لحجه‌. و كساني‌ كه‌ گفته‌اند: احرام ‌بستن‌ براي‌ حج‌ قبل‌ از ماههاي‌ معين‌ آن‌ جايزنيست، به‌ اين‌ آيه‌ استدلال‌ كرده‌اند. بنابراين، هر كس‌ قبل‌ از فرارسيدن‌ اين‌ ماههااحرام‌ بست، بايد خود را با انجام‌دادن‌ عمره‌ حلال‌ گرداند - و اين‌ مذهب‌ امام‌شافعي‌ است‌. پس‌ از نظر امام‌ شافعي، نيت‌ حج‌ جز در اين‌ وقت‌ معين‌ صحيح‌نيست‌، لذا اگر كسي‌ قبل‌ از ماههاي‌ حج‌ احرام‌ بست، احرام‌ وي‌ براي‌ عمره‌ منعقد مي‌گردد نه‌ براي‌ حج‌. اما نظر جمهور فقها اين‌ است‌ كه‌: احرام‌ بستن‌ براي‌ حج‌ قبل‌از ماههاي‌ حج‌ جايز است، ولي‌ اين‌ كار مكروه‌ مي‌باشد زيرا سنت‌ اين‌ است‌ كه‌ براي‌ حج‌ فقط در ماههاي‌ حج‌ احرام‌ بسته‌ شود. اما دليل‌ صحت‌ احرام‌ بستن‌ درغير ماههاي‌ حج‌ اين‌ است‌ كه‌ احرام‌ شرط حج‌ است، پس‌ تقديم‌ شرط بر ادا جايزمي‌باشد، چون‌ تقديم‌ وضو بر اداي‌ نماز. «پس‌ هر كس‌ در اين‌ ماهها، حج‌ را بر خود لازم‌ گردانيد» يعني: به‌ اعمال‌ حج‌ شروع‌ كرد؛ با احرام‌ بستن‌ در ظاهر، با نيت‌ وقصد حج‌ در باطن‌ و با گفتن‌ تلبيه‌ در نطق‌ و بيان، لذا با اين‌ امور و مقدمات‌؛ حج‌ رابر خود لازم‌ گردانيد «پس‌ نه‌ رفثي‌ است‌» در حج‌. رفث: مقاربت‌ جنسي‌ وسخن‌گفتن‌ ولو به‌ كنايه، درباره‌ آميزش‌ با زنان‌ است‌ «و نه‌ فسوقي‌» است‌ درحج‌. فسوق: خارج‌شدن‌ از حدود شرع‌ است، چه‌ با انجام‌ دادن‌ آنچه‌ كه ‌مخصوصا درحال‌ احرام، حرام‌ است‌ - مانند تراشيدن‌ سر - و چه‌ با انجام‌ دادن‌ آنچه‌ كه‌ در احرام‌ و غير آن‌ حرام‌ است‌ - چون‌ زنا و ظلم‌. بعضي‌ گفته‌اند: فسوق‌؛ به‌ معناي‌ دشنام‌دادن‌ است‌ «و نه‌ جدالي‌ است‌ در حج‌» جدال: مجادله‌ كردن‌ با كسي ‌و به‌خشم‌آوردن‌ و به‌ ستيزه‌ واداشتن‌ اوست‌. مراد از صيغه‌ «نفي‌» در هر سه‌ جا، «نهي‌» است، يعني: اين‌ امور در حج‌ حرام‌ است‌ «و هر كار خيري‌ كه‌ انجام‌مي‌دهيد» چون‌ دادن‌ صدقه‌اي‌ «خدا آن‌ را مي‌داند» و بنابراين، به‌ شما در برابر آن‌پاداش‌ مي‌دهد. اين‌ تشويق‌ و ترغيبي‌ است‌ بر انجام‌ دادن‌ اعمال‌ خير بعد از ذكر شر و بر طاعت‌ بعد از ذكر معصيت‌. در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است: «من‌ قضي‌ نسكه‌ وسلم‌ المسلمون‌ من‌ لسانه‌ ويده، غفر له‌ ما تقدم‌ من‌ ذنبه‌: هر كس‌ مناسك‌ حجش‌ را انجام‌ داد و مسلمين‌ از آزار زبان‌ و دستش‌ در امان‌ بودند، گناهان‌ گذشته‌اش‌آمرزيده‌ مي‌شود». «و توشه‌ برگيريد» براي‌ سفر حجتان‌.
