 دست او بود. بدين جهت ابراهيم بيشتر ‫اوقات با او مناظره مي‌‌کرد خداوند مي‌‌فرمايد: ﴿وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ لأبِيهِ آَزَرَ أَتَتَّخِذُ أَصْنَامًا آَلِهَةً؟ إِنِّي أَرَاكَ وَقَوْمَكَ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ﴾ (الأنعام/74). (وقتي که گفت ابراهيم آزر پدر خود را: آيا بتانرا خدا مي‌‌گيری؟!... ‫بدرستيکه من تو و قوم تو را در گمراهي آشکاری مي‌‌بينم). ‫و در سورة مريم مي‌‌فرمايد: ﴿إِذْ قَالَ لأبِيهِ: يَا أَبَتِ لِمَ تَعْبُدُ مَا لا يَسْمَعُ وَلا يُبْصِرُ وَلا يُغْنِي عَنْكَ شَيْئًا؟﴾ (مريم/42). (وقتي که ابراهيم گفت پدر ‫خود را: ای پدر من چرا مي‌‌پرستي آنچه را که نه مي‌‌شنود ‫و نه مي‌‌بيند و دفع نمي‌‌کند از تو چيزی را؟).

‫ابراهيم (ع) خطاب به پدر فرمود که ای پدر اگر به خلقت ‫خود به ديدة بصيرت بنگری مي‌‌بيني که فطرت و خلقت تو ‫اشرف تمام مخلوقات است و آثار سماويه و انوار علويه و ‫اسرار ملکوتيه در تو اظهر است، در صورتيکه سميع و ‫بصير و نافع و ضاری، جسميکه مصنوع خود تو است، نه ‫گوش شنوا دارد و نه ديدة بينا، چگونه مي‌‌تواند در تو ‫تصرف کند نفعي يا ضرری به تو برساند و يا تو را از چيزی ‫بي ‌نياز کند: ﴿أَتَعْبُدُونَ مَا تَنْحِتُونَ؟ وَاللَّهُ خَلَقَكُمْ وَمَا تَعْمَلُونَ﴾ (الصافات/95-96). (آيا مي‌‌پرستيد آنچه را که خودتان مي‌‌تراشيد و ‫خداوند آفريد شما را و آنچه مي‌‌کنيد). و فاقد چيزی چگونه ‫تواند معطي همان چيز شود؟... 

‫‫ذات نايافته از هستي بخش         چون تواند که شود  ‫هستي بخش
‫کهنه ابری که شد از آب ‫تهي         ‫نايد از وی صفت آب ‌ ‫دهي!

‫و چون با دلائل روشن و حجج لامع بر او مدلل داشت ‫که اين بتها که آفريده و مخلوق خود تو است واسطه و ‫شفيع تو در نزد رب‌الأرباب نتوانند بود فرمود: ﴿يَا أَبَتِ إِنِّي قَدْ جَاءَنِي مِنَ الْعِلْمِ مَا لَمْ يَأْتِكَ فَاتَّبِعْنِي أَهْدِكَ صِرَاطًا سَوِيًّا يَا أَبَتِ لا تَعْبُدِ الشَّيْطَانَ إِنَّ الشَّيْطَانَ كَانَ لِلرَّحْمَنِ عَصِيًّا﴾ (مريم/43-44). (ای پدر من حقتعالي افاضه علمي به ‫من کرده‌است که بتو نداده، مرا پيروی کن تا تو را به راه ‫راست هدايت کنم، ای پدر من شيطان را مپرست ‫بدرستيکه او از اوامر خدای بخشنده سر پيچيده است). 

‫آزر اين کلمات حقيقت آيات پسر را به هيچوجه مورد ‫قبول قرار ندارد و گفت: ﴿أَرَاغِبٌ أَنْتَ عَنْ آَلِهَتِي يَا إِبْرَاهِيمُ؟ لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ لأرْجُمَنَّكَ وَاهْجُرْنِي مَلِيًّا﴾ (مريم/46). (آيا از خداوندان من روبر مي‌‌گرداني؟ اگر ‫باز نايستي تو را سنگسار مي‌‌کنم، دور شو از من زماني  ‫دراز).

چون حجت علمي در آزر و اتباع او اثری نبخشيد ‫حضرت ابراهيم اقامة برهان عملي فرمود و به شکستن ‫بتها قيام نمود. خداوند مي‌‌فرمايد: ﴿قَالُوا: أَأَنْتَ فَعَلْتَ هَذَا بِآَلِهَتِنَا يَا إِبْرَاهِيمُ؟ قَالَ بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هَذَا فَاسْأَلُوهُمْ إِنْ كَانُوا يَنْطِقُونَ!﴾ (الأنبياء/62-63). (گفتند ای ابراهيم آيا اينکار را تو به خدايان ما کردی؟ گفت بت بزرگ ‫اين کار را کرده است! از خودشان بپرسيد اگر توانند ‫حرف زد!...).

