<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:2.xml">تفسير أنوار القرآن(جزء 16 الي 30)</a></body></html>78-النبأ-40-ص582*
79-النازعات-46-ص583*
80-عبس-42-ص585*
81-التكوير-29-ص586*
82-الإنفطار-19-ص586*
83-المطففين-36-ص587*
84-الانشقاق-25-ص589*
85-البروج-22-ص590*
86-الطارق-17-ص591*
87-الأعلى-19-ص591*
88-الغاشية-26-ص592*
89-الفجر-30-ص593*
90-البلد-20-ص594*
91-الشمس-15-ص595*
92-الليل-21-ص595*
93-الضحى-11-ص596*
94-الانشراح-8-ص596*
95-التين-8-ص597*
96-العلق-19-ص597*
97-القدر-5-ص598*
98-البينة-8-ص598*
99-الزلزال-8-ص599*
100-العاديات-11-ص599*
101-القارعة-11-ص600*
102-التكاثر-8-ص600*
103-العصر-3-ص601*
104-الهمزة-9-ص601*
105-الفيل-5-ص601*
106-قريش-4-ص602*
107-الماعون-7-ص602*
108-الكوثر-3-ص602*
109-الكافرون-6-ص603*
110-النصر-3-ص603*
111-المسد-5-ص603*
112-الإخلاص-4-ص604*
113-الفلق-5-ص604*
114-الناس-6-ص604*
سوره مريم آيه  47
‏متن آيه : ‏
‏ قَالَ سَلَامٌ عَلَيْكَ سَأَسْتَغْفِرُ لَكَ رَبِّي إِنَّهُ كَانَ بِي حَفِيّاً ‏
 
