آوريد، به‌ راستي‌ و درستي‌ سخن‌ مي‌گوييد، بار مشكل‌ ناتوانان‌ و ضعيفان‌ را برمي‌داريد، ميهمان‌ را به‌ نيكويي‌ پذيرايي‌ مي‌كنيد و بر حوايج‌ و قضاياي‌ حق‌ يار و مددكاريد. سپس‌ خديجه‌ رضي‌الله عنها ايشان‌ را نزد ورقه ‌بن ‌نوفل‌ پسر عمويش ‌برد كه‌ در جاهليت‌ نصراني‌ شده‌ بود و خط عربي‌ و عبري‌ را مي‌نوشت‌ و از انجيل ‌چيزهايي‌ را كه‌ خدا(ج) خواسته‌ بود، نوشته ‌بود. و او در آن‌ وقت‌ پيرمرد كهنسالي ‌بود كه‌ نابينا شده‌ بود. خديجه‌ رضي‌الله عنها به‌ وي‌ گفت: اي‌ پسر عمويم‌! از برادرزاده‌ات‌ بشنو كه‌ چه‌ مي‌گويد؟ ورقه‌ خطاب‌ به‌ رسول‌ خدا ص گفت: پسر برادرم‌! چه‌ ديده‌اي‌؟ رسول‌ خدا ص آنچه‌ را در غار ديده ‌بودند، به‌ وي‌ بازگفتند. ورقه‌ گفت: اين‌ همان‌ ناموسي‌ است‌ كه‌ بر موسي‌(ع) نازل‌ شد. اي‌ كاش ‌من‌ در عهد رسالتت‌ جواني‌ چابك‌اندام‌ مي‌بودم‌ (تا به‌ ياري‌ دعوتت‌ بپا مي‌خاستم) اي‌ كاش‌ هنگامي‌ كه‌ قومت‌ تو را اخراج‌ مي‌كنند، من‌ زنده‌ باشم‌. رسول‌ خدا ص فرمودند: آيا آنان‌ اخراج‌ كننده‌ من‌ هستند؟ ورقه‌ گفت: آري‌! هيچ‌ مردي‌ مانند آنچه‌ را كه‌ تو (از وحي‌ و رسالت) آورده‌اي‌، نياورد مگر اين‌كه‌ مورد تعدي‌ و دشمني‌ قرار گرفت‌ و اگر من‌ آن‌ روز زنده‌ باشم‌، تو را به‌ قوت‌ تمام ‌ياري‌ خواهم ‌داد. پس‌ ديري‌ نپاييد كه‌ ورقه‌ درگذشت‌. از آن‌ سوي‌ ديگر وحي‌ نيز سست‌ شد و رسول‌ خدا ص از انقطاع‌ وحي‌ سخت‌ اندوهگين‌ شده‌ و چنان‌ در فشار قرار گرفتند كه‌ چندين‌ بار به‌ قلل‌ كوهها رفتند تا خود را از آن‌ به‌ پايين‌ افگنند. اما هرگاه‌ كه‌ به‌ قله‌ كوهي‌ مي‌رفتند تا خود را از آن‌ به‌ پايين‌ پرتاب‌ كنند، جبرئيل‌(ع) در معرض‌ ديد ايشان‌ آشكار مي‌شد و مي‌گفت: اي‌ محمد! به‌ راستي‌ كه‌ تو فرستاده‌ خداوند هستي‌. ايشان‌ با اين‌ سخن‌ جبرئيل‌ آرام‌ مي‌گرفتند و به‌ خانه ‌بازمي‌گشتند. ولي‌ باز وحي‌ بر ايشان‌ دير مي‌كرد و بار ديگر به‌ كوه‌ مي‌رفتند تا خودرا از كوه‌ به‌ پايين‌ پرتاب‌ كنند. اما چون‌ به‌ قله‌ كوه‌ مي‌رسيدند، جبرئيل‌(ع) بر ايشان‌ نمايان‌ مي‌شد و سخني‌ مانند آن‌ را به‌ ايشان‌ مي‌گفت‌».
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:4128.txt">آيه  1</a><a class="text" href="w:text:4129.txt">آيه  2-3</a><a class="text" href="w:text:4130.txt">آيه  4</a><a class="text" href="w:text:4131.txt">آيه  5</a><a class="text" href="w:text:4132.txt">وجه‌ تسميه:﴿ سوره‌ قدر ﴾</a></body></html>سوره قدر آيه  1