سبب‌ نزول: برخي‌ از اعراب‌ (اهالي‌ يمن) مي‌گفتند: چگونه‌ ما به‌ حج‌ خانه ‌پروردگارمان‌ رفته‌ و قصد او را مي‌كنيم، اما او به‌ ما نان‌ نمي‌دهد؟! اين‌ ممكن‌نيست‌؛ قطعا او روزي‌مان‌ مي‌دهد. پس‌ با اطمينان‌ از اين‌ امر، بدون‌ زادوبرگي‌ به‌حج‌ مي‌رفتند و مي‌گفتند: ما بر خداي‌ سبحان‌ توكل‌ مي‌كنيم‌. لذا خداوند(ج) اعلام‌فرمود كه‌ معناي‌ توكل‌ اين‌ نيست‌ و ايشان‌ را از اين‌ كار نهي‌ كرد و فرمود: بدانيد «كه‌ درحقيقت‌ بهترين‌ توشه‌ تقوي‌ است‌» يعني‌ بهترين‌ توشه‌ براي‌ سراي‌ آخرت‌ وبهترين‌ توشه‌ دنيا، كاري‌ است‌ كه‌ انسان‌ را بر تقواي‌ حق‌ تعالي‌ ياري‌ داده‌ و او را از درخواست‌ كمك‌ از مردم‌ باز دارد «و اي‌ خردمندان‌! از من‌ پروا كنيد» الباب: جمع‌لب‌ است‌ و لب‌ هر چيز؛ خالص‌ شده‌ آن‌ است، از اين‌ جهت‌ به‌ عقل‌؛ لب‌ گفته‌اند.
سوره كهف آيه  18
‏متن آيه : ‏
‏ وَتَحْسَبُهُمْ أَيْقَاظاً وَهُمْ رُقُودٌ وَنُقَلِّبُهُمْ ذَاتَ الْيَمِينِ وَذَاتَ الشِّمَالِ وَكَلْبُهُم بَاسِطٌ ذِرَاعَيْهِ بِالْوَصِيدِ لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَيْهِمْ لَوَلَّيْتَ مِنْهُمْ فِرَاراً وَلَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْباً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و مي‌پنداري‌» اي‌ بيننده‌! اگر اصحاب‌ كهف‌ را ببيني‌ «كه‌ ايشان‌ بيدارند، درحالي ‌كه‌ خفته‌اند» به‌ قولي‌: درحالي‌كه‌ ايشان‌ خواب‌ بودند، چشمهايشان‌ باز بود. به‌ قولي‌ ديگر معني‌ اين‌ است‌: ايشان‌ را به‌خاطر بسيار پهلو گردانيدنشان‌ بيدار مي‌پنداري‌ چنان‌كه‌ مي‌فرمايد: «و آنان‌ را به‌ جانب‌ راست‌ و جانب‌ چپ ‌مي‌گردانيم‌» در هنگام‌ خوابشان‌؛ تا زمين‌ اجسادشان‌ را نفرسايد و به‌ تحليل‌ نبرد. شايان‌ ذكر است‌ كه‌ حكمت‌ اين‌ پهلو گردانيدن‌ در طب‌ جديد شناخته‌ شده‌ زيرا علم‌ جديد به‌ اين‌ حقيقت‌ دست‌ يافته‌ كه‌ اگر انسان‌ ماه‌هاي‌ متوالي‌ به‌طور بي‌حركت‌ بر يك‌ حال‌ باقي‌ بماند، مي‌ميرد چرا كه‌ املاح‌ بدنش‌ در پهلويي‌ كه‌ رو به‌ زمين‌ است ‌تراكم‌ پيدا مي‌كند «و سگشان‌ بر آستانه‌ غار دو دست‌ خود را گشاده‌ بود» وصيد: درگاه‌ غار يا آستانه‌ در است‌. ابن‌جريج‌ مي‌گويد: سگشان‌ در بيرون‌ در چمباتمه ‌زده‌ بود، گويي‌ از آنان‌ پاسباني‌ مي‌كرد. دليل‌ اين‌كه‌ او در خارج‌ در چمباتمه‌ زده‌ بود نه‌ در درون‌ غار؛ اين‌ است‌ كه‌ فرشتگان‌ به‌ خانه‌اي‌ كه‌ سگ‌ در آن‌ باشد وارد نمي‌شوند بنابراين‌، راه‌ ورود فرشتگان‌ به‌ غار نيز باز بود.
