 وَ مَن کتبَ عنّّی غیر القرآن فَلیَمحه) هیچ چیز را از من ننویسید، هر کس از من چیزی را غیر از قرآن نوشته است باید آن را پاک کند. 
2-	صحابه‌ها دانستن که سنت قانون نیست لذا در نوشتن آن سستی کردند و آن را حفظ نکردند در حالی که به نوشتن قرآن اهتمام شدید و زیاد داشتند. 
3-	صحابه‌های بزرگ از جمله خلفای راشدین روایت احادیث را مکروه می‌دانستند و مردم را از آن می‌ترساندند، حضرت عمر رض راویان حدیث را تهدید می‌کرد و بعضی از راویان حدیث را به خاطر روایت حدیث زندانی نمود. 

رد این شبه و ابطال آن: 
این شبة را از چند جهت می‌توان رد کرد: 
1-	اینکه آنها می‌گویند پیامبرص از نوشتن احادیث نهی کرده و برای نوشتن و حفظ قرآن اصحاب را تشویق نموده است، حرفی است کاملاً نادرست و در واقع تدلیس و فریب است، بعضی حق را گفته و بعضی دیگر حق را پنهان کرده‌اند، شکی نیست که قرآن مجید عنایت و توجه خاصی به نوشتن و حفظ خود داشته است که این توجه برای سنت وجود ندارد، قرآن مصدر و منشأ اول دینی است، از سنت بلند مقامتر و مهم‌تر و مقدس‌تر می‌باشد، پس بیشتر جای اهتمام است، و اینکه اصحاب بیشتر از سنت به نوشتن و حفظ قرآن توجه کرده‌اند دلایل زیادی دارند از جمله: قرآن محدود به حدودی بود که بر قلب پیامبرص نازل می‌شد در نتیجه نوشتن آن و تسلط بر آن آسان‌تر بود و برای نوشتن آن توانایی بیشتری داشتند، ولی سنت از اقوال و افعال پیامبرص خیلی زیاد بود و شعبه‌های فراوانی که شامل کارهای روزمره و اقوال پیامبرص می‌شد، که شامل بیست و سه سال زندگی پیامبرص در میان اصحاب می‌شد، که این کار و نوشتن آن بسیار مشکل بود، به خصوص کسانی که نوشتن را می‌دانستند اندک بودند. 
دلیل دیگر این است که نوشتن قرآن فرض و واجبی است که وحی بودن قرآن برای پیامبرص با لفظ و معنی آن را حتمی و ثابت می‌کند. و روایت آن فقط، با معنی درست نیست، اما سنت روایت کردن با فقط با معنی درست است و درست است که روایت‌کننده بگوید: همانطور که پیامبرص می‌فرماید: و یا چیزی مشابهه این عبارت، در حالی که برای قرآن درست نیست. 
یکی دیگر از دلایل این است، نویسندگان میان صحابه‌ها بسیار کم بودند، توان نداشتند هم سنت هم قرآن را با هم و هم زمان بنویسند، و اگر بین نوشتن قرآن و حدیث مختار می‌شدند قطعاً قرآن را انتخاب می‌کردند، تا آن را خیلی منظم و مطمئن و کامل و بدون نقص و بدون اضافه تحویل نسل آینده بدهند. 
اما دلیل آنها مبنی بر اینکه رسولص از نوشتن غیر قرآن نهی کرده است، و غیر قرآن هم سنت نبوی منظور است، این دلیل از چند جهت باطل و بی‌مورد است. 
این حدیث که امام مسلم از ابی سعید حذری روایت کرده است: (لاتکتبوا عنی، و من کتب عنی غیر القرآن فلیمححه) (از من چیزی غیر از قرآن ننویسید، هر کس غیر از آن را نوشته است آن را پاک کند) این حدیث معلول است و امیر المومنین آن را معلول شمرده‌اند. 
اگر از این مسائل بگذریم، پیامبرص همانطور که از نوشتن نهی کرده است، از پیامبرص اجازة نوشتن و امر به نوشتن آن شده است، به همین خاطر می‌گوییم استدلال آنها فریب و نیرنگ است و دلایل دیگر را می‌پوشانند آن صورتی که احادیث نهی را ذکر می‌کنند ولی به احادیثی که به نوشتن اجازه داده است اشاره نمی‌کنند. از جمله احادیثی که به نوشتن و اجازة آن اشاره دارند عبارتند از: 
روز فتح مکه خطبه‌ای ایراد کردند و فرمود: (ان الله حبس عن مکه القتل – او الفیل الشک من البخاری و سلط علیهم رسول الله و المومنون، و لما انتهی من خطبته جاء رجل من اهل الیمن فقال: اکتب لی یا رسول الله فقال رسول الله ص اکتبوا لابی شاه). 
خداوند قتل و کشتار را از مکه نگه داشته است (و یا به روایتی از بخاری که در آن شک داشته است به جای قتل فیل را آورده است که پیامبر و مسلمانان بر آنها تسلط کامل داشتند) – زمانی که پیامبر از خطبه‌اش تمام شد مردی از یمن آمد و گفت: ای رسول خداص این خطبه را برای من بنویس، پیامبرص فرمود برای ابوشاه بنویسید. 
از احادیث دیگر که دلیل نوشتن احادیث را ثابت می‌کند. حدیثی است که از ابو هریره رض روایت شده است که پیامبرص می‌فرماید: هیچ کس نسبت به احادیث حضرت رسولص بیشتر از من به آنها آگاهی نداشت جز عبدالله بن عمر رض چون او آنها را می‌نوشت و من نمی‌نوشتم و از عبدالله‌بن عمر روایت شده است که بعضی از اصحاب با او صحبت کردند و گفتند: شما هر چه را که پیامبرص می‌فرماید می‌نویسید، و رسول خداص هم مثل ما انسان است عصبانی می‌شود و ممکن است چیزهایی را بگوید که شرعی نباشند، عبدالله‌بن عمر نزد پیامبرص رفت و جریان را به ایشان گفت، پیامبرص فرمود: (اکتب، فوالذی نفسی بیده ما یخرج من فمی الا الحق) بنویس، قسم به کسی که جان من در دست او است جز حق چیزی از دهان من خارج نمی‌شود. 
که همة این روایات صحیح می‌باشند، و روایات ضعیف هم زیادند، زمانی که میان روایات منع‌کننده و اجازه‌دهنده موازنه‌ای برقرار کنیم در می‌یابیم که احادیث اجازه‌دهنده بسیار زیاد هستند، ابوبکر خطیب/ روایات منع نوشتن احادیث را جمع‌بندی کرده است که جز حدیث ابی سعید حذری که بیان کردیم و امام بخاری آن را موقوف دانسته است همه ضعیف و موضوع هستند. در حالی که احادیث صحیح که اجازة نوشتن را داده‌اند خیلی زیاد هستند که بعضی از آنها را ذکر نمودیم، یکی دیگر از این احادیث، این است که پیامبرص هنگام مرض الموت خود فرمودند: (ائتونی بکتاب اکتب لکم کتاباً لا تضلوا بعده) قلم و کاغذی را بیاورید تا برایتان چیزی بنویسم که هرگز بعد از من گمراه نشوید. 
عالمان و دانشمندان برای جمع‌بندی میان احادیثی که از نوشتن نهی می‌کنند و میان احادیثی که اجازة آن را می‌دهند چنین اجتهاد کرده‌اند و مهمترین نتیجة آن به شرح زیر است: 
الف: این موضوع نسخ شدن سنت به سنت است یعنی در ابتدا منع نوشتن آمد ولی بعداً به وسیلة اجازة نوشتن نسخ شدند، که جمهور علما این رای و نظر را قبول دارند. از جمله ابن قتیبه در کتاب تاویل مختلف الحدیث آن را بیان کرده است. و همچنین گفته‌اند که در ابتدا به این خاطر نوشتن سنت منع شد ترس التباس آن به قرآن وجود داشت هنگامی که این ترس و التباس برطرف شد اجازة نوشتن آن صادر گردید. 
ب: نهی به صورت مطلق و کلی نبود، بلکه منظور نوشتن قرآن و حدیث در یک صفحه بود، اما نوشتن آنها به صورت جداگانه اجازه داده شده بود. 
ج: اجازة نوشتن احادیثی به بعضی از اصحاب داده شده بود که آن را برای خود می‌نوشتند، و از اختلاط آن با قرآن کاملاً مطمئن بودند. و آرا و نظرهای دیگری نیز وجود دارد ولی آنچه واضح و روشن است این است که روایات اجازه‌دهنده در آخر آمده‌اند و در واقع آنها ناسخ هستند و جمهور علما بر این نظر می‌باشند. 
با این توضیح استدلال آنها به حدیث ابی سعید خدری که آن را مهمترین دلیل و حجت خود می‌دانند باطل می‌شود و از بین می‌رود. 
2-	اما ادعای آنها مبنی بر اینکه اصحاب از پیامبرص گمان نموده‌اند که سنت شرع و قانون