بري‌ به‌ اختصار داستان‌ ثعلبه‌بن‌حاطب‌ را با اسانيد آن‌ از ابن‌عباس‌ و حسن‌ و قتاده‌ روايت‌ نموده‌ و سپس‌ اين‌ داستان‌ را به‌ تفصيل‌، اما با سند ضعيفي‌ از ابي‌امامه‌ باهلي‌ چنين‌ نقل‌ كرده‌ است‌: ثعلبه‌بن‌حاطب‌ نزد رسول‌ خداص آمد و گفت‌: يارسول‌الله! از خدا بخواهيد كه‌ به‌ من‌ مالي‌ ارزاني‌ دارد زيرا سوگند به‌ ذاتي‌ كه‌ شما را به‌ حق‌ برانگيخته‌ است‌، اگر او به‌ من‌ مالي‌ عنايت‌ كند، قطعا حق‌ هر ذي‌حقي‌ را از آن‌ خواهم‌ داد. رسول‌ خداص فرمودند: «واي‌ برتو اي‌ ثعلبه‌! مال‌ اندكي‌ كه‌ شكر آن‌ را بتواني‌ گزارد، بهتر از مال‌ بسياري‌ است‌ كه‌ تاب‌ شكر آن‌ را نتواني‌آورد». ولي‌ او گفت‌: يا رسول‌الله! التماس‌ مي‌كنم‌ كه‌ از خدا براي‌ من‌ اين‌ گونه‌ درخواست‌ كنيد. پس‌ رسول‌ خداص چنين‌ دعا كردند: «بارالها! به‌ ثعلبه‌ مالي ‌ارزاني‌ دار». راوي‌ مي‌گويد: پس‌ از آن‌، ثعلبه‌ گوسفنداني‌ را پروراند و آن ‌گوسفندان‌ چنان‌كه‌ كرمها و حشرات‌ به‌زودي‌ و به‌ انبوهي‌ رشد و تكثر مي‌كنند، تكثر كردند تا بدانجا كه‌ در اندك‌ مدتي‌، مدينه‌ بر آنها تنگ‌ آمد و ثعلبه‌ بناچار با آنها از مدينه‌ به‌ صحرا بيرون‌ رفت‌، باز هم‌ گوسفندان‌ او بيشتر و بيشتر شدند و اين‌ روند چنان‌ روبه‌ فزوني‌ بود كه‌ او باز هم‌ از حول‌وحوش‌ مدينه‌ دورتر رفت‌، سرانجام‌، كار او بدانجا انجاميد كه‌ نه‌ به‌ نماز جمعه‌اي‌ حاضر مي‌شد و نه‌ به‌ جنازه‌اي‌. در اين‌ هنگام‌ بود كه‌ رسول‌ خداص فرمودند: «اي‌ واي‌ بر ثعلبه‌بن‌حاطب‌! اي ‌واي‌ بر ثعلبه‌بن‌ حاطب‌!».
