ر خداوند(ج)) واجب‌ است‌ و (ذكر الله) شامل‌ نماز، خطبه‌ و موعظه‌ ـ هر سه‌ ـ مي‌شود.
6 ـ علما بر تحقق‌ شرط وجود عدد در برگزاري‌ نماز جمعه‌ اجماع‌ كرده‌اند زيرا جمعه‌ به‌ اين‌ نام‌ ناميده‌ نشده‌ است‌ مگر به‌ سبب‌ اجتماعي‌ كه‌ در آن‌ وجود دارد. ازنظر امام‌ ابوحنيفه‌ و امام‌ محمد، حد اقل‌ تعدادي‌ كه‌ بايد بجز امام‌ در نماز جمعه‌ حاضر باشند، سه‌ تن‌ است‌ هرچند مسافر يا مريض‌ باشند. ولي‌ مالكي‌ها به‌ استناد روايتي‌ كه‌ بعدا مي‌آيد، حداقل‌ تعداد آن‌ را دوازده‌تن‌ شرط كرده‌اند. و شافعي‌ها و حنبلي‌ها اقل‌ تعداد حاضران‌ در آن‌ را چهل‌ تن‌ ذكر كرده‌اند به‌ شرط اين‌كه‌ مسافر هم‌ نبوده‌ و از اهل‌ آن‌ منطقه‌ باشند.
7 ـ برگزار نمودن‌ نماز جمعه‌ بدون‌ اذن‌ و حضور امام‌ (رئيس‌ دولت‌ اسلامي) صحيح‌ است‌ اما ابوحنيفه‌ وجود امام‌، يا جانشين‌، يا اذن‌ وي‌ را شرط كرده‌ است‌.
و به‌ احكام‌ خطبه‌ در آيه‌ بعد اشاره‌ خواهد شد.
 
سوره جمعة آيه  11
‏متن آيه : ‏
‏ وَإِذَا رَأَوْا تِجَارَةً أَوْ لَهْواً انفَضُّوا إِلَيْهَا وَتَرَكُوكَ قَائِماً قُلْ مَا عِندَ اللَّهِ خَيْرٌ مِّنَ اللَّهْوِ وَمِنَ التِّجَارَةِ وَاللَّهُ خَيْرُ الرَّازِقِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
مفسران‌ در بيان‌ سبب‌ نزول‌ اين‌ آيه‌ نقل‌ كرده‌ اند: مردم‌ مدينه‌ در فقر و فاقه‌ قرار گرفته‌ بودند، روز جمعه‌اي‌ بود و درحالي‌كه‌ رسول‌ اكرم‌ ص مشغول‌ ايراد خطبه ‌جمعه‌ بودند، كاروان‌ تجارتي‌اي‌ از شام‌ سر رسيد پس‌ مردم‌ سراسيمه‌ به‌سوي‌ آن ‌شتافته‌ و از محضر ايشان‌ متفرق‌ شدند تا بدانجا كه‌ ـ بنا به‌ روايتي‌ ـ در مسجد جز دوازده‌ مرد و هفت‌ زن‌ باقي‌ نماند پس‌ نازل‌ شد: «و چون‌ تجارت‌ يا لهوي‌ ببينند، به‌سوي‌ آن‌ بشتابند» تجارت: تمام‌ انواع‌ كسب‌ها و دادوستدها را شامل‌ مي‌شود ولهو: عبارت‌ از اسباب‌ سرگرمي‌ مانند طبل‌ و ساز و آواز است‌. (انفَضُّوا إِلَيْهَا)يعني: درحالي‌ متفرق‌ مي‌شوند كه‌ به‌سوي‌ كاروان‌ تجارتي‌ روي‌ آورده‌اند «و تو را ايستاده‌ رها كنند» بر منبر «بگو: آنچه‌ نزد خداوند است» از پاداش‌ بزرگ‌ كه‌ همانا بهشت‌ برين‌ مي‌باشد؛ «از سرگرمي‌ و از تجارت‌ بهتر است» يعني: از آن‌ دو كاري‌كه‌ به‌سوي‌ آن‌ شتافته‌ و به‌ خاطر آن‌ باقي‌ ماندن‌ در مسجد و شنيدن‌ خطبه‌ رسول‌اكرم‌ ص را فرو گذاشتيد، بهتر است‌ «و خداوند بهترين‌ روزي ‌دهندگان ‌است» پس‌ از او طالب‌ روزي‌ شويد، بر او توكل‌ كنيد و با انجام‌ طاعت‌ به‌سوي‌ او متوسل‌ شويد زيرا اين‌ كار از اسباب‌ تحصيل‌ رزق‌ و از بزرگترين‌ عوامل‌ جلب‌كننده‌ آن‌ به‌سوي‌ شما مي‌باشد.