‏متن آيه : ‏

‏ إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ ‏

‏ترجمه : ‏
«همانا ما آن‌ را در شب‌ قدر نازل‌ كرديم» يعني: ما قرآن‌ را در شبي‌ بزرگ‌ و داراي‌ قدر و منزلتي‌ عظيم‌ نازل‌ كرده‌ايم‌. پس‌ آن‌ را به‌سبب‌ شرف‌ و منزلت‌ عظيم‌ آن‌ «قدر» ناميدند. دليل‌ ديگر نامگذاري‌ آن‌ به‌ قدر اين‌ است‌ كه‌ خداي‌ سبحان ‌همه‌ چيزهايي‌ را كه‌ مشيت‌ وي‌ تا سال‌ آينده‌ بر آن‌ رفته‌است‌، در آن‌ شب‌ مقدر و برنامه‌ريزي‌ مي‌كند. نزول‌ قرآن‌ در شب‌ قدر كه‌ از شب‌هاي‌ مبارك‌ رمضان ‌مي‌باشد، بدين‌ معني‌ است‌ كه‌ قرآن‌ تماما در اين‌ شب‌ از لوح‌ محفوظ به‌ آسمان ‌دنيا نازل‌ شد ولي‌ نزول‌ آن‌ از آسمان‌ دنيا نزولي‌ تدريجي‌ بود كه‌ برحسب‌ نياز در ظرف‌ بيست‌وسه‌ سال‌ بر رسول‌ خدا ص نازل‌ گرديد. در حديث‌ شريف‌ به‌ روايت ‌ابوهريره‌(رض) آمده ‌است‌ كه‌ رسول‌ خدا ص فرمودند: «قد جاءكم‌ شهر رمضان‌، شهرمبارك‌ افترض‌ الله‌ عليكم‌ صيامه‌، تفتح‌ فيه‌ أبواب‌ الجنة‌ وتغلق‌ فيه‌ أبواب‌ الجحيم‌، وتغل ‌فيه‌ الشياطين‌، في‌ ليلة خير من‌ ألف‌ شهر، من‌ حرم‌ خيرها فقد حرم: اينك‌ ماه‌ رمضان ‌بر شما آمد، ماهي‌ مبارك‌ كه‌ خداوند متعال‌ در آن‌ روزه‌اش‌ را بر شما فرض‌ گردانيده‌، در آن‌ درهاي‌ بهشت‌ باز و درهاي‌ دوزخ‌ بسته‌ مي‌شود و در آن‌ شياطين ‌در قيد و زنجير قرار داده‌ مي‌شوند، در شبي‌ كه‌ بهتر از هزار شب‌ است‌، هر كس‌ ازخير آن‌ محروم‌ شد، بي‌گمان‌ (از هرخيري) محروم‌ گردانيده‌ شده‌ است‌». همچنين ‌در حديث‌ شريف‌ آمده‌ است: «من‌ قام‌ ليلة‌ القدر إيمانا واحتسابا، غفر له‌ ما تقدم‌ من‌ ذنبه: هر كس‌ از روي‌ ايمان‌ و به‌قصد قربت‌ شب‌ قدر را (براي‌ نماز و نياز) به‌پا خاست‌، آنچه‌ كه‌ از گناهانش‌ گذشته‌ است‌ بر وي‌ آمرزيده‌ مي‌شود».
شايان‌ ذكر است‌ كه‌ احاديث‌ وارده‌ در تعيين‌ شب‌ قدر، مختلف‌ مي‌باشد اما آنچه‌ كه‌ اكثر علما برآنند، اين‌ است‌ كه‌ شب‌ قدر، شب‌ بيست‌وهفتم‌ رمضان‌ هر سال‌ مي‌باشد؛ و از علامات‌ آن‌ اين‌ است‌ كه‌ خورشيد در بامداد آن‌ سپيد طلوع ‌مي‌كند و شعاعي‌ ندارد. در حديث‌ شريف‌ به‌ روايت‌ جابربن‌عبدالله (رض) آمده‌ است‌ كه‌ رسول‌ خدا ص درباره‌ شب‌ قدر فرمودند: «من‌ شب‌ قدر را ديدم‌ اما آن‌ را فراموشم‌ ساختند. شب‌ قدر در شبهاي‌ دهه‌ اخير رمضان‌ است‌ و شبي‌ است‌ معتدل‌، نه‌ گرم‌ و نه‌ سرد، روشن‌ و سپيد، گويي‌ كه‌ در آن‌ ماهي‌ تمام‌ مي‌تابد. آن ‌شب‌ شيطان‌ بيرون‌ نمي‌آيد تا آن‌كه‌ صبحش‌ روشن‌ گردد». در روايت‌ ديگري ‌آمده ‌است: «خورشيد در صبحگاه‌ شب‌ قدر، ضعيف‌ و سرخ‌ رنگ‌ ظاهر مي‌شود». روايت‌ شده ‌است‌ كه‌ رسول‌ خدا ص از خانه‌ بيرون‌ شدند تا به‌ مردم‌ از شب‌ قدر خبر دهند؛ در اين‌ اثنا دو مرد را كه‌ باهم‌ در كشمكش‌ بودند در برابر خود يافتند پس‌ آن‌ خبر را فراموش‌ كردند. حكمت‌ در پنهان ‌داشتن‌ شب‌ قدر مانند حكمت‌ در پنهان ‌داشتن‌ وقت‌ وفات‌ و روز قيامت‌ است‌ تا مكلف‌ به‌ طاعات‌ رغبت ‌كرده‌ و بر سخت‌كوشي‌ و جد و جهد خود در اين‌ راه‌ بيفزايد، غفلت‌ و سستي‌ نكند و بر شب‌ مخصوصي‌ تكيه‌ ننمايد.
 
