خير است» يعني‌: به‌ ذات‌ خود خيري‌ است‌ بزرگ‌، يا بهتر از استراحت‌ و نشستن‌ در خانه‌ است‌ «اگر بدانيد» و كسي‌ كه‌ از بهتر بودن‌ جهاد آگاه ‌نباشد، نادان‌ است‌.
ابن‌كثير نقل‌ مي‌كند: «روزي‌ ابوطلحه‌ سوره‌ (برائه) را مي‌خواند و چون‌ به‌ اين ‌آيه‌ رسيد، گفت‌: از اين‌ آيه‌ چنين‌ در مي‌يابم‌ كه‌ پروردگار متعال‌ همه‌ ما ـ اعم‌ از پير و جوان‌ ـ را به‌ جهاد فراخوانده‌ است‌ پس‌ اي‌ فرزندانم‌! مرا مجهز كنيد كه‌ عازم ‌جهاد شوم‌. فرزندانش‌ گفتند: پدر جان‌! خداوند(ج)  بر تو رحم‌ كند، آخر تو همراه‌ رسول‌ خداص جهاد كردي‌ تا رحلت‌ كردند، بعد از آن‌ همراه‌ ابوبكر(رض)  جهاد كردي‌ تا رحلت‌ كرد، سپس‌ همراه‌ عمر(رض)  جهاد كردي‌ تا به‌ شهادت‌ رسيد، پدرجان‌! اين‌ همه‌ مجاهدات‌ تو را بس‌ است‌ و ما از جاي‌ تو به‌ جهاد مي‌رويم‌! ولي‌ ابوطلحه‌ نپذيرفت‌ و به‌ نيروي‌ دريايي‌ مسلمانان‌ پيوسته‌ به‌ كشتي‌ نشست‌ و عازم‌ جهاد شد، اما در ميان‌ راه‌ درگذشت‌ و مجاهدان‌ جزيره‌اي‌ را نيافتند تا او را در آن ‌دفن‌ كنند ـ مگر بعد از نه‌ روز از درگذشتش‌ ـ ولي‌ با وجود گرمي‌ هوا، جسد مباركش‌ در طول‌ اين‌ مدت‌ هيچ‌ تغييري‌ نكرد، سرانجام‌ او را در آن‌ جزيره‌ دفن‌ كردند».
 
	آيه  42
‏متن آيه : ‏
‏ لَوْ كَانَ عَرَضاً قَرِيباً وَسَفَراً قَاصِداً لاَّتَّبَعُوكَ وَلَكِن بَعُدَتْ عَلَيْهِمُ الشُّقَّةُ وَسَيَحْلِفُونَ بِاللّهِ لَوِ اسْتَطَعْنَا لَخَرَجْنَا مَعَكُمْ يُهْلِكُونَ أَنفُسَهُمْ وَاللّهُ يَعْلَمُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
بعد از آن‌كه‌ خداوند متعال‌ فرجام‌ ترك‌ جهاد را بيان‌ كرد و به‌ نفير عام‌ فرمان ‌داد؛ اينك‌ به‌ درمان‌ آفت‌ تخلف‌ از جهاد مي‌پردازد: «اگر منفعتي‌ زودياب‌ در پيش ‌مي‌بود» يعني‌: اي‌ پيامبر! اگر آنچه‌ ايشان‌ را به‌ آن‌ فرامي‌خواني‌، غنيمتي‌ نزديك‌ و در دسترس‌ مي‌بود، نه‌ سفري‌ دور و توان‌فرسا «و اگر سفري‌ آسان» و متوسط ـ نه ‌خيلي‌ دور و نه‌ خيلي‌ نزديك‌ ـ در پيش‌ مي‌بود «قطعا از تو پيروي‌ مي‌كردند» يعني‌: اين‌ گروه‌ متخلف‌ از جهاد، قطعا همراه‌ تو مي‌آمدند «ولي‌ راه‌ پرمشقت» يعني‌:غزوه‌ تبوك‌ «برآنان‌ گران‌ آمد» زيرا از يكسو اين‌ غزوه‌ سفري‌ دور و پرمشقت‌ بود و از سوي‌ ديگر، سال‌؛ سال‌ قحطي‌ و تنگدستي‌ و فصل‌؛ فصل‌ گرما بود «و به‌زودي» تخلف‌كنندگان‌ از غزوه‌ تبوك‌ «به‌ خدا سوگند خواهند خورد» درحالي‌كه ‌مي‌گويند: «اگر مي‌توانستيم» يعني‌: اگر تاب‌ و توان‌ مالي‌ و بدني‌ مي‌داشتيم‌ «حتما با شما بيرون‌ مي‌آمديم» و از جهاد تخلف‌ نمي‌كرديم‌ ولي‌ آنها با اين‌ سوگند دروغ‌ «خود را هلاك‌ مي‌كنند» زيرا كسي‌كه‌ به‌ دروغ‌ سوگند خورد؛ بي‌گمان‌ خودش‌ را هلاك‌ ساخته‌ است‌ «و خدا مي‌داند كه‌ آنان‌ دروغگويند» در اين‌ سوگندي‌ كه‌ به‌ شما خواهند خورد؛ بلكه‌ آنها توان‌ بيرون ‌آمدن‌ به‌ جهاد را داشتند، اما سرپيچي‌ و سستي‌ كردند و به‌سبب‌ زحمت‌ و مشقت‌ جهاد، از آن‌ روي‌ برتافتند.
 
