</html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:2105.txt">آيه  1</a><a class="text" href="w:text:2106.txt">آيه  2</a><a class="text" href="w:text:2107.txt">آيه  3</a><a class="text" href="w:text:2108.txt">آيه  4</a><a class="text" href="w:text:2109.txt">آيه  5</a><a class="text" href="w:text:2110.txt">آيه  6</a><a class="text" href="w:text:2111.txt">آيه  7</a><a class="text" href="w:text:2112.txt">آيه  8</a><a class="text" href="w:text:2113.txt">آيه  9</a><a class="text" href="w:text:2114.txt">آيه  10</a><a class="text" href="w:text:2115.txt">آيه  11</a><a class="text" href="w:text:2116.txt">آيه  12</a><a class="text" href="w:text:2117.txt">آيه  13</a><a class="text" href="w:text:2118.txt">آيه  14</a><a class="text" href="w:text:2119.txt">آيه  15</a><a class="text" href="w:text:2120.txt">وجه‌ تسميه‌:﴿سوره‌ حجر﴾</a></body></html>سوره حجر
آيه  1
‏متن آيه : ‏
‏ الَرَ تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ وَقُرْآنٍ مُّبِينٍ ‏
 
‏ترجمه : ‏
خوانده‌ مي‌شود: «الف، لام، راء» و بحث‌ بر سر حروف‌ مقطعه‌، در آغاز سوره‌ «بقره‌» گذشت‌ «اين‌» آياتي‌ كه‌ سوره‌ حجر متضمن‌ آن‌ است؛ «آيات‌ كتاب‌ و قرآن‌ مبين‌ است‌» مراد از كتاب‌ نيز قرآن‌ است‌ و در اينجا هر دو اسم‌ براي‌ آن‌ با هم ‌ذكر شد. مبين‌: يعني‌ روشنگر و مفيد بيان. آري‌! قرآن‌ روشنگر و اثبات‌ كننده‌ وجود، صفات‌ و سنن‌ الهي، بيانگر دين‌ و شريعت، تبيين‌ كننده‌ طبيعت‌ و ويژگي‌هاي‌ انسان، گوياي‌ دردها و درمانهاي‌ او و نهايتا روشنگر تمام‌ نيازهاي‌ او مي‌باشد.
 
