ي‌‌داند، فلان چيز را ‫علامت سعد و چيز ديگر را علامت نحوست مي‌‌پندارد. اين ‫نحو عقايد علاوه بر اينکه شرک به خداست، سبب انحطاط ‫عقل و پريشاني فکر هم مي‌‌گردد: اين بيچاره از هر چيزی ‫مي‌ترسد، به هر موهومي اميدوار است، هميشه متمسک ‫به اسباب موهومه‌است. راه استدلال عقلي بر او بسته ‫شده، سرگردان و حيران، نمي‌‌داند چه کند و به کجا پناه ‫ببرد، با هر بادی لرزان و با هر ناحقي همراهست و هر روز ‫به کسي معتقد: ﴿صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَرْجِعُونَ﴾ (البقره/18). ‫

آغاز بت‌پرستي در بشر 

‫سبب بت‌پرستي و اتخاذ اصنام دو چيز است. پرستش ‫ستارگان چنانکه در باب حرمت تنجيم بيان کرديم، و عبادت مردگان، اما پرستش مردگان محتاج به تقديم ‫مقدمه‌ايست. ‫از مراسم تدفين پيشينيان چنين برمي‌آيد: که چون ‫مرده‌ای را به خاک مي‌‌سپردند گمان مي‌‌کردند که چيزی ‫زنده نيز با وی مدفون مي‌‌شود، يونانيان قديم چون ‫مرده‌ای را به خاک مي‌‌سپردند سه بار روح او را به نام ‫مي‌خواندند و دعا، مي‌‌کردند که در زير خاک به نيک‌بختي ‫زندگي کند و سه بار به او مي‌‌گفتند که سعادت با تو يار و ‫جانت از رنج فارغ باد، عقيده آنان به بقای وجود انسان در ‫زير خاک بدان پايه بود که گمان داشتند که در آنجا نيز ‫لذات و آلام را احساس خواهد کرد. 

‫(اسلام مي‌‌گويد که روح در عالم ديگری غير از عالم ‫خاک موسوم به برزخ معذب يا متنعم خواهد بود) و بر روی ‫قبر مي‌‌نوشتند اينجا آرمگاه فلان است و اين عبارت که ‫پس از قرنها به ما رسيده و اکنون نيز متداول است ‫يادگاری از عقايد ديرينه آنهاست، در صورتيکه امروز ‫في ‌الحقيقه هيچ مسلماني گور را آرامگاه وجود جاوداني ‫نمي‌شمرد. مردمان قديم چنان به حيات انسان در زير ‫خاک معتقد بودند هميشه اشيائي مانند البسه و ظروف و ‫آلات حرب را چون مورد احتياج مردگان مي‌‌پنداشتند با ‫انسان به خاک مي‌‌سپردند، حتي برای رفع تشنگي مرده و ‫بر گور او شراب مي‌‌ريختند و خوردنيها نهادند تا از رنج ‫گرسنگي بياسايد، و اسبان و غلمان شخص متوفي را سر ‫مي‌بريدند و با مرده به خاک مي‌‌سپردند تا مانند ايام حيات ‫به وی خدمت کنند. 

‫در اثر اين عقيده دفن مردگان را واجب مي‌‌شمردند ‫زيرا روح وابسته تن بود، و زماني در آرمگاه خاکي ‫خويشتن متمکن و از حيات ديگر بهره‌مند مي‌‌شد. روحي ‫که گور معين نداشت بي ‌مکان و سرگردان بود، و اگر چه ‫پس از مشقات و آلام زندگاني آسايش جاويد را دوست ‫مي‌داشت، ولي هرگز بدان نمي‌‌رسد و پيوسته به شکل ‫اشباح سرگشته و از آسايش بي ‌نصيب بود، و از هدايا و اغذيه‌ای که احتياج داشت برخوردار نمي‌‌شد، و عاقبت ‫بيچارگي او را زشتخوی و بدانديش مي‌‌کرد، لذا به آزار ‫زندگان پرداخته ايشان را امراض گوناگون مي‌‌فرستاد، و به ‫تباه کردن کِشت، و زرع آنان برخواسته در هياکل سهمناک ‫مردم را مي‌‌ترساند، تا آنکه شايد جسدش را دفن کرده او را ‫از سرگرداني برهانند، و معتقد بودند که هر گاه جسدی ‫مدفون نشود روح او شقي، و چون مدفون گردد سعيد ‫خواهد بود، و روح شرير را جن و شيطان مي‌‌گفتند.