‏ترجمه : ‏
«گفت‌» ابراهيم‌(ع) «سلام‌ بر تو» يعني‌: درود توديع‌ و متاركه‌ام‌ تقديم‌ تو باد و بدان‌ كه‌ به‌ پاس‌ حرمت‌ پدري‌ از من‌ به‌ تو آزاري‌ نمي‌رسد. پس‌ اين‌ سلام‌، سلام ‌توديع‌ است‌ نه‌ سلام‌ تحيت‌ و گرامي‌داشت‌ و از مصاديق‌ اين‌ آيه‌ است‌: (وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَاماً ‏): (و چون‌ جاهلان‌، آنان‌ را مخاطب‌ سازند مي‌گويند: سلام‌!) «فرقان/‌63». «به‌زودي‌ از پروردگارم‌ براي‌ تو آمرزش‌ مي‌خواهم‌ زيرا او همواره‌ بر من‌ پر مهر بوده‌ است‌» حفيا: پروردگار متعال‌ همواره‌ بر من‌ بسيار پرلطف‌ و پرمهر ونيكي‌رسان‌ بوده‌ است‌ و هرگاه‌ كه‌ او را خوانده‌ام‌، دعايم‌ را اجابت‌ كرده‌ است‌. بدين‌ گونه‌ بود كه‌ ابراهيم‌(ع) به‌ پدرش‌ وعده‌ داد كه‌ برايش‌ از خداي‌ سبحان‌ طلب ‌مغفرت‌ مي‌كند تا بدين‌وسيله‌ الفت‌ وي‌ را جلب‌ نمايد و بدين‌ اميد كه‌ بتواند نرمخويي‌ و ملايمت‌ را به‌ طبع‌ وي‌ برگردانده‌ و سختي‌ و سنگدلي‌ را از جان‌ وي ‌بزدايد. البته‌ اين‌ وعده‌ ابراهيم‌(ع) به‌ پدرش‌ قبل‌ از علم‌ وي‌ به‌ اين‌ امر بود كه‌ او بر كفر مي‌ميرد.سوره نمل آيه  7
‏متن آيه : ‏
‏ إِذْ قَالَ مُوسَى لِأَهْلِهِ إِنِّي آنَسْتُ نَاراً سَآتِيكُم مِّنْهَا بِخَبَرٍ أَوْ آتِيكُم بِشِهَابٍ قَبَسٍ لَّعَلَّكُمْ تَصْطَلُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
داستان‌ موسي‌(ع) در قرآن‌ كريم‌ در سوره‌هاي‌ بسياري‌ به‌ تكرار آمده‌ است‌ بدان ‌جهت‌ كه‌ اين‌ داستان‌ متضمن‌ پندها و عبرتهاي‌ زيادي‌ است، كه‌ اين‌ پندها وعبرتها، در مضمحل‌ كردن‌ و درهم‌شكستن‌ بزرگترين‌ سلطه‌ ستمگر آن‌ زمان‌ ـ يعني‌ سلطه‌ فرعوني‌ ـ به‌دست‌ مردي‌ بي‌ سلاح‌ كه‌ به‌ پشتوانه‌ قدرت‌ حق‌ تعالي‌ متكي‌ است، جلوه‌گر شده‌ است‌.
«آن‌گاه‌ كه‌ موسي‌ به‌ اهلش‌ گفت‌» يعني: يادكن‌ اي‌ محمدص هنگامي‌ را كه‌ موسي‌(ع) در مسير راه‌ مدين‌ به‌ مصر، به‌ همسرش‌ گفت‌ «من‌ آتشي‌ به‌ نظرم‌ رسيد» كه‌ از سمت‌ كوه‌ طور شعله‌ مي‌كشد «به‌زودي‌ از آن‌» يعني: از راه‌ «براي ‌شما خبري‌ خواهم‌ آورد» «سين‌» در +ﮌ_ بر نزديكي‌ مسافت‌ آتش‌ دلالت‌ مي‌كند «يا شعله‌ اخگري‌ برايتان‌ مي‌آورم‌» يعني: از آن‌ پشته‌ آتش، شعله‌اي‌ برگرفته ‌و آن‌ را براي‌ شما مي‌آورم‌. قبس: جرقه‌ آتشي‌ است‌ كه‌ آن‌ را از جايي‌ برمي‌گيرند تا به‌ وسيله‌ آن‌ آتش‌ ديگري‌ را در جاي‌ ديگري‌ روشن‌ كنند «باشد كه‌ خود را گرم ‌كنيد» يعني: باشد تا به‌ وسيله‌ آن‌ شعله‌ اخگر، آتشي‌ برافروزيد و خود را از گزند سرما نگه‌ داريد. ثعلب‌ مي‌گويد: «اصل‌ شهاب‌ بر چوبي‌ اطلاق‌ مي‌شود كه‌ در يكي‌ از دو سوي‌ آن‌ اخگري‌ شعله‌‌ور است‌ و در سوي‌ ديگر آن‌ آتشي‌ نيست‌». بنابه‌ روايتي: در اين‌ سفر جز زن‌ موسي‌(ع) كسي‌ ديگر با وي‌ همراه‌ نبود.
 
