ْحانَكَ! ما يَكُونُ لِي أَنْ أَقُولَ ما لَيْسَ لِي بِحَقٍّ إِنْ كُنْتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ ما فِي نَفْسِي وَلا أَعْلَمُ ما فِي نَفْسِكَ إِنَّكَ أَنْتَ عَلامُ الْغُيُوبِ. ما قُلْتُ لَهُمْ إِلا ما أَمَرْتَنِي بِهِ أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمْ وَكُنْتُ عَلَيْهِمْ شَهِيداً ما دُمْتُ فِيهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي كُنْتَ أَنْتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ وَأَنْتَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ شَهِيدٌ﴾ [المائدة/116-117] وَقَالَ عَزَّ وَجَلَّ: ﴿لَنْ يَسْتَنْكِفَ الْمَسِيحُ أَنْ يَكُونَ عَبْداً لِلَّهِ وَلا الْمَلائِكَةُ الْمُقَرَّبُونَ﴾ [النساء/172]، وَقَالَ عَزَّ وَجَلَّ: ﴿مَا الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ إِلا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَأُمُّهُ صِدِّيقَةٌ كانا يَأْكُلانِ الطَّعامَ﴾ (المائده/75). وَمَعْنَاهُ أَنَّهُمَا كَانَا يَتَغَوَّطَانِ. فَمَنِ ادَّعَى لِلأنْبِيَاءِ رُبُوبِيَّةً أَوِ ادَّعَى لِلأئِمَّةِ رُبُوبِيَّةً أَوْ نُبُوَّةً أَوْ لِغَيْرِ الأئِمَّةِ إِمَامَةً فَنَحْنُ مِنْهُ بِرَاءٌ فِي الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ! 

‫معني: مأمون به حضرت رضا عرض کرد: به من ‫رسيده‌است که قومي در حق شما غلو کرده و از حد تجاوز مي‌‌نمايند، فرمود: پدرم موسي ‌بن جعفر بن محمد ‫از پدرش محمد بن علي از پدرش علي ‌بن الحسين از ‫پدرش حسين‌ بن علي از پدرش علي ‌بن ابيطالب مرا ‫روايت کرد که گفت: رسول خدا فرمود: «مرا از مرتبة ‫خود بالاتر نبريد زيرا که خداوند متعال نخست مرا بندة ‫خود قرار داد و آنگاه به مقام پيغمبری رسانيد، خداوند ‫مي‌فرمايد: (بشری را سزاوار نيست که خداوند به او کتاب ‫و حکم نبوت مرحمت فرمايد، و او به مردم بگويد بندة من ‫باشيد، و مرا غير از خدا بپرستيد، لکن بايد بگويد که در ‫علم و عمل کامل باشيد زيرا که شما متعلمين و دارسين ‫کتابيد، و به شما امر نمي‌‌کند که فرشتگان و پيغمبران را ‫خدايان خود قرار دهيد. آيا بعد از اسلام شما را به کفر امر ‫مي‌کند؟) حضرت علي ‌بن ابيطالب فرمود: 

دو طايفه ‫دربارة من هلاک مي‌‌شوند و مرا گناهي نيست: يک دسته ‫مردمي که در دوستي من غلو مي‌‌کنند، و دسته ديگر ‫آنانيکه در دشمني من افراط مي‌‌نمايند. ما از دست ‫کسانيکه غلو کرده ما را مانند عيسي از حد خودمان بالاتر ‫مي‌برند بيزاری مي‌‌جوئيم، خداوند مي‌‌فرمايد: (ای عيسي ‫آيا تو، به مردم گفتي که مرا و مادر مرا خداياني غير از ‫خدای جهان بگيريد؟! گفت: تو از شرک منزه هستي، مرا ‫نسزد که آنچه سزاوار نباشد بگويم و اگر گفته‌ام تو ‫دانسته‌ای. آنچه را که در ضميرم پنهان است مي‌داني، و ‫من آنچه را که پنهان داری نمي‌دانم. تو دانای پوشيده‌هائي. ‫به مردم جز آنچه را که امر کردی نگفتم که خداوند ‫پروردگار من و خودتان را بپرستيد، ماداميکه در ميانشان ‫بودم شاهد حالشان بودم، و وقتي که در گذشتم تو مراقب ‫آنان بودی، تو هر چيز را مي‌بيني). خداوند مي‌فرمايد ‫(عيسي و فرشتگان مقرب از اينکه بندة خدا باشند عار ‫ندارند و استنکاف نمي‌کنند) و نيز خداوند مي‌فرمايد: ‫(عيسي ‌بن مريم جز رسولي بيش نبود که پيش از او ‫رسولاني رفتند و مادر او نيکوکار بود و هر دو غذا مي‌خورند يعني قضای حاجت مي‌‌کردند). پس هر که از ‫برای انبياء ربوبيتي و يا نبوتي يا از برای ائمه نبوتي يا از ‫برای غير ائمه امامتي دعوی کند ما در دنيا و آخرت از او ‫بيزاريم». ‫ وَصَلَّى اللَّهُ عَلَى سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينَ.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:16.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:17.txt">قسمت دوم</a></body></html>‫يکي از مسلمات عقل و ضروريات دين عبارت از اين ‫است که انبياء و رسل سلام الله عليهم واسطة بين خلق و ‫حقند و بشر ناچار از داشتن وسائط است و بدون آنان دنيا ‫و آخرت او خراب خواهد بود.