‫چنانکه گفتيم بشر در ادوار سابق به آداب و مراسم ‫تدفين عقيده‌ای کامل داشت، و نيز پيوسته از آن انديشناک ‫بود که مبادا پس از مرگش مراسم معموله را دربارة وی ‫بجا نياورند و بي‌گور ماندن را به مراتب از مرگ دشوارتر ‫مي‌شمردند، زيرا گور در نظر آنان برای آسايش و سعادت ‫جاويد بود. ‫

مردم آتن چندين سردار را که در جنگهای دريائي که از ‫تدفين کشتگان دريغ کرده و اجساد آنان را به آب افکنده ‫بودند هلاک ساختند، و بنابر آنچه گذشت از اينکار تعجب ‫کردند زيرا سرداران مزبور شاگردان فلاسفه بودند، و ‫روح را از جسم ممتاز مي‌‌دانستند و چون آندو را وابسته به ‫يکديگر نمي‌‌‌دانستند در نظرشان فنای جسد در آب با خاک ‫تفاوتي نداشت از اين رو کشتگان سپاه را به امواج دريا، ‫ولي مردم يونان که حتي در آتن نيز پای‌بند عقايد کهنة ‫خويش بودند سرداران را به بي‌ديني متهم و مقتول‫‌ ‫ساختند، و حال اينکه فتوحات آنان آتن را از آسيب دشمن ‫نگاه داشته بود، لذا اقوام کشتگان، جامة عزا پوشيده از ‫ديوان عدالت خواهان انتقام مي‌‌شدند. ‫در مدينه‌های قديم گاهي قانون مقصرين بزرگ را از ‫تدفين و مراسم آن محروم مي‌‌ساخت، و اين از ‫سخت‌ترين سياستها بود، زيرا بدين وسيله روح مقصر نيز ‫به جزای خود مي‌‌رسيد، و به عذاب ابدی منتهي مي‌‌گشت. ‫نخستين تصور آدمي دربارة مرگ اين بود که انسان در ‫زير خاک زندگي کرده و روح وی هرگز از جسدش دوری نخواهد جست و در همان خاکي که استخوانهای مرده ‫مدفونست باقي خواهد ماند. وجوديکه در زير خاک ‫مي‌زيست چنان از طبيعت اولي دور نبود که به خوردن ‫محتاج نباشد و از اين جهت در ظرف سال روزهای معيني ‫برای مردگان طعام مي‌‌بردند.

پرستش مردگان

‫ديری نپائيد که بر عقايد مذکور تکاليفي نيز مترتب شد ‫چون مردگان را پيوسته بخوردن و آشاميدن حاجت بود ‫زندگان رفع اين حاجت را از وظائف خويش مي‌‌شمردند و ‫از آنجا آئين پرستش اموات پيدا شد. ‫

مردگان از زمرة مقدسات بودند و پيشينيان بهترين و ‫برترين صفات را به آنان منسوب مي‌‌نمودند، اموات را ‫نيکوکار و منزه و نيکبخت مي‌‌خواندند، و تمامي احتراماتي ‫که از جانب آدميان نسبت به خداوندی محبوب و توانا ‫مبذول و مراعي بود دربارة آنان اجرا مي‌‌گرديد، اينگونه ‫احترامات اختصاص به مردم بزرگ نداشت و مردگان را ‫تفاوتي در اين نبود. ‫

يونانيان اموات را خدايان زير خاک مي‌‌خواندند، و ‫پرستشگاه آنان قبور مردگان بود. اين روش در هندوستان ‫مانند روم و يونان مرسوم بود، هندوان نيز برای مردگان ‫خويش طعامي موسوم به سرادها مي‌‌ساختند و هر صاحب ‫خانه‌ای مي‌‌بايستي (سرادها) را از برنج و شير و ريشه ‫درختان و ميوه‌ها فراهم سازد تا ارواح بدو مهربان شوند. ‫وحشيان افريقا و هند و يونان اموات خويش را خداياني ‫خوشبخت و شادکام مي‌‌پنداشتند، ولي خوشبختي آنان را ‫مشروط بدان مي‌‌دانستند که زندگان در کار خيرات و ميراث ‫تقصير و کوتاهي نکنند، و گمان مي‌‌کردند که چون سرادها ‫برای مرده‌ای مهيا نشود روح وی از آرمگاه خود خارج شده ‫سرگردان و مايه آزار زندگان خواهد گشت، بنابراين خدايي ‫ارواح تا زماني مسلم [خواهد] بود كه زندگان آداب معموله ‫مذهب را درباره آنان بجاي آرند. ‫ظاهرا آيين پرستش اموات از قديمترين مذاهب نوع ‫بشر است. ابتدا معبد و پرستشگاه مردم منحصر به قبرها ‫بود كه انواع پرستشها را از قبيل نذر و نحر و قرباني و ‫امثال آن براي مردگان بجاي ميآوردند و قضاي حاجات و ‫‌ ‫رفع كربات را از صاحب قبر ميخواستند.

اسلام براي حفظ توحيد و سد راه قبرپرستي احكامي ‫وضع فرمود

 ‫1- امر به تسطيح قبور نمود. شهيد اول در كتاب ذكري ‫از ابوال