 مؤمنان‌ را معلوم ‌بدارد» در عرصه‌ ظهور و امتحان‌. پس‌ شكست‌ شما از روي‌ حكمتي‌ بود كه‌ تربيت ‌مؤمنان، بر حذر داشتنشان‌ از نافرماني‌ و متمايز ساختن‌ مؤمنان‌ از منافقان، جلوه‌هايي‌ از آن‌ است‌.
 
	آيه  29
‏متن آيه : ‏
‏ هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُم مَّا فِي الأَرْضِ جَمِيعاً ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاء فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ ‏
‏ترجمه : ‏
«اوست‌ آن‌ ذاتي‌ كه‌ آنچه‌ در زمين‌ است‌» يعني: زمين‌ و آنچه‌ را كه‌ در آن‌ است ‌«همه‌ را براي‌ شما آفريد» به‌ عنوان‌ گراميداشت‌ و تكريم‌ و نعمت‌ و توشه‌ و منفعتي‌براي‌ شما از سوي‌ خويش‌ تا زماني‌ معين‌ «سپس‌» بعد از آفرينش‌ زمين‌ «به‌ سوي‌آسمان‌ قصد كرد» با اراده‌ خويش، به‌ قصدي‌ درست‌ و استوار كه‌ مخصوص‌ به‌خود اوست‌ «و هفت‌ آسمان‌ را استوار كرد» يعني: آفرينش‌ آنها را استوار كرد وسامان‌ بخشيد، به‌گونه‌اي‌ كه‌ هيچ‌ خلل‌ و بي‌نظمي‌اي‌ در آنها نيست‌ «و او به‌هرچيزي‌ داناست‌» يعني: علم‌ خداوند متعال‌ به‌ تمام‌ مخلوقاتش‌ محيط و فراگيراست‌.
اين‌ آيه:ثُمَّ اسْتَوَى «بقره/29» و آيه: ‏ الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى ‏ «طه/‌5» از مشكلات‌ تفسير است، كه‌ علما درباره‌ آن‌ بر سه‌ رأي‌ اند:
رأي‌ اول: مربوط به‌ بسياري‌ از ائمه‌ است‌ كه‌ مي‌گويند: ما اين‌ آيه‌ را مي‌خوانيم‌ وبه‌ آن‌ ايمان‌ داريم، ولي‌ آن‌ را تفسير نمي‌كنيم‌. امام‌ مالك: در اين‌ باره‌ سخن ‌مشهوري‌ دارد كه‌ مي‌گويد: «استوا معلوم‌ است‌ و كيفيت‌ آن‌ با عقل‌ قابل‌ درك‌نيست، ايمان‌ به‌ آن‌ واجب‌ و سؤال‌ كردن‌ از آن‌ بدعت‌ است‌».
رأي‌ دوم: رأي‌ فرقه‌ «مشبهه‌» است‌ كه‌ مي‌گويند: «استواء؛ ارتفاع‌ و قرارگرفتن‌ بريك‌ چيز است، چنان‌كه‌ خداوند متعال‌ مي‌فرمايد: ‏ فَإِذَا اسْتَوَيْتَ أَنتَ وَمَن مَّعَكَ عَلَى الْفُلْكِ (و چون‌ تو (اي‌ نوح) و همراهانت‌ بر بالاي‌ كشتي‌ قرار گرفتيد ) [23/28]». كه‌ اين‌ رأي‌ باطل‌ است‌ زيرا چنين‌ استوائي‌ از صفات‌ اجسام‌ مي‌باشد وخداوند متعال‌ از آن‌ منزه‌ است‌.
رأي‌ سوم: رأي‌ برخي‌ از علماء است‌ كه‌ مي‌گويند: مراد از «استوي‌» ارتفاع‌ و برتري‌ امر خداوند متعال‌ است‌.
اما انتخاب‌ ابن‌ جرير طبري‌ اين‌ است‌ كه: «استوي: در اينجا به‌ معناي‌ قصد كردن‌ واراده‌ نمودن‌ خداوند متعال‌ به‌ سوي‌ آفرينش‌ آسمانهاست‌ و ما كيفيت‌ اين‌ قصد و اراده‌ وي‌ را نمي‌دانيم‌».
همچنين‌ اين‌ آيه‌ و ديگر آيات‌ قرآن‌ در اين‌ باره، دال‌ بر وجود هفت‌ آسمان‌ وهفت‌ زمين‌ اند، ولي‌ در سنت‌ رسول‌ اكرم‌ ص چنان‌ خبري‌ كه‌ حقيقت‌ آسمانها وزمين‌ را روشن‌ سازد نيامده‌ است‌ بنابراين، فايده‌اي‌ در بحث‌ از طبيعت‌ آنها نمي‌بينيم‌ و فقط به‌ ظاهر قرآن‌ كريم‌ در اين‌ باره‌ ايمان‌ داريم‌ و به‌ وسيله‌ آن، برعظمت‌ آفريدگار بزرگ‌ استدلال‌ مي‌كنيم‌.
بايسته‌ يادآوري‌ است‌ كه‌ امام‌ رازي‌ در تفسير خويش‌ نظريات‌ علماي‌ علم‌ نجوم‌عصر خويش‌ در باره‌ آفرينش‌ آسمانها و زمين‌ را نقل‌ كرده، كه‌ اين‌ نظريات‌ بااكتشافات‌ علمي‌ عصر جديد چندان‌ همخواني‌ ندارد. پژوهش‌ها و كاوشهاي‌نجومي‌ در عصر حاضر نيز فرضياتي‌ را در اين‌ باره‌ بيرون‌ داده‌ اند و هنوز هم‌ سخت‌در تكاپوي‌ اين‌ ميدانند، ولي‌ مهم‌ اين‌ است‌ كه‌ بدانيم‌؛ هرگونه‌ كاوش‌ و پژوهش‌بشري‌ در اين‌ رابطه، اگر كه‌ نتيجه‌اي‌ صحيح‌ و منطقي‌ به‌ همراه‌ داشته‌ باشد، قطعا در راستاي‌ فهم‌ و تفسير عيني‌ آيات‌ كوني‌ قرآن‌ كريم‌ است‌.