علما به‌ مناسبت‌ ذكر خطبه‌ در اين‌ آيه‌ كريمه‌، احكامي‌ را پيرامون‌ خطبه‌ جمعه ‌بيان‌ كرده‌اند كه‌ به‌ موارد مهمي‌ از آن‌ مي‌پردازيم:
1 ـ مشروع‌ است‌ كه‌ خطيب‌ در اثناي‌ ايراد خطبه‌ بايستد و اين‌ حكمي‌ است ‌متفق‌ عليه‌ زيرا به‌ اثبات‌ رسيده‌ كه‌ رسول‌ اكرم‌ ص و همچنين‌ خلفاي‌ بعد از ايشان ‌جز در حالت‌ ايستادن‌ خطبه‌ ايراد نكرده‌اند. اما ايستادن‌ در خطبه‌ نزد ابوحنيفه‌ سنت‌ است‌ پس‌ اگر امام‌ به‌ حالت‌ نشسته‌ خطبه‌ ايراد كرد، جايز مي‌باشد زيرا مقصود حاصل‌ مي‌شود ولي‌ همراه‌ با كراهيت‌. در نزد مالكي‌ها ايستادن‌ واجب ‌است‌ اما در نزد شافعي‌ها و حنبلي‌ها ايستادن‌ خطيب‌ شرط است‌ بنابراين‌، خطبه‌ جز به‌ آن‌ صحت‌ پيدا نمي‌كند.
2 ـ جمهور علما برآنند كه‌ ايراد خطبه‌ شرط انعقاد جمعه‌ است‌ و نماز جمعه‌ جز با ابراد خطبه‌ صحيح‌ نمي‌شود.
3 ـ خطيب‌ بايد در حال‌ ايراد خطبه‌ بر كمان‌ يا عصايي‌ تكيه‌ دهد زيرا در حديث‌ شريف‌ به‌ روايت‌ ابن‌ماجه‌ از سعدبن‌ابي‌وقاص‌(رض) آمده‌ است‌ كه‌ فرمود: رسول‌ خدا ص چون‌ در غزوات‌ خطبه‌ مي‌خواندند، بر كماني‌ تكيه‌ مي‌دادند و چون‌ در جمعه‌ خطبه‌ مي‌خواندند، بر عصايي تكيه‌ مي‌دادند.
4 ـ جمهور علما برآنند كه‌ وقتي‌ خطيب‌ بر منبر بالا شد، بايد بر مردم‌ سلام‌ بگويد زيرا در حديث‌ شريف‌ به‌ روايت‌ جابربن‌ عبداللهك آمده‌ است‌ كه‌ چون ‌رسول‌ اكرم‌ ص بر منبر بالا مي‌رفتند، بر مردم‌ سلام‌ مي‌گفتند. اما در نزد مالك ‌سلام‌گفتن‌ خطيب‌، سنت‌ نيست‌.
5 ـ در نزد شافعي‌، پاكي‌ از بي‌وضويي‌ و جنابت‌ (حدث‌ اكبر و اصغر) در حين ‌ايراد خطبه‌ شرط است‌ اما در نزد جمهور فقها اين‌ امر شرط نيست‌ ولي‌ لازم‌ است ‌پس‌ اگر خطيب‌ بدون‌ آن‌ خطبه‌ ايراد كرد، صحت‌ دارد.
