د امام‌ مالك‌ و گروه‌ ديگري‌ از علما اين‌ است‌ كه‌سه‌ بار «الله اكبر» بگويد. ولي‌ از علما الفاظ ديگري‌ چون: تكبير و تهليل‌ وتسبيح، هر سه‌ نقل‌ شده‌ است‌. اما درباره‌ وقت‌ و مدت‌ تكبير، از ابوحنيفه‌ و مالك‌نقل‌ شده‌ است‌ كه‌ گفته‌اند: در عيدفطر از وقت‌ بيرون‌ آمدن‌ شخص‌ از خانه‌اش‌ تارسيدن‌ وي‌ به‌ مصلي‌ تكبيرگفتن‌ مستحب‌ است‌ و چون‌ نماز به‌ پايان‌ رسيد، عيد هم‌به‌ پايان‌ مي‌رسد. ولي‌ شافعي‌ واحمدبن‌ حنبل‌ مي‌گويند: تكبير گفتن، از وقت ‌غروب‌ خورشيد شب‌ عيد تا وقت‌ اداي‌ نماز عيد به‌ دنبال‌ نمازها و در هر وقت‌ديگري‌ مستحب‌ است‌[5].
 
[5] احکام تفصیلی روزه را در کتب فقه و فتوی بجویید

سوره نحل آيه  124
‏متن آيه : ‏
‏ إِنَّمَا جُعِلَ السَّبْتُ عَلَى الَّذِينَ اخْتَلَفُواْ فِيهِ وَإِنَّ رَبَّكَ لَيَحْكُمُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِيمَا كَانُواْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
يهوديان‌ مي‌پنداشتند كه‌ بزرگداشت‌ روز شنبه‌ از شريعت‌ ابراهيم‌(ع) است‌ پس ‌خداي‌ سبحان‌ اين‌ ادعايشان‌ را رد كرده‌ و از اين‌ واقعيت‌ خبر داد كه‌ او بزرگداشت‌ روز شنبه‌ را فقط بر كساني‌ مقرر كرده‌ است‌ كه‌ در آن‌ اختلاف‌ ورزيده‌اند لذا پايبندي‌ به‌ تعظيم‌ آن‌ جزو فرايض‌ ديني‌ ابراهيم‌(ع) و فرزندانش‌ نبوده‌ است:
«جز اين‌ نيست‌ كه‌ شنبه‌ فقط بر كساني‌ مقرر شد كه‌ در آن‌ اختلاف‌ كردند» يعني: وبال‌ و فرجام‌ بد روز شنبه‌ كه‌ همانا مسخ‌ صوري‌ طائفه‌اي‌ از يهود بود، فقط بر كساني‌ مقرر شد كه‌ درباره‌ آن‌ اختلاف‌ كردند. يا تعظيم‌ و بزرگداشت‌ روز شنبه ‌فقط بر كساني‌ مقرر شد كه‌ درباره‌ آن‌ اختلاف‌ كردند و آنان‌ يهود و نصاري‌ بودند؛ زيرا خداوند(ج)  بزرگداشت‌ روز جمعه‌ را بر آنان‌ مقرر كرده‌ بود پس، از آن‌ عدول ‌كرده‌ و روز شنبه‌ و يكشنبه‌ را برگزيدند. نقل‌ است‌ كه: موسي‌ يهوديان‌ را امر كرد تا يك‌ روز از هفته‌ را ـ كه‌ روز جمعه‌ باشد ـ به‌ عبادت‌ خداي‌ متعال‌ اختصاص ‌دهند و شش‌ روز ديگر را به‌ كار و كسب‌ و مشاغل‌ زندگي‌ بپردازند. اما آنها از پذيرش‌ روز جمعه‌ سر باز زده‌ و روز شنبه‌ را برگزيدند. سپس‌ عيسي‌ نيز در دوره‌ رسالت‌ خود روز جمعه‌ را به ‌عنوان‌ روز عبادت‌ به‌ نصاري‌ پيشنهاد كرد اما آنها نيز از پذيرش‌ روز جمعه‌ سر باز زده‌ و روز يكشنبه‌ را برگزيدند. چنان‌كه‌ درحديث‌ شريف‌ آمده‌ است: «ما در دنيا آخرين‌ ولي‌ در روز قيامت‌ از همه‌ پيشتازيم‌... اين‌ روز جمعه‌ همانا روز آنان‌ بود كه‌ خداوند متعال‌ ما را به‌ آن‌ راهنمايي‌ فرمود پس‌ مردم‌ (امت‌هاي‌ ديگر) در آن‌ دنباله‌ رو ما هستند، روز يهود فردا، و روز نصاري‌ پس‌ فرداست‌». يعني: يهود و نصاري‌ از بزرگداشت‌ روز جمعه‌ كه‌ برايشان ‌امري‌ الزامي‌ نبود، سرباز زدند پس‌ خداوند(ج)  آن‌ را ويژه‌ امت‌ محمدص گردانيد زيرا اين‌ روز، ششمين‌ روز در برنامه‌ آفرينش‌ است‌ كه‌ خداوند متعال‌ آفرينش‌ را در آن‌ به‌ اكمال‌ رساند و نعمت‌ خود را در آن‌ كامل‌ گردانيد «و بي‌گمان‌ پروردگارت ‌روز رستاخيز در ميان‌ آنان‌» يعني: در ميان‌ اختلاف ‌كنندگان‌ در آن‌ «در باره‌ آنچه‌ كه‌ در مورد آن‌ اختلاف‌ مي‌كردند، حكم‌ مي‌كند» پس‌ هر يك‌ را به‌ آنچه‌ كه‌ سزاوار او از ثواب‌ يا عقاب‌ است‌ جزا مي‌دهد.
 
