 جمعیت مدینه حدود 30 هزار نفر بوده ـ كه علم غیب نداشته‌اند علت بیان این سخن را از نبی اكرم سئوال كرده باشند كه یا رسول الله كسی كه فاطمه را اذیت نكرده پس شما برای چه این سخن را فرمودید؟!)
-	تحلیل دیگر: داستانها و روایاتی در منابع سنی و شیعه آمده که حضرت علی (ع) خلیفه یا وصی و یا جانشین پس از پیامبرصلی الله عليه وسلم  است سنی ها نیز این احادیث را قبول دارند ولی می گویند منظور پیامبر اكرم، خلیفه بلافصل نبوده بلکه علی خلیفه چهارم بوده است. و در رابطه اقتدا و پیروی از حضرت عمر و حضرت ابوبكر نیز در كتب آنها احادیثی وجود دارد.  اگر این داستانها و احادیث بنا بر عقیده شیعه صحیح باشد چرا حتی یک نفر هم در سقیفه به آنها اشاره نکرد ولی ابوبکر با یک حدیث: الائمه من قریش (امامان از قریشند) توانست انصار را از صحنه بیرون کند؟ چرا علی هیچ کجای تاریخ نه در سقیفه و نه در نهج البلاغه و نه در نامه هایی که به معاویه نوشته‌اند به این احادیث متواتر و شایع (البته به اعقتاد شیعه) که همه آنرا می دانسته اند احتجاج و اشاره نکرده اند؟ شاید بگویید ایشان برای حفظ مصلحت اسلام سکوت کردند ولی ایشان نه در هنگامی که پس از دفن پیامبر از خانه بیرون آمدند و نه در مقابل معاویه و نه هیچ جای دیگر، سکوت نکرده و صحبت کردند ولی اشاره ای به آیه تبلیغ و احادیث پیامبرصلی الله عليه وسلم  در زمینه خلافت خودشان نداشته‌اند؟ بلکه تمام اعتراض ایشان به خاطر غیبت ایشان در سقیفه و اخذ تصمیم بدون حضور و مشورت با بنی‌هاشم بوده و تمام استدلال ایشان نیز وجود رابطه خویشاوندی و سابقه در اسلام بوده؟ 
•	یكی دیگر از اشتباهات محققین و نویسندگان ما برگزیدن شیوه جدل به جای بحث است. در مجادله هر یك از دو طرف می خواهد نظر خود را به هر ترتیب، ثابت كند ولی در بحث و مباحثه دو طرف بدون هیچگونه تعصب و كینه ای می‌نشینند و راه حل خوب و منطقی و درست را با مخلوط كردن آراء و نظرات مختلف، به دست می آورند. و تا مردم كشور من روش دوم جزء فرهنگشان در نیاید در همه زمینه ها شكست می خورند از مجلس گرفته تا كابینه و شوراهای شهر و....
•	تكیه و بزرگنمایی اخبار واحد و عدم توجه به سایر اخبار واحد یا متواتر كه ضد خبر مورد علاقة آنهاست! مثلا یك قصه را از دل كتب تاریخی بیرون می كشند كه حضرت عمر چون حكم تیمم را نمی دانسته به شخص سائل می‌گوید: نماز نخوان! ولی حتی به اعتراف اساتید شیعه (تشیع در مسیر تاریخ) حضرت عمر در برگزاری مناسك دینی فردی بسیار سختگیر بوده و حتی وقتی از ضربه ابولولو بیهوش می‌شود با یادآوری نماز او كه دارد قضا می‌شود او را به هوش می‌آورند و صدها خبر متواتر دیگر كه حضرت عمر را در انجام مراسم دینی فردی سختگیر نشان می‌دهد. 
•	تطبیق افراد یك مكتب، با فلسفه و هدف اصلی آن مكتب: این یك اشتباه بزرگ است زیرا همانطور كه مذهب شیعه حقیقی را نمی توان با مطالعه افرادی مانند من شناخت، مذهب سنت را نیز نباید با افراد تندرو و خشن سنی تطبیق داد. 
•	مسامحه و سهل انگاری در امور مورد علاقه و سخت گیری و دقت در اموری که با آن مخالفند. برای مثال من به یکی از حضرات گفتم برخی از افراد در بین همسایگان و یا اقوام خود افراد فقیر و بیکار و مستحق سراغ دارند ولی بلند می‌شوند و برای چندمین بار به کربلا می روند. آیا اگر امام حسین زنده بودند آنها را توبیخ نمی کردند؟ و آقا فرمودند: نمی‌شود کاری کرد، مردم عاشقند! یا گفتم چرا به کسانی که اسم خود را عبدالرضا و کلبعلی و... می‌گذارند یا در مراسم عاشورا صدای سگ می کنند و... اعتراض نمی کنید؟ باز پاسخ فرمودند: مردم عاشقند! آری بی توجهی به بدبختی اطرافیان و گناهان شرک آلود را به راحتی می توان با به لجن کشیدن کلمه مقدس عشق، ماست مالی کرد ولی کوچکترین خطای صحابه بزرگوار پیامبر از زیر دید تیز بین محقق شیعه مخفی نمی ماند!!!
