ود، لذا لشكريان‌ از طالوت‌ آب‌ خواستند، او «گفت: خداوند شما را به‌وسيله ‌رودخانه‌اي‌ مي‌آزمايد» نقل‌ است‌ كه‌: مراد از آن‌ رودخانه‌اي‌ در ميان‌ اردن‌ وفلسطين‌ است‌. گفتني‌ است‌ كه‌ هدف‌ از اين‌ آزمون، سنجش‌ ميزان‌ اطاعت‌ لشكريان‌ وي‌ بود. طالوت‌ افزود: «پس‌ هر كس‌ از آن‌ بنوشد از پيروان‌ من‌ نيست‌» لذا هر كس‌ از من‌ در اين‌ دستور اطاعت‌ كند، در ساير فرمانها نيز مطيع‌ من‌ خواهد بود و هر كس‌ اين‌ دستور را ناديده‌ بگيرد و خواهش‌ نفسش‌ بر او چيره‌ شود، پس‌ او در ساير امور سخت‌ و دشوار، به‌طريق‌ اولي‌ خداوند(ج)  را عصيان‌ و نافرماني‌خواهد كرد «و هر كس‌ از آن‌ نخورد، قطعا او از من‌ است، مگر كسي‌ كه‌ با دستش‌ غرفه‌اي‌ برگيرد» اغتراف: گرفتن‌ آب‌ به‌ دست‌ يا به‌ وسيله‌ ديگري‌ است‌ و (غرفه) برگرفتن‌ آب‌ با يك‌ كف‌ دست، يا با هردو كف‌ دست‌ است‌. آري‌! طالوت، فقط نوشيدن‌ يك‌ مشت‌ آب‌ را به‌ آنان‌ رخصت‌ داد تا آزار تشنگي‌ را اندكي‌ از آنان ‌برطرف‌ ساخته‌ باشد و تا بدين‌ وسيله‌ بتوانند كشمكش‌ نفس‌ خويش‌ را مهاركنند «پس‌ همه‌ از آن‌ نوشيدند» و از فرمانده‌ خويش‌ نافرماني‌ كردند، لذا او نيز به‌ آنان ‌اجازه‌ نداد كه‌ باوي‌ در جنگ‌ با دشمن‌ همراهي‌كنند «جز اندكي‌ از ايشان‌» كه‌ ننوشيدند و ايشان‌ به‌ تعداد اصحاب‌ بدر (سيصدوسيزده‌ تن) بودند، چنان‌كه‌ درصحيح‌بخاري‌ و غيرآن‌ آمده‌ است‌.
ابن‌ جرير از براءبن‌عازب‌(رض)  روايت‌ كرده‌ است‌ كه‌ فرمود: «ما در ميان‌ خودمان‌چنين‌ مي‌گفتيم‌ كه‌ اصحاب‌ محمدص در روز بدر سيصدوده‌تن‌واندي‌ بودند، به ‌شماره‌ اصحاب‌ طالوت‌ كه‌ با وي‌ از نهر گذشتند و از نهر نگذشت‌ بجز مؤمني‌». اما سدي‌ مي‌گويد: «تمام‌ لشكر طالوت‌ هشتادهزارتن‌ بود، هفتاد و شش‌هزارتن‌ آنان ‌از آب‌ نهر نوشيدند و فقط چهارهزار تن‌ با طالوت‌ باقي‌ ماندند». اما با وجود اين‌آزمايشي‌ كه‌ از پايداري‌ و اطاعت‌ آنها به‌عمل‌ آمد، كساني‌ هم‌ كه‌ از نهر گذشتند، آنچنان‌ كه‌ بايد به هنگام‌ رويارويي‌ با دشمن‌، پايداري‌ نكردند «و هنگامي‌ كه‌ طالوت ‌و كساني‌ كه‌ همراه‌ وي‌ ايمان‌ آورده‌ بودند از آن‌ نهر گذشتند» آنان‌ همان‌ تعداد اندكي ‌بودند كه‌ از وي‌ اطاعت‌ كردند، هرچند كه‌ در ميزان‌ يقين‌ و صلابت‌ ديني‌شان‌ باهم‌تفاوت‌ داشتند، چراكه‌ در اين‌ هنگام‌ بددلانشان‌ «گفتند: امروز ما را ياراي‌» مقابله‌ با «جالوت‌ و سپاهيانش‌ نيست‌» جالوت: مشهورترين‌ قهرمان‌ فلسطيني‌ها و فرمانده‌آنان‌ بود. اما «كساني‌ كه‌ به‌ ديدار خداوند يقين‌ داشتند، گفتند: بسا گروهي‌ اندك‌ كه‌ بر گروهي‌ بسيار به‌ اذن‌ خدا پيروز شدند و خداوند با صابران‌ است‌» يعني: پيروزي‌ با صبر و پايداري‌ همراه‌ است، نه‌ با بسياري‌ تعداد.
آيه  250
‏متن آيه : ‏
‏ وَلَمَّا بَرَزُواْ لِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ قَالُواْ رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْراً وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و آن‌گاه‌ كه‌ براي‌ جنگ‌ با جالوت‌ و سپاهيانش‌ به‌ ميدان‌ آمدند» برزوا: در براز بيرون‌ آمدند. «براز»: زمين‌ و فضاي‌ فراخ‌ است‌ «گفتند: اي‌ پروردگارما! برما» باران‌ «صبر فروريز و گامهايمان‌ را استوار بدار» يعني: ما را نيرومند گردان‌ تا به ‌شكست‌ روبرو نشويم‌ و از ميدان‌ جنگ‌ نگريزيم‌ «و ما را بر خدانشناسان‌ پيروزگردان‌» و ياريمان‌ كن‌ تا بر جالوت‌ و سپاهيانش‌ غالب‌ گرديم‌.
