واْ فِي أَنفُسِهِمْ حَرَجاً مِّمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُواْ تَسْلِيماً ‏)(نه، قسم به پروردگارت که ایمان نمی‌آورند، مگر موقعی که تو را در درگیری‌ها و مرافعاتی که بین شان واقع می‌شود حاکم و داور بدانند، آنگاه در قبول‌کردن داوری تو هیچگونه ناراحتی در دل خود نیابند و کاملاً در برابر حکم تو تسلیم شوند).
در این آیه ایمان‌آوردن‌شان را قبول نفرمود مگر پس از قبول‌کردن داوری پیغمبر، و آنگاه به قبول‌کردن داوری پیغمبر اکتفا نفرمود و افزود که باید در برابر فرمان پیغمبر احساس هیچگونه ناراحتی نکنند و بازهم افزود که در برابر داوری و حکم و فرمان پیغمبر کاملاً تسلیم شوند، و موافقت دارد با این حدیث: حدیث صحیح بخاری و مسلم که حضرت رسول الله فرمود: (والذي نَفسِي بِيدهِ لاَ يُؤْمِنُ أَحَدُكُمْ حَتَّى أكُونَ أحَبَّ إليهِ مِن نفسِهِ و ولدهِ والنَّاسِ أجمعين) قسم به خدایی که روح من در دست اوست، شما ایمان نیاورده اید مگر این که من نزد شما از خود و فرزند و پدر و مادر و همسر و بستگان‌تان و از همه مردم محبوب‌تر باشم. یعنی وقتی ایمان یکی از شما کامل می‌شود که مرا که پیغمبر خدا هستم بر خودش و فرزندش و پدر و مادر و همسر و همة مردم ترجیح دهد.
محبت بر سه گونه است: محبت تعظیم مانند محبت پدر و مادر و استاد و محبت شفقت، مانند محبت فرزندان و محبت پسندیدن و زیبا به نظرآمدن مانند محبت باقی مردم.
محبت پیغمبر ص را بنابراین حدیث اخیر مؤکدتر دانسته اند از محبت پدر و مادر و فرزند و همسر و همه مردم، دلیل آنهم آشکار است، زیرا شاهراه سعادت و نیک‌بختی در دو جهان از برکت رسول الله برای ما روشن شد، و نجات از آتش و رسیدن به بهشت از برکت تعالیم عالیه ایشان فراهم گردید.
یاران پیغمبر ص محبت‌شان به حضرت پیغمبر از روی صدق بود، هوای‌شان را تابع فرمان پیغمبر ص قرار داده بودند، و در راه فداکاری او با پدر و فرزند خود جنگیدند، حتی «ابوعبیده» پدرش را کشت، برای این که پیغمبر را می‌آزرد.
معلوم است که محبت رسول الله برای محبت خدای تعالی است، و بر هر شخص مؤمن واجب است آنچه را که خدا دوست داشته است، دوست بدارد و آنچه را که خدا دوست نمی‌دارد، دوست ندارد و از آن بپرهیزد.
در حقیقت همه گناهان بر اثر جلوه‌کردن هوای نفس بر پیروی رسول الله است: در آیة 50 سورة قصص آمده است: (‏ فَإِن لَّمْ يَسْتَجِيبُوا لَكَ فَاعْلَمْ أَنَّمَا يَتَّبِعُونَ أَهْوَاءهُمْ)(پس اگر به فرمان تو نشدند، یقین بدان که هواهای نفس را پیروی می‌کنند). (وَمَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَوَاهُ بِغَيْرِ هُدًى مِّنَ اللَّهِ)[القصص: 50] (و چه کسی گمراه‌تر است از کسی که تابع هوای نفس خود باشد، بدون این که راهنمایی از خدای تعالی همراه داشته باشد).
پیدا است که دنبال‌کردن هوای نفس و ترک راهنمایی خدای تعالی مایه رسیدن به گمراه‌ترین راه‌هاست، همه گناهان نتیجه دنبال‌کردن هوای نفس به جای پیروی رسول الله است، و همه بدعت‌ها نیز نتیجه مقدم‌داشتن هوی بر شریعت مطهره اسلام است، و از این راه است که اهل بدعت‌ها را «اهل الاهواء» می‌نامند.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:132.txt">متن حديث وترجمه</a><a class="text" href="w:text:133.txt">شرح حديث</a></body></html>حدیث چهل و دوم
عَنْ أَنَسٍ رَضِي اللهُ عَنْهُ قالَ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقولُ:
(قَالَ اللهُ تَعَالَى: يَا ابْنَ آدَمَ ، إِنَّكَ مَا دَعَوْتَنِي وَرَجَوْتَنِي غَفَرْتُ لَكَ عَلَى مَا كَانَ مِنْكَ وَلاَ أُبَالِي، يَا ابْنَ آدَمَ ، لَوْ بَلَغَتْ ذُنُوبُكَ عَنَانَ السَّمَاءِ ثُمَّ اسْتَغْفَرْتَنِي غَفَرْتُ لَكَ، يَا ابْنَ آدَمَ ، إِنَّكَ لَوْ أَتَيْتَنِي بِقُرَابِ الأَرْضِ خَطَايَا ثُمَّ لَقِيتَنِي لاَ تُشْرِكُ بِي شَيْئًا لأََتَيْتُكَ بِقُرَابِهَا مَغْفِرَةً).