	آيه  2
‏متن آيه : ‏
‏ رُّبَمَا يَوَدُّ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَوْ كَانُواْ مُسْلِمِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«چه‌بسا كساني‌ كه‌ كافر شدند، آرزو كنند كه‌ كاش‌ مسلمان‌ بودند» مراد اين‌ است‌ كه‌ چون‌ در روز قيامت‌ پرده‌هاي‌ ظلماني‌ دنياي‌ مادي‌ از برابر دل‌ و ديده‌ انسانها به‌ كنار رود و حقيقت‌ بر كفار آشكار گشته‌ بطلان‌ شيوه‌ كافريشان‌ روشن‌ گردد و اين‌ امر بر آنان‌ هويدا شود كه‌ دين‌ حق‌ نزد خداي‌ سبحان‌ همانا دين‌ اسلام‌ است‌ و دين‌ حقي ‌غير از آن‌ وجود نداشته، در اين‌ هنگام‌ است‌ كه‌ آنان‌ در اين‌ آرزو مي‌افتند كه ‌كاش‌ مسلمان‌ مي‌بودند ولي‌ اين‌ آرزويشان‌ فقط از روي‌ حسرت‌ و ندامت‌ و ملامت‌كردن‌ نفس‌هايشان‌ از قصور در پيشگاه‌ خداوند(ج)  است‌ و هيچ‌ سود و ثمري‌ برايشان‌ در بر ندارد. به‌قولي‌: كفار در وقت‌ جان‌ كندن‌ اين‌ آرزو را مي‌كنند آن‌گاه‌ كه‌ حجاب‌ها از برابر آنان‌ كنار زده‌ مي‌شود. به‌قولي‌ ديگر: هنگامي‌ اين‌ آرزو را مي‌كنند كه‌ مسلمانان‌ به‌ بهشت‌ وارد مي‌شوند چنان‌كه‌ در حديث‌ شريف‌ به‌روايت‌ ابوموسي‌اشعري‌(رض)  از رسول‌ خدا ص آمده‌ است‌ كه‌ فرمودند: «چون ‌دوزخيان‌ و كساني‌ از اهل‌ قبله‌ كه‌ خداوند(ج)  خواسته‌ است‌ «يعني‌ گنهكارانشان‌» در دوزخ‌ با هم‌ يك‌جا شوند، كفار به‌ مسلمانان‌ مي‌گويند: آيا شما مسلمان ‌نبوده‌ايد؟ مي‌گويند: چرا; مسلمان‌ بوده‌ايم. مي‌گويند: اما اسلام‌ شما هيچ‌ بلايي‌ را از شما دفع‌ نكرد و اينك‌ با ما در دوزخ‌ همدم‌ گشته‌ايد؟ مسلمانان‌ در پاسخشان ‌مي‌گويند: ما گناهاني‌ داشته‌ايم‌ كه‌ بدانها مورد مؤاخذه‌ قرار گرفته‌ايم‌! آن‌گاه‌ خداي‌ عزوجل‌ كه‌ شنواي‌ گفت‌وگوي‌ آنان‌ است، دستور مي‌دهد تا كساني‌ از اهل ‌قبله‌ را كه‌ در دوزخ‌ هستند از آن‌ بيرون‌ آورند. پس‌ چون‌ كفار اين‌ رويداد را مي‌بينند، مي‌گويند: اي‌ كاش‌ ما هم‌ مسلمان‌ بوديم‌ تا چنان‌كه‌ آنان‌ از دوزخ‌ بيرون‌ آورده‌ شدند، ما نيز از آن‌ بيرون‌ آورده‌ مي‌شديم‌».
دليل‌ اين‌كه‌ از آرزوي‌ كفار به‌ (ربما) كه‌ مفيد تقليل‌ است، تعبير شد در حالي ‌كه ‌در چنان‌ مقامي‌ بايد چنين‌ آرزويي‌ بسيار باشد، اين‌ است‌ كه‌: كفار چنان‌ در هول‌ وهراس‌ دوزخ‌ و قيامت‌ گرفتار مي‌شوند كه‌ اين‌ هول‌ و هراس‌، مجال‌ فكر كردن‌ در چنين‌ اموري‌ را به‌ آنان‌ نمي‌دهد.
 