6 ـ اكثر فقها برآنند كه‌ كمترين‌ حد خطبه‌ اين‌ است‌ كه‌ خطيب‌ حمد و ستايش‌ خداي‌ عزوجل‌ را گفته‌ و بر پيامبرش‌ص درود بفرستد، به‌ تقواي‌ الهي‌ سفارش‌ كند و آيه‌اي‌ از قرآن‌ را بخواند. و در خطبه‌ دوم‌ نيز چنين‌ كند مگر در خطبه‌ دوم‌ به‌جاي‌ خواندن‌ آيه‌ دعا كردن‌ واجب‌ است‌. و به‌ كمتر از اين‌، خطبه‌ محقق‌ مي‌شود. ولي‌ ابوحنيفه‌ بر آن‌ است‌ كه‌ اگر امام‌ در خطبه‌ بر حمد، يا تسبيح‌، يا تكبير بسنده ‌كرد، خطبه‌ وي‌ درست‌ است‌ زيرا روايت‌ شده‌ است‌ كه‌ عثمان‌(رض) بر منبر بالا شد وگفت: «الحمد لله‌»، سپس‌ به‌ لرزه‌ درافتاد و گفت: «ابوبكر و عمر براي‌ اين‌ مقام‌ مقالي‌ را آماده‌ مي‌كردند و شما به‌ امامي‌ فعال‌ نيازمندتر از امامي‌ قوال‌ هستيد و به‌زودي‌ به‌ شما خطبه‌ها خواهد آمد». سپس‌ از منبر فرود آمد و نمازگزارد و اين ‌عمل‌ وي‌ در محضر صحابه‌(رض) بود و كسي‌ از ايشان‌ هم‌ بر وي‌ انكار نكرد.
7 ـ سكوت‌ حاضران‌ در هنگام‌ ايراد خطبه‌ امام‌ واجب‌ است‌ و سنت‌ اين‌ است‌ كه ‌همگي‌ سكوت‌ كنند، چه‌ كساني‌ كه‌ خطبه‌ را مي‌شنوند و چه‌ كساني‌ كه‌ نمي‌شنوند و هر دو گروه‌ ـ ان‌ شاءالله ـ در اجر برابرند و هر كس‌ در اثناي‌ خطبه‌ سخن ‌بگويد، كار لغو و بيهوده‌اي‌ را انجام‌ داده‌ است‌ ولي‌ نمازش‌ با اين‌ سخن‌گفتن‌ فاسد نمي‌شود.
8 ـ امام‌ چون‌ بر منبر رفت‌ بايد ـ به‌ پيروي‌ از فعل‌ رسول‌اكرم‌ ص ـ رو به‌سوي ‌مردم‌ نمايد.
9 ـ جمهور فقها برآنند كه‌ هر كس‌ در حالي‌ به‌ مسجد وارد شد كه‌ امام‌ خطبه‌ مي‌خواند، بايد دو ركعت‌ نماز بگزارد و بعدا بنشيند زيرا در حديث‌ شريف‌ به‌ روايت‌جابر(رض) آمده‌ است‌ كه‌ رسول‌ خدا ص فرمودند: «چون‌ در روز جمعه‌ يكي‌ از شما در حالي‌ آمد كه‌ امام‌ خطبه‌ مي‌خواند پس‌ بايد دو ركعت‌ بگزارد و بايد در آنها به ‌اختصار و سبكي‌ عمل‌ نمايد». اما رأي‌ مالك‌ و ابن‌شهاب‌ زهري‌ اين‌ است‌ كه‌ در حال‌ مشغول ‌بودن‌ امام‌ به‌ ايراد خطبه‌ نبايد نماز گزارد زيرا بيرون‌ شدن‌ امام‌ براي ‌ايراد خطبه‌ نماز را و كلام‌ وي‌، كلام‌ را قطع‌ مي‌كن