او بخواهد تحقق‌ مي‌يابد وآنچه‌ كه‌ نخواهد تحقق‌ نمي‌يابد. پس‌ وقتي‌ غير او از جانب‌ ما مورد پرستش‌ قرارگرفته‌ و حلال‌ او حرام‌ گردانيده‌ شده، اين‌ خود دليل‌ بر آن‌ است‌ كه‌ اين‌ عملكرد ما مطابق‌ مراد و موافق‌ با مشيت‌ او مي‌باشد.
بدين‌گونه‌ بود كه‌ آنها وجود شرك‌ را در خود، دليل‌ رضاي‌ خداي‌ سبحان‌ به‌آن‌ شمردند درحالي‌كه‌ خداي‌ سبحان‌ به‌ كفر بندگانش‌ راضي‌ نيست‌ و ميان‌ مشيت‌و رضايش‌ فرق‌ است‌. يعني‌ همه‌ چيز در دايره‌ هستي‌ به‌ مشيت‌ اوست‌ در حالي‌كه‌همه‌ چيز به‌ امر و رضاي‌ او نيست‌ پس‌ امر و رضايش‌ با هم‌ تلازم‌ دارد، درحالي‌كه ‌ميان‌ رضا و مشيتش‌ هيچ‌ تلازمي‌ وجود ندارد. بنابراين، مشيت‌ خداوند(ج)  با مسؤوليت‌ انسان‌ و اختيار وي‌ هيچ‌ منافاتي‌ ندارد زيرا قدرت‌ حق‌ تعالي‌ بر وفق‌ اراده ‌اوست‌ و اراده‌ او بر وفق‌ علمش‌ و علم‌ كشف‌كننده‌ است‌ نه‌ اجباركننده‌. باري‌! خداي‌ عزوجل‌ در ازل‌ دانسته‌ است‌ كه‌ ـ مثلا ـ فلان‌ كس‌ چنين‌ و چنان‌ خواهد كرد، سپس‌ اراده‌ وي‌ به‌ علم‌ ازلي‌اش‌ تعلق‌ مي‌گيرد و با قدرتش‌ آن‌ را به‌ عرصه ‌فعليت‌ مي‌آورد ولي‌ هيچ‌يك‌ از اينها به‌ معني‌ مجبور كردن‌ كسي‌ بر انجام‌ آن‌ كار نيست‌.
گفتني‌ است‌ كه‌ آنچه‌ در باره‌ مترتب‌شدن‌ اراده‌ الهي‌ بر علم‌ وي‌ ذكر كرديم، فقط براي‌ تفهيم‌ قضيه‌ بود و گرنه‌ در ازل‌ هيچ‌ ترتيب‌ زماني‌اي‌ مانند مقياسهاي‌ ما وجود ندارد بنابراين‌، حق‌ تعالي‌ هم‌ در ازل‌ علم‌ داشته‌ و هم‌ در آن‌ اراده‌ كرده ‌است‌.
«چنين‌ كردند كساني‌كه‌ پيش‌ از آنان‌ بودند» از گروه‌ها و طوايف‌ كفر زيرا آنان‌ نيز به‌ خداي‌ عزوجل‌ شريك‌ آورده‌ حلال‌ او را حرام‌ گردانيدند و با پيامبران‌ وي‡ به‌ ناروا ستيز و مجادله‌ كرده‌ ايشان‌ را مورد استهزا قرار دادند «ولي‌ آيا جز ابلاغ‌ آشكار چيز ديگري‌ برعهده‌ پيامبران‌ است‌؟» يعني: كفار در پندارهاي‌ باطل‌ خويش ‌در اشتباهند زيرا چنان‌ نيست‌ كه‌ خداوند متعال‌ شرك‌ و كفر و بدكرداري‌هايشان‌ رامورد انكار قرار نداده‌ باشد بلكه‌ اين‌گونه‌ اعمال‌ و روش‌ها را به‌ سخت‌ترين‌ وجه ‌مورد نكوهش‌ و انكار قرار داده‌ و براي‌ تفهيم‌ حقايق، پيامبراني‌ را در هر امتي‌ مبعوث‌ گردانيده‌ و پيامبرانش‌ مأموريت‌ خود را به‌ تمام‌ و كمال‌ انجام‌ داده‌اند اما حساب‌ امت‌هايشان‌ بر خدا(ج)  است‌ نه‌ بر آنان‌ و پيامبران‌ وظيفه‌ ندارند كه‌ مردم‌ را بر ايمان‌ مجبور گردانند.
خلاصه‌ اين‌كه: ثواب‌ و عقاب‌ به‌ دو امر مرتبط است‌؛ مشيت‌ خداوند(ج)  و حركت‌ بنده‌ به‌سوي‌ نجات‌ يا نابودي‌. و هدايت‌ خداوند(ج)  نيز بر دو نوع‌ است‌؛ هدايت‌ ارشاد و رهنموني، كه‌ پيامبران‡ بدان‌ قيام‌ مي‌كنند و هدايت‌ توفيق‌ وياري‌ حق‌ تعالي، كه‌ اين‌ وابسته‌ به‌ رفتار خود بنده‌ است‌.
 
[2] نگاه‌ كنيد به‌ سوره‌ «مائده/‌103».	سوره نحل آيه  36
‏متن آيه : ‏
‏ وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللّهَ وَاجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ فَمِنْهُم مَّنْ هَدَى اللّهُ وَمِنْهُم مَّنْ حَقَّتْ عَلَيْهِ الضَّلالَةُ فَسِيرُواْ فِي الأَرْضِ فَانظُرُواْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و هرآينه‌ در ميان‌ هر امتي‌ پيامبري‌ را برانگيختيم‌» براي‌ برپاداشتن‌ حجت‌ بر آنان، با اين‌ پيام: «كه‌ خداوند را بپرستيد و از طاغوت‌ بپرهيزيد» يعني: هر معبودي ‌بجز الله(ج)  ـ مانند شيطان، كاهن، بت‌ و هر كسي‌ را كه‌ به‌سوي‌ گمراهي‌ دعوت ‌مي‌كند ـ ترك‌ كنيد.