	سوره قدر آيه  2‏متن آيه : ‏‏ وَمَا أَدْرَاكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ ‏
 آيه  3‏متن آيه : ‏‏ لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ ‏
‏ترجمه : ‏
«و تو چه‌ داني‌ كه‌ شب‌ قدر چيست‌؟» استفهام‌ براي‌ تفخيم‌ و بزرگداشت‌ شأن ‌شب‌ قدر است‌، يعني: تو مرتبه‌ و پايه‌ نهايي‌ فضل‌ و شرف‌ شب‌ قدر را درك ‌نكرده‌اي‌ زيرا «شب‌ قدر بهتر از هزار ماه ‌است» يعني: عمل‌ نيك‌ در آن‌، بهتر از عمل‌ نيك‌ در هزار ماهي‌ است‌ كه‌ شب‌ قدري‌ در آنها نباشد.
مجاهد در بيان‌ سبب‌ نزول‌ مي‌گويد: در ميان‌ بني‌اسرائيل‌ مردي‌ بود كه‌ شب‌ تا صبح‌ را احيا مي‌كرد و به ‌پا مي‌خاست‌ سپس‌ روز نيز تا شب‌ با دشمن‌ جهاد مي‌كرد و او هزار ماه‌ بر اين‌ نمط عمل‌ كرد. پس‌ خداوند(ج) فرمود: شب‌ قدر بهتر از هزار ماهي‌ است‌ كه‌ آن‌ مرد در آنها عمل‌ صالح‌ انجام‌ داد.
 
سوره أنبياء آيه  109
‏متن آيه : ‏
‏ فَإِن تَوَلَّوْا فَقُلْ آ