سپس‌ آن‌ حضرت‌ص دو تن‌ از اصحاب‌ را براي‌ جمع‌آوري‌ زكات‌ اموال‌ و احشام‌ مردم‌، به‌ اطراف‌ و نواحي‌ فرستادند، آن‌ دو تن‌ نزد ثعلبه‌ نيز آمدند و از او خواستند تا زكاتش‌ را بپردازد ولي‌ او گفت‌: آنچه‌ كه‌ شما زكات‌ نامش‌ گذاشته‌ايد، چيزي‌ جز جزيه‌ نيست‌! بدين‌ گونه‌، از دادن‌ زكات‌ سرباز زد. آن‌ دو به‌ مدينه‌ بازگشتند و چون‌ رسول‌ خداص ايشان‌ را ديدند، قبل‌ از آن‌كه‌ با ايشان ‌سخني‌ بگويند، فرمودند: «اي‌ واي‌ بر ثعلبه‌بن‌حاطب‌!». همان‌ بود كه‌ خداي‌ عزوجل‌ اين‌ سه‌ آيه‌ را درباره‌ وي‌ نازل‌ كرد. يكي‌ از نزديكان‌ ثعلبه‌ كه‌ اين‌ آيات‌ را شنيد بي‌درنگ‌ نزد وي‌ آمد و به‌ وي‌ گفت‌: واي‌ بر تو اي‌ ثعلبه‌! درباره‌ تو اين‌... واين‌ آيه‌ نازل‌ شده‌ است‌. راوي‌ مي‌گويد: همان‌ بود كه‌ ثعلبه‌ به‌ مدينه‌ آمد و زكات ‌مال‌ خويش‌ را به‌ رسول‌ خداص تقديم‌ كرد و گفت‌: يا رسول‌الله! اين‌ زكات‌ مال‌ من‌ است‌ كه‌ اينك‌ تقديم‌ شما مي‌كنم‌. اما رسول‌ خداص خطاب‌ به‌ وي‌ فرمودند: خداي‌ عزوجل‌ مرا از پذيرفتن‌ زكات‌ تو منع‌ كرده‌ است‌. ثعلبه‌ شروع‌ به‌ گريستن ‌كرد و بر سر خود خاك‌ مي‌افشاند ولي‌ هرچه‌ التماس‌ كرد، رسول‌ خداص از وي‌ نپذيرفتند. سپس‌ بعد از ايشان‌، ابوبكر صديق‌(رض)  نيز در عهد خويش‌ از وي‌ نپذيرفت‌، بعد از او، عمر(رض)  و عثمان‌(رض)  نيز از وي‌ نپذيرفتند و سرانجام‌، درخلافت‌ عثمان‌(رض)  مرد.
 
آيه  115
‏متن آيه : ‏
‏ وَلِلّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ فَأَيْنَمَا تُوَلُّواْ فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ إِنَّ اللّهَ وَاسِعٌ عَلِيمٌ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و از آن‌ خداست‌ مشرق‌» يعني‌ طلوعگاه‌ خورشيد «و مغرب‌» يعني‌ غروبگاه‌آن‌. آري‌! طلوعگاه‌ و غروبگاه‌ خورشيد و مابين‌ آنها همه‌ ملك‌ خداوند(ج) است ‌«پس‌ به‌ هر سو رو كنيد» يعني: به‌ هر سمتي‌ كه‌ روي‌ آوريد؛ «آنجا رو به‌ خداست‌» اما اين‌ حكم‌ ناظر بر وقتي‌ است‌ كه‌ جهت‌ قبله‌ بر نمازگزار پوشيده‌ بماند، يا زماني‌كه‌ انسان‌ نماز نافله‌ را سوار بر مركب‌ ادا مي‌كند، چنان‌كه‌ رسول‌ خداص سوار بر مركبشان‌ به‌ هر سويي‌ كه‌ مي‌رفت، نماز مي‌گزاردند «بي‌گمان‌ خدا گشايشگر داناست‌» فضل‌ و عطاي‌ وي‌ محصور و محدود نيست‌ و همه‌ چيز و همه‌ كس‌ رادر برمي‌گيرد و علم‌ وي‌ در به‌ سامان‌ آوردن‌ امور خلقش‌ فراگير است‌.
در اين‌ آيه، رسول‌ خداص و يارانشان‌ كه‌ از مكه‌ اخراج‌ شده‌ و از مسجد ومصلاي‌ خود رانده‌ شده‌ بودند، مورد دلجويي‌ قرار گرفته‌اند.