سپس‌ حق‌ تعالي‌ موضوع‌ مشيت‌ را در چارچوب‌ درست‌ آن‌ قرار داده ‌مي‌فرمايد: «پس، از آنان‌» يعني: از آن‌ امت‌هايي‌ كه‌ خداوند(ج)  پيامبرانش‌ را به‌سويشان‌ فرستاد «كسي‌ بود كه‌ خدا او را هدايت‌ كرد» به‌سوي‌ دين‌ حق‌ و توحيد خويش‌ و اجتناب‌ از طاغوت، به‌ سبب‌ انتخاب‌ خود وي‌ اين‌ هدايت‌ را و شايستگي ‌وي‌ براي‌ اين‌ هدايت‌ «و از آنان‌ كسي‌ بود كه‌ گمراهي‌ بر وي‌ ثابت‌ شد» يعني: واجب ‌و لازم‌ شد، به‌ سبب‌ اصرار وي‌ بر كفر و عناد و انتخاب‌ اين‌ راه‌ و روش‌ و نهايتا استحقاق‌ وي‌ براي‌ گمراهي‌ در حالي‌كه‌ واجب‌ ذمه‌ آنها اين‌ بود كه‌ فرمان‌ خداي‌ عزوجل‌ را اطاعت‌ كرده‌ و دعوت‌ او را لبيك‌ گويند، نه‌ اين‌كه‌ به‌ ستيز و جدال‌ رو آورده‌ و حجت‌هاي‌ بي‌پايه‌اي‌ ـ مانند حجت‌ ياد شده‌ ـ را پيش‌ كشند. بنابراين، خداوند متعال‌ همگي‌ را به‌ ايمان‌ امر مي‌كند اما هدايت‌ را فقط براي ‌بعضي‌ اراده‌ مي‌كند نه‌ براي‌ همه‌ زيرا اگر او هدايت‌ را براي‌ همگان‌ اراده ‌مي‌داشت، ديگر كسي‌ كافر نمي‌شد.
خلاصه‌ اين‌كه: «مشيت‌ تشريعي‌» كفر در حق‌ حق‌ تعالي‌ منتفي‌ است، يعني‌ هرگز مراد حق‌ تعالي‌ بر كفر نمي‌باشد زيرا او بر زبان‌ پيامبرانش‌ مردم‌ را از كفر نهي‌كرده‌ است‌. اما «مشيت‌ كوني‌» وي‌ بر تمكين‌ دادن‌ بعضي‌ از مردم‌ بر كفر ومقدر كردن‌ آن‌ برايشان‌ به‌ محض‌ اراده‌ خودشان‌ ثابت‌ است‌ ولي‌ اين‌ امري‌ است‌ كه ‌اجباركننده‌ آنها بر كفر نيست‌ بنابراين، مشيت‌ كوني‌ براي‌ آنان‌ حجت‌ و دستاويزي ‌بوده‌ نمي‌تواند.
«پس‌ در زمين‌ سير كنيد» به‌ سيري‌ عبرت‌آميز «و بنگريد كه‌ فرجام‌ تكذيب‌كنندگان‌» از امت‌هاي‌ پيشين‌ مانند عاد و ثمود «چگونه‌ بوده‌ است‌» در آن ‌هنگام‌ است‌ كه‌ ويرانه‌هاي‌ برجاي‌مانده‌ از آنان‌ را مشاهده‌ مي‌كنيد و در مي‌يابيد كه‌ آخر كارشان‌ به‌ نابودي‌ خودشان‌ و خرابي‌ دار و ديارشان‌ انجاميده‌ است‌.
 
سوره نحل آيه  37
‏متن آيه : ‏
‏ إِن تَحْرِصْ عَلَى هُدَاهُمْ فَإِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي مَن يُضِلُّ وَمَا لَهُم مِّن نَّاصِرِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
سپس‌ خداوند(ج)  به‌ پيامبرش‌ ص خبر مي‌دهد كه‌ چنانچه‌ او گمراهي‌شان‌ را اراده‌ داشته‌ باشد، حرص‌ و اشتياق‌ وي‌ بر هدايت‌ آنان‌ هيچ‌ سودي‌ به‌ حالشان ‌ندارد: «اگر بر هدايت‌ آنان‌ حريص‌ باشي‌» و با تلاش‌ و كوشش‌ مجدانه‌ات، هدايتشان‌ را بخواهي، چه‌ سود «كه‌ خداوند كسي‌ را كه‌ گمراه‌ مي‌شود، هدايت‌ نمي‌كند» يعني: مسلما خداي‌ سبحان‌ كسي‌ را كه‌ گمراهي‌ را انتخاب‌ كرده‌ و حكم ‌حق‌ تعالي‌ به‌ گمراهي‌اش‌ از پيش‌ گذشته‌ است، هدايت‌ نمي‌كند. دليل‌ اين‌ معني، قرائت‌ متواتري‌ است‌ كه‌ ياء (يضل‌) را مفتوح‌ مي‌داند. به‌قولي‌ ديگر معني‌ اين ‌است: هركه‌ را خداوند(ج)  گمراه‌ كند ـ به‌ سبب‌ آن‌كه‌ دانسته‌ است‌ او از اهل‌ گمراهي‌ است‌ ـ هيچ‌ كس‌ نمي‌تواند او را به‌ راه‌ آورد «و آنان‌ را هيچ‌ ياري‌ كنندگا