‫بدين ترتيب ابراهيم اطرافيان آزر را ملزم کرد همانطور ‫که در پاسخ به زبان فروماندند، در جواب دليل هم ذليل ‫شدند. ناچار دست تعدی دراز و ياوه‌سرائي آغاز نمودند که ‫از سنت جاهلانست که چون بحجت از خصم فرومانند ‫سلسله خصومت بجنبانند همچو آزر بت‌تراش که چون ‫جواب حجت پسر نداشت به جنگش برخاست که: ﴿لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ لأرْجُمَنَّكَ﴾ (مريم/46). (اگر باز نايستي هر آينه ‫سنگسار کنم تو را).

‫حضرت ابراهيم (ع) که باريتعالي او را بر ملکوت کونين و ‫اسرار عالمين مطلع ساخته بود، چنانکه مي‌‌فرمايد: ﴿وَكَذَلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ﴾ (الأنعام/75). (اينطور نموديم ابراهيم را ملکوت آسمان و زمينها را تا اينکه از ‫يقين دارندگان باشد). 

مناظره‌ای هم با اصحاب هياکل کرد ‫و بطريق الزام و مماشات با خصم و مجادله به نحو احسن ‫و اتم، نخست ستاره‌ای را معبود خود گرفت: ﴿فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأَى كَوْكَبًا قَالَ هَذَا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لا أُحِبُّ الآفِلِينَ﴾ (الأنعام/76). يعني  ‫(چون شب فرا رسيد کوکبي را ديد و گفت اين خدای ‫منست، و چون غائب شد گفت من غايب شدگان را ‫دوست ندارم). و آنچه که تغيير و انتقال بر آن عارض گردد ‫اطلق صفت خداوندی بر او شايسته نيست زيرا چون ‫تغيير مي‌‌کنند محتاج به تغيير دهنده‌ايست. همچنين اطلاق ‫صفت شفيع نيز بر آن جائز نيست زيرا که افول و زوال او ‫را از حد کمال بيرون برده‌است.

‫و نظر به اينکه جمعي از صابئه منتقل شده بودند که در ‫حال افول توجه ستارگان ممتنع است پس بنابراين ‫اشخاصي را قائم هياکل قرار داده بودند چنانکه مشروحاً ‫گذشت. حضرت ابراهيم (ع) استدلال بر آنها نمود به آنچه ‫في ‌الجمله بعضي بدان معترف بودند و اين ابلغ در ‫احتجاجست که مسلمات خصم را مدرک قرار داده و با ‫همانها او را محکوم نمايند. 

‫بالجمله چون حضرت ابراهيم (ع) از ستاره رويگردان شد ‫ماه را ديد در منتهای درخشندگي گفت: اين خدای منست. ﴿فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بَازِغًا قَالَ هَذَا رَبِّي﴾(الأنعام/77). (پس چون ديد ماه را ‫که برآمد گفت اين پروردگار من است). ﴿فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَئِنْ لَمْ يَهْدِنِي رَبِّي لأكُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّينَ﴾(الأنعام/77) (پس چون غايب شد گفت ‫اگر خدای من مرا رهنمائي نکند از گمراهان خواهم بود) ﴿فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بَازِغَةً قَالَ هَذَا رَبِّي هَذَا أَكْبَرُ فَلَمَّا أَفَلَتْ قَالَ يَا قَوْمِ إِنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ﴾ (الأنعام/78). (پس خورشيد را ديد گفت اين خدای منست، ‫که بزرگتر از ديگران نيز هست. پس چون غائب شد ‫فرمود: ای قوم من بيزارم از آنچه برای خدا انباز قائل ‫شويد). 

‫آخرالأمر چون آن حضرت همه درهای عذر را به روی ‫ايشان بست فرمود: ﴿إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضَ حَنِيفًا وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ﴾ (الأنعام/79). (بدرستي که من متوجه مي‌‌کنم روی خودم را ‫بطرف آنچنان کسيکه آفريد آسمانها و زمين را در حاليکه ‫حنيفم و مشرک نيستم). ‫

‫‫پيش بيحد هر چه محدود ‫است        کل وجه غير وجه‌الله ‫فناست

مي‌پرستيد آفتاب چرخ ‫را؟        خوار کرده جان عالي برخ را

آفتاب از امر حق طباخ ‫ماست        ‫ ‫ابلهي باشد که گوئيم او ‫خداست
آفتابت گر بگيرد چون ‫کني؟     ‫آن سياهي زوتو چون ‫بيرون کني؟
ني به درگاه خدا آری ‫صداع          ‫که سياهي را ببر واده ‫شعاع
گر کشندت نيمه شب ‫خورشيد کو  ‫‫تا بنالي يا امان خواهي از ‫او
حادثات اغلب به شب ‫واقع شود     و آن زمان معبود تو ‫غائب شود!
‫سوی حق گرو آستا