سوره نمل آيه  8
‏متن آيه : ‏
‏ فَلَمَّا جَاءهَا نُودِيَ أَن بُورِكَ مَن فِي النَّارِ وَمَنْ حَوْلَهَا وَسُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«چون‌ به‌ نزديك‌ آن‌ آمد» يعني: چون‌ موسي‌(ع) به‌ نزديك‌ آن‌ آتش‌ آمد؛ «ندا رسيد: كسي‌ كه‌ در آتش‌ است، خجسته‌ و مبارك‌ گرديد» ابن‌كثير مي‌گويد: «چون ‌موسي‌(ع) به‌نزديك‌ آتش‌ آمد، منظره‌ تكان‌دهنده‌ عظيمي‌ را ديد چرا كه‌ آن‌ آتش ‌را در درخت‌ سبزي‌ شعله‌ور يافت‌ كه‌ با وجود فروزش‌ آتش‌ همچنان‌ سبز و تازه‌ و خرم‌ است‌. در اين‌ اثنا موسي‌(ع) سرش‌ را به‌ سوي‌ آسمان‌ بالا كرد، بناگاه‌ ديد كه ‌نور آن‌ آتش‌ به‌ اوج‌ آسمان‌ رسيده‌ است‌. پس‌ در واقع‌ «نار» در آنجا نور مجرد بود ولي‌ موسي‌(ع) پنداشت‌ كه‌ آن‌ نور، آتش‌ است‌». از حسن‌ و سعيدبن‌جبير نقل‌شده‌ است‌ كه‌ مراد از: +ﮛ  ﮜ  ﮝ_  : (كسي‌ كه‌ در آتش‌ است‌)، نور خداي‌ سبحان ‌مي‌باشد. ابن‌جرير طبري‌ و ابن‌ابي‌حاتم‌ از ابن‌عباس‌(رض) روايت‌ كرده‌اند كه‌ فرمود: «منظور خداوندأ از +ﮚ  ﮛ  ﮜ  ﮝ_    : (مبارك‌ است‌ كسي‌ كه‌ در آتش‌ است‌) خود وي‌ است، يعني‌ ذات‌ متعال‌ من‌ با بركت‌ است‌. زيرا در آن‌ درخت‌ نوررب‌العالمين‌ متجلي‌ بود، نه‌ آتش‌». «و كسي‌ كه‌ پيرامون‌ آن‌» آتش‌ «است‌» كه ‌مراد: موسي‌(ع) است‌ «نيز بركت‌ يافته‌ است‌» و اين‌ بركت‌ به‌ سبب‌ رخداد عظيم ‌ديني‌اي‌ است‌ كه‌ موسي‌(ع) بدان‌ مبارك‌ و مفتخر شد، كه‌ همانا تفويض‌ رسالت‌ و دادن‌ معجزه‌ به‌ وي‌ مي‌باشد. به‌قولي‌ معني‌ اين‌ است: مبارك‌اند فرشتگاني‌ كه ‌پيرامون‌ آن‌ آتش‌اند «و منزه‌ است‌ خدا پروردگار عالميان‌» اين‌ عبارت‌ متضمن ‌به‌شگفت ‌آوردن‌ موسي‌(ع) از مشاهده‌ آن‌ صحنه‌ و منظره‌ است‌. در حديث‌ شريف ‌آمده‌ است: «...حجاب‌ پروردگار نور، يا نار است‌ كه‌ اگر آن‌ حجاب‌ برداشته‌ شود، انوار جلال‌ رويش‌ همه‌ چيز را كه‌ در منظر ديد وي‌ است‌ مي‌سوزاند».
 
سوره نمل آيه  9
‏متن آيه : ‏
‏ يَا مُوسَى إِنَّهُ أَنَا اللَّهُ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ ‏
 
‏ترجمه : ‏
آن‌گاه‌ خداي‌ سبحان‌ به‌ موسي‌(ع) چنين‌ خطاب‌ كرد: «اي‌ موسي‌! اين‌ منم‌ خداي‌ عزيز حكيم‌» عزيز: يعني‌ غالب‌ و قاهر. حكيم: داراي‌ حكمت‌ در امر و فعل ‌خويش‌. در روايات‌ آمده‌ است‌ كه‌ موسي‌(ع) گفت: «پروردگارا! چه‌ كسي‌ است‌كه‌ مرا ندا مي‌كند؟»، خداي‌ سبحان‌ در پاسخ‌ وي‌ فرمود: «اين‌ منم‌ خداي‌ عزيز حكيم‌».
 
سوره نمل آيه  10
‏متن آيه : ‏
‏ وَأَلْقِ عَصَاكَ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّى مُدْبِراً وَلَمْ يُعَقِّبْ يَا مُوسَى لَا تَخَفْ إِنِّي لَا يَخَافُ لَدَيَّ الْمُرْسَلُونَ ‏
 
‏ترجمه : ‏
«و عصاي‌ خود را بينداز» اي‌ موسي‌(ع) تا به‌ معجزه‌ات‌ آشنا شوي‌ و بدان‌ انس‌ والفت‌ يابي‌. در اين‌ هنگام‌ موسي‌(ع) عصاي‌ خويش‌ را افگن