‫چون اين مبحث از مسائل مشکله‌است و گاهي صورت ‫شرک به خود مي‌‌گيرد و بسياری از مسلمين بواسطة عدم ‫دقت در اين معني جزو گروه مشرکين مي‌‌گردند، از اين ‫جهت محتاج به تحقيق در اين مسئله مي‌‌باشيم و آنچه را ‫که مطابق کتاب خدا و سنت رسول اکرم است بعرض ‫برادران ايماني مي‌‌رسانم:

‫اگر مراد از واسطه اينست که بايد شخصي از جانب ‫خداوندی برای هدايت و راهنمائي بندگان مبعوث شود، ‫البته اين مطلب حق و عين حقيقت است. زيرا مردم ‫نمي‌دانند خداوند چه عملي را دوست دارد. و از چه کاری ‫بدشت مي‌‌آيد يا به چه چيز امر مي‌‌کند و از چه چيز ‫باز مي‌دارد، و همچنين مردم واقف نيستند چه عمل و قولي ‫با آنان سعادت نشأتين مي‌‌دهد و چه کاری شقي دنيا و ‫آخرتشان مي‌‌گرداند. و نيز عقل بشر از وصف خدا عاجز ‫است و نمي‌‌داند کدام صفت لايق جلال اوست و به چه ‫نامي بايدش خواند و همچنين به کيفيت معاد و حشر ‫اجساد عقل بشر راه ندارد. 

پس مسلماً انسان محتاج ‫بواسطه ‌ايست که او را به راه راست هدايت کند و ‫مطالبي را که گفته شد برای او بيان نمايد. ‫

چونکه حق غيب‌است و نايد در عيان      نايب حقند اين پيغمبران ‫ 

‫و چون احتياج به رسل مُسلَّم شد بر خدای جهانست که ‫يک دسته هاديان و راهنمايان بفرستد. ‫

ايمان به رسل جوهر هدايت و حقيقت رستگاريست و ‫نافرماني از ايشان اصل گمراهي و دوری از حق است ‫بدون اطاعت پيغمبران و متابعت انبياء نجات برای کسي ميسر نخواهد بود: گر نبي نيستي ز امت باش: ﴿قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ﴾ (آل عمران/31). (بگو ‫ای پيغمبر: اگر خدا را دوست داريد پيرويم کنيد تا خداوند ‫شما را دوست بدارد و گناهانتان را ببخشد، خداوند ‫آمرزندة مهربانست). 

پس انبياء و رسل واسطه و وسيله ‫برای هدايتند و سرپيچي از فرمان آنان ماية گمراهي و ‫بدبختي است. 

‫خداوند مي‌‌فرمايد: ﴿يَا بَنِي آَدَمَ إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آَيَاتِي فَمَنِ اتَّقَى وَأَصْلَحَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلا هُمْ يَحْزَنُونَ وَالَّذِينَ كَذَّبُوا بِآَيَاتِنَا وَاسْتَكْبَرُوا عَنْهَا أُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ﴾ (الأعراف/35) (ای بني آدم هنگامي که برای شما رسولاني از ميان ‫خودتان آمده و آيات مرا برای شما بيان مي‌‌کند، کسي که ‫از خدا پرهيز کرد و اعمال خود را اصلاح نمود ترسي بر او ‫نيست و محزون نمي‌‌گردد آنانکه آيات ما را تکذيب و از ‫ايمان به آنها خودداری کردند، آنان اهل آتشند و در آن ‫مخلد مي‌‌باشند). 

‫نيز خداوند مي‌‌فرمايد: ﴿... فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدًى فَمَنِ اتَّبَعَ هُدَايَ فَلا يَضِلُّ وَلا يَشْقَى وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكًا وَنَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ 