خل‌ورزد، نزديك‌ است‌ كه‌ كار بر وي‌ به‌ قبض‌ دگرگونه‌ شود «و به‌سوي‌ او بازگردانده ‌مي‌شويد» اي‌ بندگان، پس‌ شما را در قبال‌ آنچه‌ كه‌ در راه‌ وي‌ تقديم‌ كرده‌ايد، پاداش‌ مي‌دهد و اگر هم‌ بخل‌ ورزيده‌ باشيد، شما را مجازات‌ مي‌كند. ابن‌زيدمي‌گويد: «خداوند متعال‌ از روي‌ امتحان‌ بر تو گشايش‌ پديد مي‌آورد، درحالي‌كه‌ تو بيرون‌ رفتن‌ به‌ جهاد را نمي‌پسندي‌ و به‌ زمين‌ سنگيني‌ مي‌كني‌ و او بر ديگري‌ تنگ‌ و سخت‌ مي‌گيرد، در حالي‌كه‌ مشتاق‌ و سبكبال‌ براي‌ جهاد است، پس‌ آنچه ‌در دست‌ داري‌ بيرون‌ افگن‌ كه‌ فقط اين‌ دستگير تو خواهد بود».
مفسران‌ در بيان‌ سبب‌ نزول‌ آيه‌ كريمه‌ روايت‌ كرده‌اند: چون‌ آيه‌ ﴿‏ مَّثَلُ الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ  ﴾ «بقره/‌261» نازل‌ شد، رسول‌ خداص چنين ‌دعا كردند: «رب‌ زد امتي‌: خدايا براي‌ امت‌ من‌ بيفزاي‌»، آن‌گاه‌ اين‌ آيه‌ كريمه ‌نازل‌ شد. بنابراين، اين‌ آيه‌ كريمه‌ در نزول‌ متأخر ولي‌ در تلاوت، مقدم‌ است‌.
علما دربيان‌ احكام‌ گفته‌اند: به‌ وام‌دادن‌ پول، حبوبات، خوراكي‌ها و حيوانات ‌جايز است‌ و بر عهده‌ وام‌ گيرنده‌ باز گرداندن‌ همانند آن‌ چيزي‌ است‌ كه‌ وام‌ گرفته‌است‌. همچنين‌ مسلمين‌ اجماع‌ دارند بر اين‌ كه‌ قراردادن‌ شرط افزودن‌ در مقدار وام‌ به‌ هنگام‌ بازيافت‌ آن‌ - ولو به‌ مقدار يك‌ حبه‌ - ربا است‌ و حرام‌ مي‌باشد.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:307.txt">آيه  246</a><a class="text" href="w:text:308.txt">آيه  247</a><a class="text" href="w:text:309.txt">آيه  248</a></body></html>آيه  246
‏متن آيه : ‏
‏ أَلَمْ تَرَ إِلَى الْمَلإِ مِن بَنِي إِسْرَائِيلَ مِن بَعْدِ مُوسَى إِذْ قَالُواْ لِنَبِيٍّ لَّهُمُ ابْعَثْ لَنَا مَلِكاً نُّقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللّهِ قَالَ هَلْ عَسَيْتُمْ إِن كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ أَلاَّ تُقَاتِلُواْ قَالُواْ وَمَا لَنَا أَلاَّ نُقَاتِلَ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَقَدْ أُخْرِجْنَا مِن دِيَارِنَا وَأَبْنَآئِنَا فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتَالُ تَوَلَّوْاْ إِلاَّ قَلِيلاً مِّنْهُمْ وَاللّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
آن‌گاه‌ خداوند متعال‌ بعد از بيان‌ داستان‌ گذشته، اين‌ داستان‌ را براي‌ تشويق‌ وترغيب‌ مؤمنان‌ بر جهاد و براي‌ بيان‌ اين‌ حقيقت‌ كه‌ جهاد در امتهاي‌ پيشين‌ هم‌مطلوب‌ و مشروع‌ بوده‌ است، مطرح‌ مي‌كند: «آيا از» حال‌ و داستان‌ «ملاء از بني‌اسرائيل‌ پس‌ از» درگذشت‌ «موسي‌ خبر نيافتي‌» ملأ: سران‌ و اشرافند. اين‌داستان‌، ناظر بر دوراني‌ است‌ كه‌ بني‌اسرائيل‌ بعد از حضرت‌ موسي‌(ع)   به‌ چنگال ‌ستمگران‌ (قوم‌ عمالقه) گرفتار شدند و مدتي‌ طولاني‌ تحت‌ ستم‌ آنان‌ به‌سر برده‌ از ديار و كاشانه‌ خويش‌ بيرون‌ رانده‌ شدند «آن‌گاه‌ كه‌ به‌ پيامبرشان‌» كه‌ گفته‌مي‌شود، شمويل‌[13] بود «گفتند: پادشاهي‌ براي‌ ما بگمار» كه‌ بر گرد او جمع‌ شويم‌ و به‌ رأي‌ و انديشه‌ او عمل‌ كنيم‌ «تا در راه‌ خدا» همراه‌ با او «پيكار كنيم‌. آن‌ پيامبرگفت: اگر جنگيدن‌ بر شما مقرر گردد، چه ‌بسا پيكار نكنيد، گفتند: چرا در راه‌ خدا نجنگيم ‌با آن‌ كه‌ ما از ديارمان‌ رانده‌» و از زنان‌ «و از فرزندانمان‌ جدا ساخته‌ شده‌ايم‌» باكشته‌شدن‌ و به‌ اسارت‌ در آمدن‌ زنان‌ و فرزندانمان‌ به‌ وسيله‌ قوم‌ جالوت، لذا با وجود اقتضاي‌ جنگيدن‌ با قوم‌ جالوت، هيچ‌ مانعي‌ فراروي‌ اين‌ امر كه‌ پيكار كنيم‌ وجود ندارد «پس‌ چون‌ جنگ‌ بر آنان‌ فرض‌ شد، همگي‌» به‌دليل‌ سستي‌ در اراده‌ وتصميم‌ و اضطراب‌ در نيتها؛ «پشت‌ كردند» از جنگ‌ «جز شمار اندكي‌ از آنان‌» آنان‌ همانهايي‌ بودند كه‌ با طالوت‌ از رودخانه‌ عبور كردند. به‌ قولي: شمار آنان‌ به‌تعداد اهل‌ بدر - سيصد و سيزده‌ تن‌ - بود «و خداوند به‌ حال‌ ستمگران‌ داناست‌» پس‌ آنان‌ را در برابر ترك‌ جهاد كه‌ ستمي‌ آشكار است، مجازات‌ مي‌كند.
 
[13] شمویل، معرب صمویل است.
آيه  247
‏متن آيه : ‏
‏ وَقَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ مَلِكاً قَالُوَاْ أَنَّى يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنَا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَلَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِّنَ الْمَالِ قَالَ إِنَّ اللّهَ اصْطَفَاهُ عَلَيْكُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ وَاللّهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَن يَشَاءُ وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و پيامبرشان‌» شمويل‌ «به‌ آنان‌ گفت: خداوند طالوت‌ را به‌ فرمانروايي‌ شما برگزيده‌ است‌» او را براي‌ فرماندهي‌ و رهبري‌ شما آماده‌ نموده‌ و شما را به ‌فرمانبرداري‌ ازوي‌ و جنگيدن‌ تحت‌ فرمانش‌ امر مي‌كند. نقل‌ است‌ كه‌ طالوت، نه ‌از نسل‌ نبوت‌ بود و نه‌ از نسل‌ پادشاهي، بلكه‌ چوپان‌ يا دباغي‌ بود فقير، و دربني‌اسرائيل‌ سنت‌ بر آن‌ بود كه‌ پيامبران‌ از سبط «لاوي‌» و پادشاهان‌ از سبط «يهودا» برمي‌خاستند و چون‌ طالوت‌ از تبار هيچ‌يك‌ از اين‌ دو سبط نبود «گفتند:چگونه‌ او را بر ما پادشاهي‌ باشد با آن‌ كه‌ ما به‌ پادشاهي‌ از وي‌ سزاوارتريم‌ و به‌ او ازجهت‌ مال‌ گشايشي‌ داده‌ نشده‌است‌؟» يعني: چگونه‌ ممكن‌ است‌ كه‌ طالوت‌ پادشاه ‌ما شود، درحالي‌كه‌ او نه‌ از تبار شاهان‌ است‌ و نه‌ هم‌ از ثروتمندان‌ و سرمايه‌داران ‌تا ما به‌خاطر اشرافيت‌ يا سرمايه‌ او، از وي‌ پيروي‌ و فرمانبرداري‌ كنيم‌؟ «پيامبرشان‌ گفت: خداوند او را بر شما برگزيده‌ است‌» به‌ پادشاهي‌ و فرمانروايي‌ وگزينش‌ خداوند متعال‌ حجت‌ قاطع‌ است‌ «و او را در دانش‌ بر شما برتري‌ بخشيده ‌است‌» آري‌! دانش‌؛ اين‌ ويژگي‌اي‌ كه‌ ملاك‌ برتري‌ انسان‌ و گل‌ سرسبد همه‌ فضايل‌ و از بزرگترين‌ دلايل‌ و وجوه‌ برتري‌ بر ديگران‌ است‌ «و» نيز او را «درنيروي‌ بدني‌» بر شما برتري‌ داده‌ است، نيرويي‌ كه‌ تأثير آن‌ در جنگها و مانند آن‌ از مسئوليتهاي‌ سنگين‌ واضح‌ و روشن‌ مي‌باشد. به‌ قولي: او را طالوت‌ ناميدند، به‌جهت‌ طول‌ قد و قامت‌ آن‌ زيرا او پهلواني‌ بود كه‌ هم‌ در ديانت‌ و هم‌ در توانايي ‌جسمي‌ و كارداني‌ جنگي‌ - يعني‌ اوصافي‌ كه‌ در رهبري‌ و فرماندهي‌ ملاك‌ و معيار شناخته‌ مي‌شوند - بسي‌ نيرومند بود. آري‌! روشن‌ است‌ كه‌ فضايل‌ شخصي‌ وذاتي‌ انسان، بر ثروت‌ و شرافت‌ در نسب‌ مقدم‌ است‌.
«و خداوند پادشاهي‌ خود را به‌ هر كس‌ كه‌ بخواهد مي‌دهد» زيرا ملك، ملك ‌وي‌ و بندگان‌ هم‌ بندگان‌ وي‌ اند، پس‌ شما را چه‌ جاي‌ اعتراض‌ بر امري‌ كه‌ نه‌ ملك ‌شماست