سكونت‌ نداشته‌ است‌. اعراب ‌مي‌گويند: «غنيت‌ باالمكان» آن‌گاه‌ كه‌ در مكاني‌ اقامت‌ گزينند «تكذيب‌ كنندگان ‌شعيب، خود همان‌ زيانكاران‌ بودند» كه‌ خود و مايملك‌ خويش‌ را همه‌ پاك‌ باختند. يعني‌: آن‌ گونه‌ نبود كه‌ اشراف‌ مستكبر ادعا مي‌كردند زيرا بر عكس‌ پندارشان، آن ‌زيان، نصيب‌ مؤمنان‌ به‌ شعيب‌(ع)  نگرديد بلكه‌ آن‌ زيان‌ در فرجام‌ به‌ خود آنان‌ وموافقانشان‌ پيوست‌.
 
	آيه  93
‏متن آيه : ‏
‏ فَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَقَالَ يَا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسَالاَتِ رَبِّي وَنَصَحْتُ لَكُمْ فَكَيْفَ آسَى عَلَى قَوْمٍ كَافِرِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«پس، از آنان‌ روي‌ برتافت» يعني‌: شعيب‌(ع)  چون‌ نزول‌ عذاب‌ را بر آنان‌ مشاهده‌ كرد، از آنان‌ روي‌ برتافت‌ «و گفت‌: اي‌ قوم‌ من‌! به‌ راستي‌ كه‌ پيامهاي ‌پروردگارم‌ را به‌ شما رساندم‌ و براي‌ شما خيرخواهي‌ كردم، ديگر چگونه‌ بر قوم‌ كافر» به‌خداي‌ سبحان، پاي‌فشارنده‌ بر كفر و متمرد از اجابت‌ دعوت‌ حق‌ «اندوه‌ بخورم‌؟» نه‌! هرگز بر آنان‌ دريغ‌ و اندوه‌ نمي‌خورم‌.
	آيه  94
‏متن آيه : ‏
‏ وَمَا أَرْسَلْنَا فِي قَرْيَةٍ مِّن نَّبِيٍّ إِلاَّ أَخَذْنَا أَهْلَهَا بِالْبَأْسَاء وَالضَّرَّاء لَعَلَّهُمْ يَضَّرَّعُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و در هيچ‌ شهري، پيامبري» از پيامبران‌ «را نفرستاديم» كه‌ بعد از آن‌ مردم‌ آن ‌شهر و منطقه‌ او را تكذيب‌ كرده‌ باشند «مگر آن‌كه‌ مردم‌ آن‌ را به‌ بأساء» يعني‌: سختي‌ و فقر «و ضراء» يعني‌: رنج‌ و مرض‌ «گرفتار كرديم‌ تا باشد كه‌ به‌ زاري‌ درآيند» يعني‌: براي‌ اين‌كه‌ به‌ زاري‌ و خاكساري‌ در آيند و در نتيجه، استكبار و تكذيب‌ پيامبران‡ را فروگذارند.
 
	آيه  95
‏متن آيه : ‏
‏ ثُمَّ بَدَّلْنَا مَكَانَ السَّيِّئَةِ الْحَسَنَةَ حَتَّى عَفَواْ وَّقَالُواْ قَدْ مَسَّ آبَاءنَا الضَّرَّاء وَالسَّرَّاء فَأَخَذْنَاهُم بَغْتَةً وَهُمْ لاَ يَشْعُرُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«سپس» بعد از گرفتاركردن‌ مردم‌ آن‌ شهرها و مناطق‌ به‌ احوال‌ بد، تنگدستي‌و مرض‌ و عدم‌ عبرت‌گرفتن‌ و بيدارشدن‌ آنها از خواب‌ غفلت‌ و سكرات‌ غرور و استكبار، وضع‌ را دگرگون‌ ساخته‌ و «به‌جاي‌ بدي» اي‌ كه‌ به‌ آنان‌ از بلاها و محنت‌ها رسانيده‌ بوديم‌؛ «نيكي‌ را قرار داديم» به‌ قصد امتحان، كه‌ بر اثر آن‌ در خير، فراواني‌، ايمني‌ و گشايش‌ قرار گرفتند «تا آن‌كه‌ انبوه‌ شدند» در جمعيت‌ و درمال‌ و مكنت‌ خويش‌ «و گفتند: پدران‌ ما را هم‌ همين‌گونه‌ رنج‌ و راحت‌ مي‌رسيده ‌است» يعني‌: قطعا آنچه‌ كه‌ به‌ ما از رنج‌، فقر و بيماري‌ و بعدا از فراواني‌، گشايش ‌و نعمت‌ رسيد، همان‌ رخدادي‌ است‌ كه‌ قبل‌ از ما بر پدران‌ و نياكانمان‌ نيز همانند آن‌ گذشته‌ است‌.
مرادشان‌ از اين‌ سخن‌ اين‌ بود كه‌: رخدادها و دگرگوني‌هاي‌ مشتمل‌ بر سختي‌ وآساني‌ و رنج‌ و راحت، گردش‌ روزگار و عادت‌ زمانه‌ است‌ كه‌ در پيشينيان‌ و آيندگان‌ همه‌ يكسان‌ جاري‌ و ساري‌ بوده‌ و مي‌باشد و تا زمان‌ و زندگي‌ بوده، اين‌تحولات‌ هم‌ بوده‌ است‌ پس‌ قطعا اين‌ از باب‌ مؤاخذه‌ و مجازات‌ در برابر اعمال‌ ورفتار ما و به‌ عنوان‌ ابتلا و امتحان‌ ما نيست‌.