	آيه  3
‏متن آيه : ‏
‏ ذَرْهُمْ يَأْكُلُواْ وَيَتَمَتَّعُواْ وَيُلْهِهِمُ الأَمَلُ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
سپس‌ خداوند متعال‌ كفار را چنين‌ مورد تهديد قرار مي‌دهد: «بگذارشان‌» اي ‌پيامبر ص! «تا بخورند و برخوردار شوند و آرزوي‌ دراز سرگرمشان‌ كند پس‌ به‌زودي‌ خواهند دانست‌» يعني‌: رهايشان‌ كن‌ تا سرگرم‌ دنياي‌ دون‌ خودشان‌ بوده، هرگز به‌خود نيايند و هيچ‌گاه‌ از باطل‌ به‌سوي‌ حق‌ ره‌ نسپرند، بگذارشان‌ در فرورويهاي ‌باطل‌ و بيهوده‌شان؛ مانند خوردن‌، خوابيدن‌ و بهره‌مندشدن‌ از لذايذ و خوش‌گذاراني‌هاي‌ دنيا زيرا آنان‌ همانند چهارپاياني‌ هستند كه‌ جز اين‌ ديگر هم‌ و غمي ‌ندارند. آري‌! بگذارشان‌ در اين‌ آرزوهاي‌ طولاني‌ و «طول‌ أمل‌»; تا آرزوهاي‌پرپهناي‌ دنيوي، آنان‌ را از پيروي‌ات‌ به‌ خود سرگرم‌ سازد اما به‌زودي‌ زشتي‌ وپليدي‌ عملكرد و فرجام‌ عبرتبار كار خويش‌ را خواهند دانست.
شايان‌ ذكر است‌ كه‌ در نكوهش‌ طول‌ «أمل‌»  ـ يعني‌ آرزوهاي‌ طويل‌ مادي‌ و دنيوي‌ ـ احاديث‌ زيادي‌ آمده‌ است؛ از جمله‌ اين‌ حديث‌ شريف‌ است‌: «فرزند آدم ‌پير مي‌شود اما دو چيز همچنان‌ در او جوان‌ مي‌گردد: حرص‌ و أمل‌». درحديث‌ شريف‌ ديگري‌ آمده‌ است‌: «چهار چيز از بدبختي‌ است‌: خشك‌ بودن ‌چشم، قساوت‌ قلب، طول‌ آرزو و حرص‌ بر دنيا».
هدف‌ آيه‌ كريمه، نوميد ساختن‌ پيامبر ص از اين‌ امر است‌ كه‌ كفار به‌ خود آيند و از كفر بازايستند و اعلام‌ اين‌ واقعيت‌ به‌ ايشان‌ است‌ كه‌ آنان‌ اهل‌ خواري‌ و خفت‌اند لذا نصيحتشان‌ هيچ‌ سودي‌ در بر ندارد.
 
	آيه  4
‏متن آيه : ‏
‏ وَمَا أَهْلَكْنَا مِن قَرْيَةٍ إِلاَّ وَلَهَا كِتَابٌ مَّعْلُومٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
بعد از آن‌كه‌ خداوند(ج)  پيامبرش‌ ص را به‌ ترك‌ كردن‌ اين‌ گروه‌ از كفار فرمان ‌داد، علل‌ اين‌ فرمان‌ را در آيات‌ ذيل‌ چنين‌ بيان‌ مي‌كند:
«و ما هيچ‌ شهري‌ را نابود نكرديم‌ مگر آن‌كه‌ اجل‌ مكتوب‌ معيني‌ داشت‌» كه‌ آن ‌اجل‌ نزد خداي‌ عزوجل‌ در لوح‌ محفوظ نوشته‌ است‌. لذا نابودي‌ مجرمان‌ نه‌ از آن ‌موعد پيش‌ مي‌افتد و نه‌ پس‌ و اين‌ موعد نزد حق‌ تعالي‌ نه‌ مجهول‌ است‌ و نه ‌فراموش‌ شده.
 
آيه  5
‏متن آيه : ‏
‏ مَّا تَسْبِقُ مِنْ أُمَّةٍ أَجَلَهَا وَمَا يَسْتَأْخِرُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«هيچ‌ امتي‌ از اجل‌ خويش‌ نه‌ پيش‌ مي‌افتد» يعني‌: قبل‌ از فرارسيدن‌ اجل‌ خود نابود نمي‌شود «و نه‌ پس‌ مي‌ماند» از اجل‌ خويش‌ لذا مهلتي‌ كه‌ به‌ امت‌ها داده‌ مي‌شود، نبايد عاقلان‌ را فريفته‌ خود گرداند.
بنابراين، سنت‌ و قانونمندي‌ خداوند(ج)  در امت‌ها يكي‌ است‌ و آن‌ اين‌ است ‌كه‌: او مردم‌ هيچ‌ سرزميني‌ را هلاك‌ نمي‌كند  مگر بعد از اقامه‌ حجت‌ بر آنان‌ و به ‌نهايت‌ رسيدن‌ اجل‌ مقرر و موعودشان‌ در لوح‌ محفوظ. پس‌ وقتي‌ سنت‌ الهي‌ اين ‌است، بدا