	سوره نحل آيه  125
‏متن آيه : ‏
‏ ادْعُ إِلِى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
سپس‌ حق‌ تعالي‌ رسول‌ خاتم‌ ص را كه‌ وارث‌ آيين‌ ابراهيم‌(ع) است‌ مخاطب ‌ساخته‌ مي‌فرمايد: «دعوت‌ كن‌» مردم‌ را «به‌سوي‌ راه‌ پروردگار خويش‌» كه‌ همانا اسلام‌ است‌ «به‌ حكمت‌» يعني: با بياني‌ محكم‌ و استوار. به ‌قولي: مراد ازحكمت، حجت‌هاي‌ يقين‌آور و باور رسان‌ است‌ «و اندرز نيكو» اندرز نيكو، بيان‌و موعظه‌اي‌ است‌ كه‌ شنونده‌ آن‌ را نيكو پنداشته‌ و مجذوب‌ آن‌ گردد و به‌ اندرون ‌جان‌ و خردش‌ چنان‌ رسوخ‌ و نفوذي‌ محكم‌ پيدا كند كه‌ قناعتش‌ بدان‌ فراهم‌ آمده‌ و به‌ مفاد و مضمون‌ آن‌ عمل‌ نمايد، چنين‌ اندرز نيكويي‌ به‌ اعتبار اين‌كه‌ شنونده‌ از آن‌ بهره‌مند مي‌شود، «حسنه‌» است‌. به‌قولي: «موعظه‌ حسنه‌» عبارت‌ ازحجت‌هاي‌ ظني‌ اقناعي‌اي‌ است‌ كه‌ تصديق‌ به‌ مقدمات‌ قابل‌ قبولي‌ را در پي‌ آورد «و با آنان‌ به‌ شيوه‌اي‌ كه‌ نيكوتر است، مجادله‌ كن‌» يعني: به‌ روش‌ و طريقه‌اي‌ با آنان ‌مناظره‌ كن‌ كه‌ نيكوترين‌ طرق‌ مناظره‌ است‌ و آن‌ عبارت‌ است‌ از: 
ـ برگزيدن‌ ساده‌ترين‌ روشها و محكم‌ترين‌ دلايل‌.
ـ به‌كار گرفتن‌ بياني‌ خوش‌ در گفت‌وگو.
ـ در پيش‌ گرفتن‌ ملايمت‌ و نرمي‌ در گفت‌وگو.
ـ مقابله‌ بدي‌ در كلام‌ و بيان‌ با نيكي‌.
ـ بلند نكردن‌ صدا در گفت‌وگو و دشنام‌ ندادن‌ و آزار نرساندن‌ به‌ خصم‌. كه‌ اينها اصول‌ مناظره‌ و جدال‌ بياني‌ در اسلام‌ است‌.
«در حقيقت‌ پروردگار تو به‌ حال‌ كسي‌كه‌ از راه‌ حق‌ گمراه‌ شده‌ داناتر است‌» خداوند(ج)  با اين‌ جمله، اين‌ حقيقت‌ را اعلام‌ مي‌كند كه‌ رشد و هدايت‌ در اختيار رسول‌ او ص نيست‌ كه‌ آن‌ را به‌ هر كس‌ بخواهد ببخشد بلكه‌ اين‌ امر در اختيار خود وي‌ است‌ «و او به‌ راه‌يافتگان‌» يعني: به‌ كساني‌ كه‌ حق‌ را ديده‌ و دريافته‌ و بي‌هيچ‌ عناد و سرسختي‌اي‌ به‌ آن‌ توجه‌ مي‌كنند «داناتر است‌».
با مطالعه‌ سيرت‌ و سنت‌ طيبه‌ رسول‌ اكرم‌ ص ملاحظه‌ مي‌كنيم‌ كه‌ آن‌ حضرت‌ ص در دعوت‌ به‌ سوي‌ حق‌ كمال‌ رفق‌ و ملايمت‌ را به‌كار مي‌گرفتند، چنان‌ كه‌ در حديث‌ شريف‌ به‌ روايت‌ ابوامامه‌(رض)  آمده‌ است‌ كه‌ پسر جواني‌ نزد رسول‌ خدا ص آمد و گفت: يا رسول‌الله! آيا به‌ من‌ اجازه‌ زنا كردن‌ مي‌دهيد؟ مردم‌ از اين‌ لحن‌ جسورانه‌ وي‌ برآشفته‌ و بر سر وي‌ داد كشيدند اما رسول‌ خدا ص فرمودند: دست‌ از وي‌ بداريد و او را به‌ من‌ نزديك‌ گردانيد! پس‌ آن‌ جوان‌ به ‌ايشان‌ نزديك‌ شد و در پيش‌ روي‌ ايشان‌ نشست‌ آن‌گاه‌ به‌ وي‌ فرمودند: اي‌ جوان‌! آيا دوست‌ داري‌ كه‌ با مادرت‌ زنا كنند؟ گفت: نه‌! فدايت‌ شوم‌ يا رسول‌ الله.فرمودند: همين‌ گونه‌ مردم‌ آن‌ را براي‌ مادرانشان‌ نمي‌پسندند؟ آيا دوست‌ داري‌ با دخترت‌ زنا كنند؟ گفت: نه‌! فدايت‌ شوم‌ يا رسول‌ الله. فرمودند: همچنين‌ مردم ‌آن‌ را براي‌ دخترانشان‌ دوست‌ ندارند. فرمودند: آيا دوست‌ داري‌ با خواهرت‌ زناكنند؟ گفت: نه‌! فدايت‌ شوم‌