با چنين‌ نحوه‌ نگرشي‌ بود كه‌ آنها تصديق‌ نكردند كه‌ اين‌ رويدادها از جانب ‌خداي‌ سبحان‌ با هدف‌ ابتلاي‌ آنها و مجازاتشان‌ در برابر ظلم‌ و ستم‌شان‌ بوده‌است‌. البته‌ حال‌ اين‌ مكذبان‌ برخلاف‌ حال‌ مؤمناني‌ است‌ كه‌ در راحتي‌ و نعمت ‌شكر كرده‌ و بر رنج‌ و ناخوشي‌ صبر مي‌كنند چنان‌كه‌ در حديث‌ شريف‌ به‌ روايت‌بخاري‌ و مسلم‌ آمده‌است‌: «شگفتا بر كار مؤمن‌؛ خداي‌ عزوجل‌ هيچ‌ حكمي‌ را براو اجرا نمي‌كند، مگر اين‌كه‌ آن‌ حكم‌ برايش‌ خير است‌ زيرا اگر به‌ او رنج‌ وسختي‌اي‌ برسد؛ صبر پيشه‌ مي‌كند و اين‌ به‌ خير اوست‌ و اگر به‌ او خوشي‌ و راحتي‌اي‌ برسد؛ شكر مي‌گزارد و اين‌ هم‌ به‌ خير اوست». همچنين‌ در حديث‌ شريف‌ديگري‌ آمده‌ است‌: «مؤمن‌ پيوسته‌ مبتلاي‌ رنج‌ و بلاست‌ تا آن‌كه‌ از گناهانش ‌پاك‌ و صفا بيرون‌ آيد، اما مثل‌ منافق، همچون‌ مثل‌ خر است، كه‌ نمي‌داند صاحبش‌ او را در كجا و به‌خاطر چه‌ بسته‌ كرده‌ و به‌خاطر چه‌ رها كرده‌ است».
«سپس‌ آنان‌ را بناگاه‌ فروگرفتيم» يعني‌: به‌دنبال‌ آن‌كه‌ اين‌ سخن‌ را گفتند، بناگاه‌آنان‌ را بي‌ هيچ‌ تأخير و مهلتي‌ گرفتار عذاب‌ كرديم‌. در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است‌: «موت‌ الفجأه‌ رحمه‌ للمؤمن‌ و أخذه‌ أسف‌ للكافر:  مرگ‌ ناگهاني، رحمتي‌ براي ‌مؤمن‌ و فروگرفتن‌ تأسف‌باري‌ براي‌ كافر است». آري‌! آنان‌ را بناگاه‌ فروگرفتيم ‌«درحالي‌كه‌ بي‌خبر بودند» از اين‌ فروگرفتن‌ ناگهاني‌ و اصلا انتظار وقوع‌ آن‌ رانداشتند. اين‌ نحوه‌ فروگرفتن‌شان‌ از جانب‌ باري‌ تعالي، خود براي‌ افزودن‌ برعذاب‌شان‌ است، چه‌ حق‌ تعالي‌ آنان‌ را درحالي‌ فرو نگرفت‌ كه‌ در رنج‌ و سختي ‌بودند بلكه‌ درحالي‌ آنان‌ را گرفتار سرپنجه‌ عذاب‌ خويش‌ ساخت‌ كه‌ در نعمت‌ و راحتي‌ و گشايش‌ و رفاه‌ قرار داشتند تا اين‌گونه‌ گرفتارساختن‌؛ عذاب‌شان‌ را سخت‌تر و هولناك‌تر گرداند.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1240.txt">آيه  96</a><a class="text" href="w:text:1241.txt">آيه  97</a><a class="text" href="w:text:1242.txt">آيه  98</a><a class="text" href="w:text:1243.txt">آيه  99</a><a class="text" href="w:text:1244.txt">آيه  100</a><a class="text" href="w:text:1245.txt">آيه  101</a><a class="text" href="w:text:1246.txt">آيه  102</a><a class="text" href="w:text:1247.txt">آيه  103</a><a class="text" href="w:text:1248.txt">آيه  104</a></body></html>آيه  89
‏متن آيه : ‏
‏ وَلَمَّا جَاءهُمْ كِتَابٌ مِّنْ عِندِ اللّهِ مُصَدِّقٌ لِّمَا مَعَهُمْ وَكَانُواْ مِن قَبْلُ يَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِينَ كَفَرُواْ فَلَمَّا جَاءهُم مَّا عَرَفُواْ كَفَرُواْ بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّه عَلَى الْكَافِرِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و هنگامي‌ كه‌ براي‌ آنان‌» يعني: براي‌ يهوديان‌ «كتابي‌» چون‌ قرآن‌ «از جانب‌خداوند آمد كه‌ مؤيد آن‌ چيزي‌ است‌ كه‌ نزدشان‌ است‌» يعني: قرآن‌ مؤيد تورات‌ وانجيل‌ است‌ زيرا قرآن‌ از آنچه‌ در كتابهايشان‌ است‌ خبر مي‌دهد و تأييد كننده ‌آنهاست‌ نه‌ مخالف‌ باآنها، «با آن‌ كه‌ پيش‌ از آن‌ در برابر كافران‌ پيروزي‌ مي‌جستند» با بعثت‌ پيامبر آخرالزمان‌ و از خداوند (ج)بر دشمنان‌ خود به‌ حق‌ نبي‌ مبعوث‌ درآخرالزمان‌، طلب‌ نصرت‌ مي‌كردند همان‌ نبيي‌ كه‌ اوصافش‌ را در تورات‌ مي‌يافتند، «ولي‌ همين‌ كه‌ آنچه‌ را مي‌شناختند» يعني: پيامبر خاتم‌ ص «به‌ نزدشان‌ آمد، انكارش‌كردند».
ابن‌اسحاق‌ از چند تن‌ از بزرگ