(رواهُ التِّرْمِذيُّ وقالَ: حديثٌ حَسَنٌ صحيح)

ترجمه حديث:
از أنس خدمت‌کار پیغمبر ص روایت شده که گفت: از حضرت رسول الله ص شنیدم که می‌فرمود: خدای تعالی فرمود: (ای بنی آدم! به حقیقت تو مادامی که از من خواهش کنی و از من امید داشته باشی، هرچه از تو سر زده است را می‌آمرزم و پروایی ندارم. ای آدمی‌زاده! اگر گناهان تو به آسمان برسد یا به ابر آسمان برسد آنگاه از من طلب آمرزش نمایی تو را بیامرزم. ای پسر آدم! به حقیقت اگر تو با گناهانی زیاد به گستردگی زمین به سوی من بیایی، آنگاه مرا دیدار کنی در حالی که مشرک نیستی و چیزی را شریک من نمی‌دانی، هرآینه من پرزمین آمرزش برای تو می‌آورم). (روایت از ترمذی و گفته حدیث حسن و صحیح است).

شرح حديث:
در حدیث بالا حضرت رسول الله ص روشن فرمود که درهای رحمت خدای متعال همیشه باز است و دریای مهر و رحمت پروردگار همیشه بیکران است، منتهی دلی لازم است امیدوار و زبانی لازم است خواهنده و خواستار، اگر آدمی بتواند که دیده دلش را متوجه درگاه خدا سازد، دعایش به سوی او باشد، خواهشش از او باشد، امیدش به درگاه او باشد، خدای توانا پروایی از آمرزش گناهان او نخواهد داشت.
آدمی‌زاده اگر گناهش به ابر آسمان برسد و به حدی روی هم انباشته شود که از سطح زمین بالاتر و هم سطح ابر آسمان باشد، اما از خدا آمرزش بخواهد و روی دلش متوجه درگاه خدا باشد، خدا گناهان او را می‌آمرزد، آدمی‌زاده فقط بتواند به خدا شرک نورزد و این قدر فکرش سالم باشد که یکی را هرگز دو نگوید و یکتای بی‌همتا را از همانندی دور بداند، آنگاه اگر پرزمین گناه کند، خدای تعالی پرزمین آمرزش برای او خواهد آورد، و او را از آلودگی گناه پاک می‌فرماید.
در حدیث است: (إن الدعاء هو العبادة) ثم تلا: (‏ وَقَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ ‏)[المؤمن: 60] رواه ابوداود والنسایی و ابن ماجه: حضرت رسول الله ص فرمود: «دعا همانا عبادت است».
پس از آن آیة 60 سورة مؤمن را بخواند: و پروردگارتان فرمود: از من بخواهید تا خواهش شما را اجابت کنم، زیرا عبادت شما در خواهش‌کردن از من است، و محققاً مردمی که خود را از خواهش از درگاه من بالاتر می‌گیرند، معنی زندگی را ندانسته اند و از این راه، زود است که در حال خواری و زاری به دوزخ روند، عبادت سرشار دعا و خواهش است، و هر عبادتی که از دعا و خواهش خالی باشد، آن را عبادت نمی‌نامند.
در اسلام اگر نماز است، برای راز و نیاز است و ابراز افتادگی، اظهار نیاز و دست نیاز به درگاه خدا فراداشتن و سر ذلت بر خاک‌مالیدن و حاجات خود را از خدا خواستن است، هر نمازی که چنین نباشد، در حقیقت نماز نیست.
در زکات بازهم مقداری از مال را به درویش و مستمنددادن و دعای خیر ایشان را مغتنم‌شمردن و در وقت اخراج زکات رو به خدا آوردن که خدایا من تهی‌دست و بینوا به دنیا آمده ام و تهی‌دست و بینوا از دنیا بیرون می‌روم، این مال عاریتی است که برای حصول ثو