 
سوره آل عمران آيه  167
‏متن آيه : ‏
‏ وَلْيَعْلَمَ الَّذِينَ نَافَقُواْ وَقِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْاْ قَاتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أَوِ ادْفَعُواْ قَالُواْ لَوْ نَعْلَمُ قِتَالاً لاَّتَّبَعْنَاكُمْ هُمْ لِلْكُفْرِ يَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلإِيمَانِ يَقُولُونَ بِأَفْوَاهِهِم مَّا لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْ وَاللّهُ أَعْلَمُ بِمَا يَكْتُمُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«همچنين‌ تا منافقان‌ را معلوم‌ بدارد» مراد از معلوم‌ داشتن‌ آنان، آشكار ساختن ‌وضعشان‌ و سرانجام‌ متمايز گردانيدن‌ صفشان‌ از مؤمنان‌ است‌. مراد از منافقان، عبدالله بن‌ابي‌ و ياران‌ وي‌ هستند. از ابن‌ شهاب‌ و غير وي‌ در بيان‌ سبب‌ نزول‌ آيه‌ كريمه‌ روايت‌ شده‌ است‌: رسول‌ خداص با هزار تن‌ از يارانشان‌ به‌سوي‌ احد بيرون ‌رفتند، پس‌ چون‌ منزلي‌ از راه‌ بين‌ احد و مدينه‌ را پيمودند، عبدالله بن‌ابي‌ خود باثلث‌ (یک سوم) مردم، از صف‌ ايشان‌ كنار كشيد، درحالي ‌كه‌ مي‌گفت‌: محمدص از آنان‌ اطاعت‌ كرد (و از مدينه‌ بيرون‌ رفت) و حرف‌ مرا در باقي ‌ماندن‌ در مدينه‌ و دفاع‌ از درون‌ شهر، نپذيرفت، به‌ خدا سوگند كه‌ ما نمي‌دانيم‌ چرا و به‌ چه‌خاطر، خود را در اينجا به‌ كشتن‌ بدهيم‌؟ همان‌ بود كه‌ با پيروان‌ خود از اهل‌ شك‌ و نفاق ‌بازگشت‌. «و چون‌ به‌ آنان‌ گفته‌ شد، بياييد در راه‌ خدا بجنگيد» اگر از مؤمنان‌ به‌خدا(ج) و روز آخرت‌ هستيد «يا دفاع‌ كنيد» از خود و فرزندان‌ و ديارتان، اگر به‌خدا (ج) و روز آخرت‌ ايمان‌ نداريد. به‌ قولي‌: مراد اين‌ است‌ كه‌ شما از پشت‌ سر ما دفاع‌ كنيد، ولي‌ در خط مقدم‌ نجنگيد. به‌ قولي‌ ديگر: مراد اين‌ است‌ كه‌ شما جمعيت‌ و سياهي‌لشكر ما را بيشتر سازيد. اما منافقان‌ از پذيرش‌ همه‌ اين ‌درخواستها ابا ورزيده‌ و «گفتند: اگر مي‌دانستيم‌ جنگي‌ خواهد بود» و برخوردي‌ رخ ‌خواهد داد «مسلما از شما پيروي‌ مي‌كرديم» و همراه‌ با شما مي‌جنگيديم، ولي‌ درآنجا جنگي‌ در كار نيست‌! بعضي‌ گفته‌اند؛ معني‌ اين‌ است‌: اگر ما به ‌جنگيدن‌ آشنا و بر آن‌ توانا بوديم، يا آن‌ را به‌ مصلحت‌ مقرون‌ مي‌دانستيم، از شما پيروي ‌مي‌كرديم‌. «آن‌ روز، آنان‌ به‌ كفر نزديكتر بودند» يعني‌: روزي‌ كه‌ با خفت‌ و خواري‌از شما كنار كشيدند و اين‌ سخن‌ را گفتند، به‌ كفر نزديكتر بودند «تا به‌ ايمان» در نزد كساني‌ كه‌ مي‌پنداشتند؛ آنان‌ مسلمانند. «به‌ زبان‌ خود چيزي‌ مي‌گويند كه‌ در دلهايشان‌ نيست» يعني‌: منافقان‌ ايمان‌ را اظهار و كفر را پنهان‌ مي‌دارند. ابن‌كثيردر معني‌ آن‌ مي‌گويد: «سخني‌ كه‌ مي‌گويند، به‌ صحت‌ آن‌ ايمان‌ ندارند، از آن‌جمله‌ اين‌ سخنشان‌: (اگر مي‌دانستيم‌ جنگي‌ خواهد بود، از شما پيروي‌مي‌كرديم)؛ زيرا آنها قطعا و يقينا مي‌دانستند كه‌ لشكري‌ از مشركان‌ براي ‌انتقام‌كشي‌ از مسلمانان‌ به‌ مرز مدينه‌ آمده‌ است، پس‌ طرح‌ اين‌ موضوع‌ به‌ گونه‌يك‌ معما از سوي‌ منافقان، جاي‌ بسي‌ تأمل‌ دارد». «و خد