، بيم‌ اتلاف‌ نفس‌ نمي‌رفت‌ و در عين‌ حال‌، مقدار زخم‌ از نظر عمق‌ يا طول‌ يا عرض‌ شناخته‌ مي‌شد، در غيرآن‌، از جاني‌ ارش‌ (ديه‌ جراحت‌) گرفته‌ مي‌شود.
بايسته‌ يادآوري‌ است‌ كه‌ ائمه‌ فقه‌، ارش‌ هر زخمي‌ را به‌ مقاديري‌ مشخص‌، تعيين‌ كرده‌اند. ابن‌كثير مي‌گويد: «زخم‌ گاهي‌ در مفصل‌ است‌: چون‌ قطع‌ دست‌، پا و مانند آن‌، كه‌ اجماعا قصاص‌ در آن‌ واجب‌ است‌. گاهي‌ در مفصل‌ نيست‌ بلكه ‌در استخوان‌ است‌، كه‌ فقها در اين‌ بخش‌ اختلاف‌نظر دارند. ابوحنيفه‌: و يارانش‌مي‌گويند: بجز دندان‌، در ساير استخوانها قصاص‌ واجب‌ نيست‌. شافعي: مي‌گويد: قصاص‌ گرفتن‌ از استخوانها، مطلقا در هيچ‌ موردي‌ واجب‌ نيست‌. مشهور از مذهب‌ امام‌ احمد: نيز همين‌ است». اينها همه‌ درصورتي‌ است‌ كه‌ جنايات‌ فوق‌ به‌گونه‌ عمدي‌ صادر شده‌ باشد اما جنايت‌ درحال‌ خطا موجب‌ ديه‌ يا تعويض‌ قضائي‌ است‌ «و هركه‌ از آن‌ قصاص‌ درگذرد پس‌ آن‌، كفاره‌ گناهان‌ اوست» كه‌ خداي‌ عزوجل‌ با درگذشت‌ از وي‌، گناهانش‌ را محو مي‌كند. در حديث‌ شريف‌ به ‌روايت‌ ابودرداء(رض) از رسول‌اكرمص آمده‌ است‌ كه‌ فرمودند: «هيچ‌ مسلماني‌نيست‌ كه‌ در چيزي‌ از جسمش‌ به‌ وي‌ عمدا زخم‌ و جراحت‌ وارد گردد و از آن ‌درگذرد، مگر اين‌ كه‌ خداوند(ج) با آن‌، درجه‌اي‌ به‌ وي‌ برتري‌ داده‌ و گناهي‌ را از وي‌ كم‌ مي‌كند».
«و كساني‌ كه‌ بر وفق‌ آنچه‌ خداوند نازل‌ كرده‌ حكم‌ نكنند، آنان‌ خود ستمگرند» يعني‌: قطعا ستمي‌ كه‌ از آنان‌ سرزده‌، ستمي‌ به‌ غايت‌ بزرگ‌ است‌ زيرا تحقق‌ عدالت‌ جز با حكم‌ خداي‌ عزوجل‌ متصور نيست‌ لذا هر كس‌ از حكم‌ وي‌ روي‌ برتابد، يقينا مرتكب‌ ستم‌ بزرگي‌ شده‌ است‌.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:853.txt">آيه  46</a><a class="text" href="w:text:854.txt">آيه  47</a><a class="text" href="w:text:855.txt">آيه  48</a><a class="text" href="w:text:856.txt">آيه  49</a><a class="text" href="w:text:857.txt"> آيه  50</a></body></html>سوره مائدة آيه  46
‏متن آيه : ‏
‏ وَقَفَّيْنَا عَلَى آثَارِهِم بِعَيسَى ابْنِ مَرْيَمَ مُصَدِّقاً لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ التَّوْرَاةِ وَآتَيْنَاهُ الإِنجِيلَ فِيهِ هُدًى وَنُورٌ وَمُصَدِّقاً لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ التَّوْرَاةِ وَهُدًى وَمَوْعِظَةً لِّلْمُتَّقِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و به‌ دنبال‌ اين‌ پيامبران» مسلمان‌ كه‌ قبلا وصفشان‌ گذشت‌ «عيسي‌ پسر مريم‌ را فرستاديم‌ درحالي‌ كه‌ تورات‌ را كه‌ پيش‌ از او بود، مصدق‌ بود» يعني‌: عيسي‌ پسر مريم ‌را ادامه‌ دهنده‌ و دنبال‌كننده‌ راه‌ پيامبران‌ بني‌اسرائيل‌ گردانيديم‌ درحالي‌ كه‌ او به ‌تورات‌ مؤمن‌ بود، به‌ مفاد آن‌ حكم‌ مي‌كرد و آن‌ را اساس‌ دين‌ و دعوت‌ خويش ‌قرار داده‌ بود «و به‌ او انجيل‌ را عطا كرديم‌ كه‌ در آن‌ هدايت‌ و نوري‌ است‌ و تصديق‌كننده ‌تورات‌ قبل‌ از آن‌ است» لذا حقايق‌ آن‌ را تأييد و تثبيت‌ مي‌كند، نه‌ اين‌ كه‌ ناقض‌ آن‌ باشد «و» انجيل‌ همچنان‌ «هدايت‌ و موعظه‌اي‌ براي‌ متقيان‌ است» زيرا فقط آنان‌اند كه‌ از اندرزها و هدايات‌ آن‌ پند مي‌گيرند.