اين‌ آيه‌ در رأي‌ جمهور علما منسوخ‌ است‌ زيرا چنان‌كه‌ ابن‌جرير طبري‌ مي‌گويد:«اين‌ حكم‌ قبل‌ از دستور روي‌ آوردن‌ به‌ قبله‌ نازل‌ شده‌ بود تا اين‌ عقيده‌سردمداران‌ اديان‌ پيشين‌ را ابطال‌ كند كه‌ مي‌پنداشتند؛ عبادات‌ جز در معابد درست‌نيست‌». ابن‌عباس‌ك مي‌گويد: «اولين‌ چيزي‌ از قرآن‌ كه‌ براي‌ ما منسوخ‌ شد - وخدا داناتر است‌ - موضوع‌ قبله‌ بود». اما به‌ قولي: حكم‌ اين‌ آيه، مربوط به‌ نمازنافله‌ سوار بر مركب‌ است‌؛ چنان‌كه‌ در تفسير آن‌ بيان‌ شد.
اگر كسي‌ سعي‌ و تلاش‌ خود را در يافتن‌ جهت‌ قبله‌ كرد ولي‌ موفق‌ نشد كه‌ آن‌ رابيابد، لذا اجبارا به‌ غير جهت‌ قبله‌ نماز گزارد، نمازش‌ نزد جمهور فقها (ابوحنيفه،مالك‌ و احمد) جايز است، ولي‌ در رأي‌ مالك، اعاده‌ نماز در وقت‌ آن‌ برايش‌مستحب‌ مي‌باشد. اما شافعي‌ مي‌گويد: نماز وي‌ درست‌ نيست‌ زيرا قبله‌ شرطي‌ ازشروط نماز مي‌باشد. ليكن‌ در صحت‌ اداي‌ نماز نافله‌ سوار بر مركب‌ - به‌ هرسويي‌ كه‌ روي‌ آورد - در ميان‌ فقها اختلافي‌ نيست‌.
 آيه  76
‏متن آيه : ‏
‏ فَلَمَّا آتَاهُم مِّن فَضْلِهِ بَخِلُواْ بِهِ وَتَوَلَّواْ وَّهُم مُّعْرِضُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«پس‌ چون‌ از فضل‌ خويش‌ به‌ آنان‌ بخشيد، بدان‌ بخل‌ ورزيدند» و بر عكس ‌سوگندي‌ كه‌ خورده‌ بودند، چيزي‌ از آن‌ را صدقه‌ ندادند «و اعراض‌كنان ‌برگشتند» از طاعت‌ حق‌ تعالي‌، درحالي‌كه‌ بر اين‌ اعراض‌ خويش‌ مصر بودند.
 
	آيه  77
‏متن آيه : ‏
‏ فَأَعْقَبَهُمْ نِفَاقاً فِي قُلُوبِهِمْ إِلَى يَوْمِ يَلْقَوْنَهُ بِمَا أَخْلَفُواْ اللّهَ مَا وَعَدُوهُ وَبِمَا كَانُواْ يَكْذِبُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«در نتيجه‌، به‌سزاي‌ آن‌كه‌ وعده‌ خويش‌ را با خداوند خلاف‌ كردند و از آن‌ روي‌ كه‌دروغ‌ مي‌گفتند، در دلهايشان‌ ـ تا روزي‌ كه‌ او را ديدار مي‌كنند ـ پيامدهاي‌ نفاق‌ را باقي‌گذارد» پس‌ اين‌ سزا به‌ دو دليل‌ است‌، يكي‌ خلف‌ وعده‌ و ديگري‌ دروغ‌، به‌ همين‌جهت‌، رسول‌ خداص خلف‌ وعده‌ و دروغ‌ را دو نشانه‌ از نشانه‌هاي‌ نفاق‌ معرفي‌كرده‌اند. آري‌! خداي‌ متعال‌ به‌ سزاي‌ بخلشان‌، پيامدهاي‌ نفاق‌ را در دلهايشان‌ مستمرا تا روز قيامت‌ باقي‌ گذاشت‌، روزي‌ كه‌ با خداي‌ عزوجل‌ ملاقات‌ مي‌كنند.يا معني‌ اين‌ است‌: بخل‌، نفاقي‌ پايدار در دلهاهايشان‌ باقي‌ گذارد زيرا سبب‌ نفاقشان ‌چيزي‌ 