ابن‌كثير مي‌گويد: «بركت‌ اصحاب‌ كهف‌ شامل‌ سگشان‌ نيز شد و او نيز همانند آنان‌ در اين‌ حالت‌ به‌ خواب‌ رفت‌. و اين‌ است‌ فايده‌ محبت‌ نيكان‌، چرا كه‌ آن ‌سگ‌ نيز داراي‌ شأن‌ و مقامي‌ شد، به‌طوري‌كه‌ حكايت‌ آن‌ در قرآن‌ جاودانه ‌گشت‌». آري‌!
پسر نوح‌ با بدان‌ بنشست ‌خاندان‌ نبوتش‌ گم‌ شد
سگ‌ اصحاب‌ كهف‌ روزي‌ چند پي‌ نيكان‌ گرفت‌، مردم‌ شد
در حديث‌ شريف‌ به‌ روايت‌ انس‌بن‌مالك‌(رض) آمده‌ است‌ كه‌ فرمود: «در اثنايي‌ كه‌ من‌ و رسول‌ خداص از مسجد خارج‌ مي‌شديم‌، در آستانه‌ در با مردي‌ روبرو شديم‌، آن‌ مرد پرسيد: يا رسول‌الله! قيامت‌ چه‌ وقت‌ است‌؟ رسول‌ خداص فرمودند: چه‌ چيز براي‌ آن‌ آماده‌ كرده‌اي‌؟ انس‌(رض) مي‌گويد: گويي‌ مرد فروماند پس‌ درنگي‌ كرد و آن‌گاه‌ گفت‌: يا رسول‌الله! براي‌ آن‌ نه‌ نماز بسياري‌ را آماده ‌كرده‌ام‌، نه‌ روزه‌ و نه‌ صدقه‌ بسياري‌ را ولي‌ من‌ خدا و رسول‌ وي‌ را دوست ‌مي‌دارم‌. رسول‌ خداص فرمودند: پس‌ تو با همان‌ كساني‌ هستي‌ كه‌ دوستشان ‌داشته‌اي‌».
«اگر بر آنان‌ مي‌نگريستي‌، البته‌ گريزان‌ روي‌ از آنها برمي‌تافتي‌ و از مشاهده‌ آنها آكنده‌ از ترس‌ مي‌شدي‌» چنان‌ ترس‌ و هراسي‌ كه‌ سينه‌ را پر مي‌كند. به‌قولي‌: سبب ‌هراس‌ از اصحاب‌ كهف‌، هيبتي‌ بود كه‌ خداوند(ج) بر آنان‌ افگنده‌ بود. به‌قولي ‌ديگر: اصحاب‌ كهف‌ بدان‌ جهت‌ هراسناك‌ شده‌ بودند كه‌ موها و ناخن‌هايشان‌ بلند شده‌ بود.
 
سوره كهف آيه  19
‏متن آيه : ‏
‏ وَكَذَلِكَ بَعَثْنَاهُمْ لِيَتَسَاءلُ