 
آيه  251
‏متن آيه : ‏
‏ فَهَزَمُوهُم بِإِذْنِ اللّهِ وَقَتَلَ دَاوُودُ جَالُوتَ وَآتَاهُ اللّهُ الْمُلْكَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَهُ مِمَّا يَشَاءُ وَلَوْلاَ دَفْعُ اللّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَّفَسَدَتِ الأَرْضُ وَلَكِنَّ اللّهَ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْعَالَمِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«پس‌ آنان‌ را به‌ اذن‌ خدا» يعني: به‌ امر و اراده‌ وي‌ «شكست‌ دادند و داوود، جالوت‌ را كشت‌» داوود فرزند «يسي‌» است‌، و طالوت‌ او را جهت‌ نبرد با جالوت ‌برگزيد و او با فلاخن‌ و چوبدستي‌ خويش، جالوت‌ قهرمان‌ طاغوت‌ را كشت‌ «و خداوند به‌ او پادشاهي‌ ارزاني‌ داشت‌» او را به‌ پادشاهي‌ بني‌اسرائيل‌ برگزيد و اين‌ در حيات‌ طالوت‌ بود «و» نيز به‌ او «حكمت‌ را» ارزاني‌ داشت، بعد از مرگ‌ صمويل ‌و طالوت‌. مراد از حكمت‌ در اينجا، نبوت‌ است‌. خاطرنشان‌ مي‌شود كه‌ قبل‌ ازداوود، پادشاهي‌ و نبوت‌ براي‌ هيچ‌كس‌ فراهم‌ و يك‌جا نشده‌ بود و خداوند(ج)  نبوت‌ و پادشاهي‌ را هر دو يك‌جا به‌ او بخشيد، در حالي‌كه‌ قبلا چوپاني‌ بيش‌نبود. زبور نيز بر داوود(رض)  نازل‌ شد «و از آنچه‌ مي‌خواست‌ به‌ او آموخت‌» يعني: ازآنچه‌ كه‌ مشيت‌ خداوند متعال‌ بر آن‌ رفته‌ بود، به‌ داوود آموخت، همچون‌ صنعت‌زره‌سازي، شناخت‌ زبان‌ پرندگان‌ و داوري‌ ميان‌ مردم‌ در اختلافات‌ و دعاوي‌ آنان ‌«و اگر خداوند برخي‌ از مردم‌ را» كه‌ كارگزاران‌ اسباب‌ شر و فساد هستند «به‌وسيله‌برخي‌ديگر» از آنان‌ كه‌ به‌ وسيله‌ جهاد و امربه‌ معروف‌ و نهي‌ازمنكر، جلو شر وفساد و مفسدان‌ را مي‌گيرند «دفع‌ نمي‌كرد، قطعا زمين‌ تباه‌ مي‌شد» زيرا اهل‌ فساد بابرپاكردن‌ شراره‌هاي‌ شر و فتنه‌ كه‌ براندازنده‌ نسلها و آباداني‌ها و كشتزارهاست، برزمين‌ غلبه‌ مي‌كردند و مسلمانان‌ را از ميان‌ برداشته، مساجد و عبادتگاهها را ويران‌مي‌ساختند، پس‌ اين‌ اهل‌ ايمانند كه‌ با نيرومندي‌ مادي‌ و معنوي‌ خويش، بازدارنده ‌شر و فساد از روي‌ زمين‌ مي‌باشند «و خداوند نسبت‌ به‌جهانيان‌ تفضل‌ دارد» و براساس‌ همين‌ فضل‌ خويش، برخي‌ از آنان‌ را به‌ وسيله‌ برخي‌ ديگر دفع‌ نموده‌ و شراره‌هاي‌ شر و فتنه‌ را فرو مي‌خواباند.
 
آيه  252
‏متن آيه : ‏
‏ تِلْكَ آيَاتُ اللّهِ نَتْلُوهَا عَلَيْكَ بِالْحَقِّ وَإِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«اين‌» اموري‌ كه‌ در اين‌ داستان‌ مطرح‌ شد «آيات‌ الهي‌ است‌ كه‌ ما آن‌ را به‌حق‌» يعني: خبر صحيحي‌ كه‌ در آن‌ هيچ‌ شك‌ و شبهه‌اي‌ نيست‌ «بر تو مي‌خوانيم‌ وبه‌راستي‌ تو» اي‌ محمدص «از جمله‌ پيامبراني‌» تصريح‌ و تأكيد بر رسالت‌ آن‌حضرتص، براي‌ تقويت‌ قلب‌ و تثبيت‌ نهاد و استوارترساختن‌ امر نبوت‌ ايشان‌ و رد اين‌ سخن‌ كفار است‌ كه‌ مي‌گفتند: تو پيامبر نيستي‌.
پرتوي‌ از تاريخ‌ بر داستان‌ طالوت‌ و جالوت: بني‌اسرائيل‌ مدتي‌ پس‌ ازدر گذشت‌ حضرت‌ موسي‌(ع)  به‌ سرزمين‌ فلسطين‌ وارد شدند و (356) سال‌ درآنجا به‌ سر بردند، در اين‌ مدت، آماج‌ حملات‌ ملتهاي‌ مجاور خود - چون‌عمالقه‌ عرب