 
	سوره مائدة آيه  47
‏متن آيه : ‏
‏ وَلْيَحْكُمْ أَهْلُ الإِنجِيلِ بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فِيهِ وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و بايد كه‌ اهل‌ انجيل‌ به‌ آنچه‌ كه‌ خدا در آن‌ نازل‌ كرده‌، حكم‌ كنند» يعني‌: به‌ اهل ‌انجيل‌ فرمان‌ داديم‌ كه‌ به‌ آن‌ حكم‌ كنند «و كساني‌ كه‌ بر وفق‌ آنچه‌ خداوند نازل‌ كرده‌حكم‌ نكنند، آنان‌ خود فاسقند» يعني‌: از دايره‌ طاعت‌ حق‌ تعالي‌ خارجند. پس ‌دستور الهي‌ به‌ مسيحيان‌ اين‌ بود كه‌ نبايد به ‌انگيزه‌ رغبت‌ در دنيا، يا بيم‌ و هراس‌ ازمردم‌، احكام‌ انجيل‌ را ترك‌ كنند. آري‌! حكم‌ كردن‌ به‌ انجيل‌ قبل‌ از بعثت ‌محمديص حق‌ بود اما بعد از آن‌؛ اين‌ حقيقت‌ روشن‌ است‌ كه‌ پيروان‌ انجيل‌ در چندين‌جا از كتاب‌ خودشان‌ به‌ عمل‌ بر آنچه‌ كه‌ خداوند(ج) در قرآن‌ بر محمدص نازل‌ كرده‌، مأمور شده‌اند زيرا قرآن‌ ناسخ‌ آن‌ بخش‌ از احكام‌ كتابهاي‌ نازل‌ شده ‌قبلي ‌است‌ كه‌ با احكام‌ آن‌ مخالف‌ باشد.
شيخ‌ ابومنصور ماتريدي‌ مي‌گويد: «جايز است‌ كه‌ هر سه‌ آيه‌ (47، 45 و44) را بر منكران‌ حكم‌ (بما انزل‌ الله) حمل‌ كنيم‌، يعني‌ منكران‌ حكم‌ (بما انزل‌ الله)؛ هم‌ كافر، هم‌ ظالم‌ و هم‌ فاسق‌اند زيرا ظالم‌ و فاسق‌ مطلق‌، كافر است‌، نه‌ شخص ‌مسلمان». قول‌ ديگر در تفسير: ﴿وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ﴾  در هر سه‌ آيه‌ اين ‌است‌: هر كس‌ به‌ آنچه‌ خداوند(ج) نازل‌ كرده‌ حكم‌ نكند، او به‌ نعمت‌ حق‌ تعالي ‌كافر، در حكم‌ خود ظالم‌ و در فعل‌ خود فاسق‌ است‌.
 
سوره مائدة آيه  48
‏متن آيه : ‏
‏ وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتَابِ وَمُهَيْمِناً عَلَيْهِ فَاحْكُم بَيْنَهُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ وَلاَ تَتَّبِعْ أَهْوَاءهُمْ عَمَّا جَاءكَ مِنَ الْحَقِّ لِكُلٍّ جَعَلْنَا مِنكُمْ شِرْعَةً وَمِنْهَاجاً وَلَوْ شَاء اللّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَكِن لِّيَبْلُوَكُمْ فِي مَا آتَاكُم فَاسْتَبِقُوا الخَيْرَاتِ إِلَى الله مَرْجِعُكُمْ جَمِيعاً فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
آن‌گاه‌ خداوند متعال‌ خطاب‌ به‌ پيامبرش‌ حضرت‌ محمدص مي‌فرمايد: «و ما اين‌ كتاب» يعني‌: قرآن‌ «را به‌حق‌ به‌سوي‌ تو نازل‌ كرديم‌ درحالي‌ كه‌ تصديق‌كننده‌ كتابهاي‌ پيشين» يعني‌: كتابهايي‌ است‌ كه‌ حق‌ تعالي‌ بر انبياي‌ پيشين‌ نازل‌ كرده‌ «است» زيرا قرآن‌ دربرگيرنده‌ دعوت‌ به‌سوي‌ الله(جل جلاله)، امر به‌ خير و نهي‌ از شر است‌ چنان‌كه‌ كتابهاي‌ پيشين‌ مشتمل‌ بر اينهاست‌ «و» به‌ علاوه‌ آن‌، قرآن‌ «بر آنها مهيمن‌ است» يعني‌: قرآن‌ شاهد صحت‌ و درستي‌ كتابهاي‌ نازل‌ شده‌ پيشين‌ و تثبيت‌كننده‌ آن‌ بخش‌ از آيات‌ و احكام‌ آنهاست‌ كه‌ منسوخ‌ نگرديده‌اند و ناسخ ‌آن‌ بخش‌ است‌ كه‌ مخالف‌ آيات‌ آن‌ مي‌باشد. پس‌ با توجه‌ به‌ معناي‌ (هيمنه‌)، بايد گفت‌ كه‌:
1 ـ قرآن‌ بر كتب‌ پيشين‌ مراقب‌ و ناظر است‌.
2 ـ قرآن‌ نگهبان‌ اصول‌ قوانين‌ و برنامه‌هاي‌ ديني‌ آنهاست‌.
3 ـ قرآن‌ بر آنها حاكم‌ و غالب‌ است‌ زيرا قرآن‌ تنها مرجع‌ شناخت‌ محكم‌ و منسوخ‌ آنها مي‌باشد.
4 ـ قرآن‌ بر آنها امين‌ و مؤتمن‌ است‌ زيرا مشتمل‌ بر احكام‌ و آياتي‌ از كتب‌ پيشين ‌است‌ كه‌ مورد عمل‌ قرار مي‌گيرند، يا منسوخ‌ و متروك