•	اشتباه دیگر محققین آن است كه همه چیز را با هم مخلوط می كنند و قاعده ثابتی در رد یا تایید مطالب ندارند و تمام هدفشان تایید یا رد یك مطلب است از هر طریقی كه شد. به عنوان نمونه: آیه قرآن را با حدیث رد می كنند و حدیث را با آیه قرآن.
•	برخی از تحلیلهای محققین بر مبنای آراء و نظرات مطرح شده در عصر حاضر است مانند این نظریه های احمقانه كه: نظر حضرت عمر درباره حكومت، مانند عقیده ماكیاول بوده و یا اینكه آنها حكومت را جنبه ای سیاسی داده و جنبه مذهبی آنرا كنار گذاشته و معتقد به جدایی دین از سیاست بوده اند!!! ولی آن زمان، حاكم از مردم و مردم از حاكم جدا نبوده دین جزو فرهنگ مردم و فرهنگ جزئی از دین و همه اینها در داخل هم به عنوان یك مجموعه عمل می‌كرده و این تزها و بحثهای نظری مسخره، متعلق به عصر جدید است(9) ... 
•	كلی گویی و ابهام: به عنوان مثال می گویند حضرت عمر و حضرت ابوبكر در جنگ احد فرار كردند. سئوال اینجاست: 
-	مگر در صحنه و میدان رزم تمام  مسلمانان، دور تا دور پیامبر حلقه زده بودند كه شما می‌گویید پیامبر را تنها گذاشته و فرار كردند؟ سری به سیره معتبر ابن هشام بزنید در این سیره از آنجا كه مربوط به نوشته های ابن اسحاق در قرن اول هجری است، تعصب و جاهلیتی وجود نداشته او می‌گوید: آنها به همراه چند تن دیگر با شنیدن خبر رحلت پیامبر، غمگین در گوشه ای نشسته بوده اند. 
-	به جز حضرت علی (ع) و ابودجانه و زبیر و طلحه، چه كسی فرار نكرد كه آنها فرار نكردند‌؟ براستی اگر بناست ایرادهای بنی اسراییلی بگیریم باید سئوال كنیم آیا ابوذر و سعد ابن عباده و سعد ابن معاذ و بلال و سلمان فارسی... هم فرار كردند‌؟ زیرا در متون تاریخی از وجود این افراد نیز در كنار پیامبرصلی الله عليه وسلم  خبری نیست! و شیعه نیز همه این افراد را قبول دارد.
•	هر جا به اصطلاح معروف، كم می آورند  موارد فرعی و جزیی را به اصول اساسی و كلی تسری می‌دهند. ما طبق روح كلی آیات قرآن و احادیث و روایات و داستانهای تاریخی می‌دانیم اصل بر بیان حقیقت است و تقیه فقط به خاطر حفظ نفس، یك مورد بسیار جزیی است كه به ندرت ممكن است برای یك نفر در طول عمرش پیش بیاید. ولی این آقایان هر جا به بن بست بر خورد می‌كنند می گویند: امام تقیه كردند (دقت كنید امام و نه یك فرد عادی‌،‌ در كنار آن اضافه كنید به این اعتقاد شیعه كه امام از ساعت مرگ خود و از قاتل خود و از امور غیبی آگاه است و تقیه برای حفظ نفس است. پس امام برای چه باید تقیه كنند؟!!!)  مانند موردی كه زنی از امام صادق (ع) درباره حضرت ابوبكر رضی الله عنه و حضرت عمر، سئوال می‌كند امام می فرماید: آنها را دوست داشته باش. و آیت الله خویی در توجیه این حدیث می‌گوید‌: امام تقیه كرده اند؟(10)  نعوذ بالله یعنی در پاسخ به زنها و بچه ها نیز، امام تقیه می‌كرده‌اند‌؟ ‌آن هم چنین سئوالات ساده ای‌! پس تكلیف هدایت و ارشاد و راهنمایی خلق و تولی و تبری و امر به معروف و نهی از منكر و...  چه می‌شود؟ وقتی كه امام حتی – ‌نعوذ‌بالله -  نمی‌تواند یك پرسش ساده را پاسخ دهد؟ ت