آيه  43
‏متن آيه : ‏
‏ عَفَا اللّهُ عَنكَ لِمَ أَذِنتَ لَهُمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكَ الَّذِينَ صَدَقُواْ وَتَعْلَمَ الْكَاذِبِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«خدايت‌ ببخشايد» اين‌ عتابي‌ لطف‌آميز براي‌ رسول‌ خداص است‌ زيرا با بخشايش‌ او تعالي‌ آغاز شد «چرا پيش‌ از آن‌كه‌ حال‌ راستگويان‌ بر تو معلوم‌ گردد و دروغگويان‌ را بشناسي‌، به‌ آنان‌ اجازه‌ دادي‌؟» چرا با عذرهايي‌ كه‌ نزد تو مطرح‌ كردند، در دادن‌ اجازه‌ تخلف‌ از جهاد به‌ آنان‌ شتاب‌ كردي‌؟ و قدري‌ تأني‌ و درنگ‌ ننمودي‌ تا صدق‌ و راستي‌ راستگويان‌ در پيش‌ كشيدن‌ عذرها و دروغ‌ دروغگويان‌ در اين‌ امر، بر تو روشن‌ شود؟
	آيه  44
‏متن آيه : ‏
‏ لاَ يَسْتَأْذِنُكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ أَن يُجَاهِدُواْ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ وَاللّهُ عَلِيمٌ بِالْمُتَّقِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏ 
«كساني‌كه‌ به‌ الله و روز آخرت‌ ايمان‌ آورده‌اند، در اين‌كه‌ به‌ مالها و جانهاي‌ خود جهاد كنند، از تو اجازه‌ نمي‌طلبند» يعني‌: مؤمنان‌، در باب‌ تخلف‌ از جهاد از تو اجازه ‌نمي‌طلبند بلكه‌ عادت‌ و شيوه‌ آنها اين‌ است‌ كه‌ بي‌ هيچ‌ توقفي‌ و بي‌ آن‌كه‌ منتظر صدور اجازه‌ از سوي‌ تو بمانند، به‌سوي‌ جهاد مي‌شتابند.
حق‌ تعالي‌ جهاد با مال‌ را بر جهاد با نفس‌ مقدم‌ ساخت‌؛ زيرا جهاد با نفس‌ بدون ‌مقدم‌ ساختن‌ جهاد با مال‌، قابل‌ تحقق‌ نيست‌ «و خدا به‌ حال‌ تقواپيشگان ‌داناست» همانان‌ كه‌ از تو اجازه‌ تخلف‌ نخواستند.
 
	آيه  45
‏متن آيه : ‏
‏ إِنَّمَا يَسْتَأْذِنُكَ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَارْتَابَتْ قُلُوبُهُمْ فَهُمْ فِي رَيْبِهِمْ يَتَرَدَّدُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«جز اين‌ نيست‌ كه‌ تنها كساني‌ از تو اجازه» سرپيچي‌ از جهاد و تخلف‌ از آن‌ را «مي‌طلبند كه‌ به‌ الله و روز آخرت‌ ايمان‌ ندارند» و آنان‌ منافقانند. ذكر ايمان‌ به‌ خدا و روز آخرت‌ از آن‌روست‌ كه‌ اين‌ دو امر، برانگيزاننده‌ جهاد در راه‌ خدا(ج)  است ‌«و دلهايشان‌ شك‌ آورده‌ است‌ پس‌ آنان‌ در شك‌ خود سرگردان» و متحير «اند» بنابراين‌، گروهي‌ كه‌ از تو اجازه‌ تخلف‌ مي‌طلبند و هيچ‌ عذري‌ هم‌ ندارند، مؤمن‌ نيستند بلكه‌ در دين‌ خود شكاك‌ و متحير و مضطربند، آنها به‌سوي‌ راه‌ صواب‌ ره‌ نيافته‌ و به‌ پاداش‌ الهي‌ اميدي‌ ندارند.
 
	آيه  46
‏متن آيه : ‏
‏ وَلَوْ أَرَادُواْ الْخُرُوجَ لأَعَدُّواْ لَهُ عُدَّةً وَلَكِن كَرِهَ اللّهُ انبِعَاثَهُمْ فَثَبَّطَهُمْ وَقِيلَ اقْعُدُواْ مَعَ الْقَاعِدِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و اگر اينان‌ به‌راستي‌ اراده‌ بيرون‌ رفتن» به‌ جهاد را «داشتند، قطعا براي‌ آن ‌سازوبرگي‌ تدارك‌ مي‌ديدند» و از تدارك‌ قبلي‌ ساز و برگ‌ سفر، تغافل‌ نمي‌كردند چنان‌كه‌ مؤمنان‌ براي‌ اين‌ امر آماده‌گي‌ گرفتند لذا آنها در اين‌ ادعايشان‌ دروغگويند و در اصل‌، قصد رهسپار شدن‌ به‌ جهاد را نداشتند و نه‌ براي‌ آن‌ توشه‌راه‌ و سلاحي‌ آماده‌ كرده‌ بودند «ولي‌ الله برانگيختن‌ آنان‌ را خوش‌ نداشت‌ پس‌ آنان‌را از حركت‌ منصرف‌ گردانيد» يعني‌: آنان‌ را از بيرون ‌رفتن‌ با تو باز داشت‌ و منصرف ‌گردانيد چرا كه‌ گفتند: اگر به‌ ما اجازه‌ ماندن‌ داده‌ نشود و به‌ عازم‌ شدن‌ مجبورشويم‌، فساد برپا كرده‌ و دشمن‌ را عليه‌ مؤمنان‌ برمي‌انگيزيم‌. پس‌ سست‌ ساختن‌ و بازداشتن‌ آنها از حركت‌، به‌ مصلحت‌ مؤمنان‌ بود «و به‌ آنان‌ گفته‌ شد: بنشينيد» يعني‌: خداوند متعال‌ گرايش