 و هر كس‌ به‌ خداوند(ج)  و روز آخرت‌ ايمان‌ دارد، بايد كه‌ ميهمان‌ خود را گرامي‌ بدارد».
 
	آيه  70
‏متن آيه : ‏
‏ فَلَمَّا رَأَى أَيْدِيَهُمْ لاَ تَصِلُ إِلَيْهِ نَكِرَهُمْ وَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً قَالُواْ لاَ تَخَفْ إِنَّا أُرْسِلْنَا إِلَى قَوْمِ لُوطٍ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«پس‌ چون‌ ديد كه‌ دستهايشان‌ به‌ غذا نمي‌رسد» يعني‌: چون‌ ابراهيم‌(ع)  ديد كه‌ آنها دستهاي‌ خود را به‌سوي‌ گوساله‌ دراز نمي‌كنند «ناپسند يافت‌ از آنان‌» يعني‌: اين‌ كارشان‌ را ناپسند تلقي‌ كرد و پنداشت‌ كه‌ آنها برايش‌ شري‌ به‌ همراه‌ آورده‌اند زيرا عرف‌ و عادت‌ بر اين‌ بود كه‌ چون‌ ميهمان‌ وارد خانه‌ مي‌شد اما از غذايشان ‌نمي‌خورد، گمان‌ بر اين‌ مي‌رفت‌ كه‌ او با خود شري‌ آورده‌ و در حق‌ ميزبان‌ قصد بدي‌ دارد «و از آنان‌ در دل‌ خود ترسي‌ احساس‌ كرد» و از آنان‌ وحشتي‌ در دل ‌گرفت‌ «گفتند: نترس‌، همانا ما فرستاده‌ شده‌ايم‌» با عذاب‌ «به‌سوي‌ قوم‌لوط» يعني‌: ما فرستادگان‌ پروردگاريم‌ و به‌سوي‌ قوط لوط(ع)  فرستاده‌ شده‌ايم‌ تا عذابشان‌ كنيم‌.
 
	آيه  71
‏متن آيه : ‏
‏ وَامْرَأَتُهُ قَآئِمَةٌ فَضَحِكَتْ فَبَشَّرْنَاهَا بِإِسْحَاقَ وَمِن وَرَاء إِسْحَاقَ يَعْقُوبَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و زن‌ ابراهيم‌ ايستاده‌ بود پس‌ خنديد» زيرا در حالي‌كه‌ ابراهيم‌(ع)  با فرشتگان ‌نشسته‌ بود، او به‌ خدمت‌ ايستاده‌ بود پس‌ به‌ سبب‌ از بين‌ رفتن‌ ترس‌ و نگراني‌، خنديد، يا از غفلت‌ قوم‌ لوط با وجود نزديكي‌ عذاب‌ برآنان‌ خنديد. شاه‌ ولي‌ الله دهلوي‌ مي‌گويد: «خنده‌ او به‌ سبب‌ خوشحالي‌اش‌ از نابودي‌ قوم‌ لوط بود». به‌ قولي‌ ديگر، معني‌ (ضحكت‌) اين‌ است‌ كه‌: زن‌ ابراهيم‌(ع)  در اين‌ اثنا حيض‌ شد در حالي‌كه‌ پيره‌زني‌ نازا بود و در سن‌ يائسگي‌ قرار داشت‌. پس‌ بنابراين‌ توجيه‌، (ضحكت‌) به‌ معني‌ خنده‌ نيست‌ بلكه‌ بدين‌ معني‌ است‌ كه‌: او حيض‌ شد. «پس ‌مژده‌ داديمش‌ به‌ اسحاق‌» كه‌ او را براي‌ ابراهيم‌(ع)  به‌ دنيا مي‌آورد «و» مژده ‌داديمش‌ «از پي‌ اسحاق‌ به‌ يعقوب‌» كه‌ از فرزندش‌ اسحاق‌ به‌ دنيا مي‌آيد. دليل ‌اين‌كه‌ ساره‌ زن‌ ابراهيم‌(ع)  به‌ فرزند مژده‌ داده‌ شد نه‌ خود وي‌، اين‌ بود كه‌ زنان‌ از به‌ دنيا آمدن‌ فرزند شادتر مي‌شوند، نيز به‌ اين‌ دليل‌ كه‌ ابراهيم‌(ع)  از هاجر فرزند ديگري‌ داشت‌ كه‌ اسماعيل‌(ع)  است‌ در حالي‌كه‌ ساره‌ فرزندي‌ نداشت‌.
ابن‌كثير مي‌گويد: «اين‌ آيه‌ از صحيح‌ترين‌، واضح‌ترين‌ و نيكوترين‌ دلايل‌ بر اين‌ امر است‌ كه‌ ذبيح‌ اسماعيل‌ است‌ نه‌ اسحاق‌ زيرا ممتنع‌ است‌ كه‌ از يكسو مژده‌ تولد اسحاق‌ و سپس‌ به‌ دنيا آمدن‌ يعقوب‌(ع)  از صلب‌ وي‌ داده‌ شود و باز در عين‌ حال‌ كه‌ او هنوز طفل‌ خردسالي‌ است‌، فرمان‌ قربان‌ كردن‌ وي‌ صادر گردد».
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1809.txt">آيه  72</a><a class="text" href="w:text:1810.txt">آيه  73</a><a class="text" href="w:text:1811.txt">آيه  74</a><a class="text" href="w:text:1812.txt">آيه  75</a><a class="text" href="w:text:1813.txt">آيه  76</a><a class="text" href="w:text:1814.txt">آيه  77</a><a class="text" href="w:text:1815.txt">آيه  78</a><a class="text" href="w:text:1816.txt">آيه  79</a><a class="text" href="w:text:1817.txt">آيه  80</a><a class="text" href="w:text:1818.txt">آيه  81</a></body></html>آيه  72
‏متن آيه : ‏
‏ قَالَتْ يَا وَيْلَتَى أَأَلِدُ وَأَنَاْ عَجُوزٌ وَهَذَا بَعْلِي شَيْخاً إِنَّ هَذَا لَشَيْءٌ عَجِيبٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«گفت‌» ساره‌ «واي‌ بر من‌!» اين‌ كلمه‌اي‌ است‌ كه‌ چون‌ كاري‌ شگفت‌آور بر زنان‌ پيش‌ آيد، بر زبانشان‌ بسيار جاري‌ مي‌شود «آيا فرزند مي‌زايم‌ با آن‌ كه‌ من ‌پيره‌زنم‌» كه‌ عمري‌ از من‌ گذشته‌ است‌. به‌ قولي‌: او در اين‌ هنگام‌، نود سال ‌داشت‌ «و اين‌ شوهرم‌ پيرمرد است‌؟ واقعا اين‌ چيز بسيار عجيبي‌ است‌» يعني‌: شوهرم‌ ابراهيم‌(ع)  نيز پيرمردي‌ است‌ كه‌ زنان‌ از چنين‌ كسي‌ باردار نمي‌شوند. به‌ قولي‌: ابراهيم‌(ع)  در اين‌ حال‌ صدوبيست ‌سال‌ داشت‌.
 
	آيه  140
‏متن آيه : ‏
‏ أَمْ تَقُولُونَ إِنَّ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَالأسْبَاطَ كَانُواْ هُوداً أَوْ نَصَارَى قُلْ أَأَنتُمْ أَعْلَمُ أَمِ اللّهُ وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن كَتَمَ شَهَادَةً عِندَهُ مِنَ اللّهِ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«يا مي‌گوييد كه‌ ابراهيم‌ و اسماعيل‌ و اسحاق‌ و يعقوب‌ و اسباط، يهودي‌ يا نصراني‌بوده‌اند» و بر دين‌ شما قرارداشته‌ اند؟ «بگو: شما داناتريد يا خداوند؟» يعني: خداوند(ج)به‌ ما خبر داده‌است‌ كه‌ اين‌ پيامبرانش‌ يهودي‌ و نصراني‌ نبوده‌اند، ولي‌شما ادعا مي‌كنيد كه‌ آنان‌ يهودي‌ و نصراني‌ بوده‌اند، پس‌ آيا شما داناتريد ياخداي‌ سبحان؟ «و كيست‌ ستمكارتر از آن‌ كس‌ كه‌ شهادتي‌ را كه‌ از جانب‌ خداوند بر اومقرر شده‌ است، پنهان‌ دارد؟» قطعا كسي‌ از چنين‌ انساني‌ ستمكارتر نيست‌. هدف‌؛ نكوهش‌ اهل‌ كتاب‌ بر اين‌ امر است‌ كه‌ آنان‌ به‌ خوبي‌ از اين‌ حقيقت‌ كه‌ اين‌ جمع‌انبيا(ع) يهودي‌ و نصراني‌ نبوده‌ بلكه‌ بر آيين‌ اسلام‌ بوده‌اند، آگاهند، اما با پنهان‌ساختن‌ اين‌ گواهي، بلكه‌ حتي‌ با ادعايي‌ كاملا مخالف‌ با آن، بر خود ستم‌نموده‌اند. قتاده‌ مي‌گويد: «اين‌ گروه‌ ستمكار، اهل‌ كتاب‌ هستند كه‌ اسلام‌ راكتمان‌ كردند - درحالي‌كه‌ مي‌دانند اسلام‌ دين‌ خدا(ج) است‌ - و به‌ يهوديت‌ ونصرانيت‌ چنگ‌ زده‌ و رسالت‌ محمد ص را كتمان‌ كردند، درحالي‌كه‌ مي‌دانند اورسول‌ برحق‌ خداوند(ج) است‌». «و خدا از آنچه‌ مي‌كنيد، غافل‌ نيست‌» و در برابراين‌ ستم‌ ننگين‌ از عذابتان‌ دست‌ برنخواهد داشت‌. ابوحيان‌ مي‌گويد: «اين‌ جمله ‌در قرآن‌ كريم‌ نمي‌آيد، مگر به‌ دنبال‌ ارتكاب‌ معصيتي، پس‌ اين‌ جمله، دربرگيرنده‌ وعيد و تهديد آنهاست‌».
 

آيه  73
‏متن آيه : ‏
‏ قَالُواْ أَتَعْجَبِينَ مِنْ أَمْرِ اللّهِ رَحْمَتُ اللّهِ وَبَرَكَاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّهُ حَمِيدٌ مَّجِيدٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«فرشتگان‌ گفتند: آيا از كار خدا تعجب‌ مي‌كني‌» درحالي‌كه‌ چيزي‌ در پيشگاه ‌قدرت‌ وي‌ مستحيل‌ نيست‌؟ دليل‌ انكار از تعجب‌ وي‌ و بي‌جا تلقي‌ نمودن‌ آن‌ ـ با آن‌كه‌ تعجب‌ ساره‌ در امري‌ از امور خارق‌ العاده‌ بود ـ اين‌ است‌ كه‌ ساره‌ از بيت ‌نبوت‌ و مهد معجزات‌ و خوارق‌ عادات‌ بود لذا بر همچون‌ اويي‌ اين‌ حقيقت‌ پنهان‌ نبود كه‌ اين‌ كار از مقدورات‌ خداي‌ سبحان‌ است‌. آري‌! تعجب‌ نكن‌ زيرا اين‌ و امثال‌ آن‌ از نعمت‌ها و موهبت‌هاي‌ ديگر «رحمت‌ خدا و بركات‌ او بر شماست