 داد، به طور مثال: 
- آيه ﴿مَا وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَمَا قَلَى﴾. (الضحى: 3)( ((پروردگارت تو را رها نكرده است ودشمن نداشته ومورد خشم قرار نداده است)).) . بر حضرت پيامبر صلي الله عليه وسلم چه تاثيري داشت، آنگاه كه مشركان مي گفتند: ((ودع محمد))  (محمد طرد شده است).
- تاثير آيه ﴿لِسَانُ الَّذِي يُلْحِدُونَ إِلَيْهِ أَعْجَمِيٌّ وَهَذَا لِسَانٌ عَرَبِيٌّ مُبِينٌ﴾ (النحل: 103)( ((زبان كسي كه (آموزش قرآن را) به  او نسبت مي دهند غيرعربي است واين (قرآن) به زبان عربي گويا وروشني است)).) . چه بود، آنگاه كه كفار قريش ادعا كردند كه انساني محمد را تعليم مي دهد وقرآن را از درودگري رومي در مكه مي آموزد؟
- تاثير آيه ﴿أَلا فِي الْفِتْنَةِ سَقَطُوا﴾ (التوبة: 49)( ((هان آنان هم اينك در فتنه وفساد افتاده اند)).) . بر مؤمنان چه بود آنگاه كه منافق گفت: ﴿ائْذَنْ لِي وَلا تَفْتِنِّي﴾ (مرا اجازه ده و درفتنه و فساد ميانداز).
آيا مگر تاثير آن، تثبيت وتقويت قلبهاي مؤمنان ورد شبهات وخاموش گردانيدن اهل باطل نيست؟ آري، به خدا سوگند.
شگفت آنجاست كه خداوند مؤمنان را هنگام رجوع از حديبيه به غنائم زيادي (غنايم خيبر) وعده مي دهد كه خداوند آن اموال را در اختيار شان خواهد گذاشت و آنها به تنهايي براي گرفتن آن غنايم مي روند وهنگامي كه منافقان از آنان مي خواهند كه آنها را نيز با خود ببرند، ‌مسلمانان جواب خواهند داد كه شما هرگز با ما نخواهيد آمد و منافقان براي رفتن با مسلمانان اصرار مي ورزند و مي خواهند گفته خداوند را تبديل كنند، به مسلمانان مي گويند شما به ما حسد مي ورزيد، وخداوند با اين آيه منافقان را جواب داد: ﴿بَلْ كَانُوا لا يَفْقَهُونَ إِلاَّ قَلِيلاً﴾ (الفتح: 15). (بلكه آنان جز اندكي نمي فهميدند).
سپس اين همه، مرحله به مرحله وگام به گام وكلمه به كلمه در جلوي روي مسلمانان اتفاق افتاد.
-	وازاين جا مي توانيم كه تفاوت موجود ميان آنان كه زندگيشان را به قرآن مرتبط كردند و با تلاوت وحفظ و تفسير وتدبر قرآن، به آن روي آوردند ودر هرحال به آن عمل مي كنند وبين آنان كه به كلام بشر اهتمام ورزيدند و آن را مشغله خويش ساختند دريابيم.
-	كاش طلاب علم به آموختن علم قرآن وتفسيرش اهتمام بيشتري مي ورزيدند.
2 – پيروي از شرع الهي و عمل صالح:
خداوند متعال مي فرمايد: ﴿يُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَفِي الْآخِرَةِ وَيُضِلُّ اللَّهُ الظَّالِمِينَ وَيَفْعَلُ اللَّهُ مَا يَشَاءُ﴾. (إبراهيم: 27).
((خداوند مؤمنان را به خاطر گفتار استوار (وعقيده پايدارشان) هم دراين جهان وهم در آن جهان ماندگار مي دارد وكافران را (در دنيا و آخرت) گمراه و سرگشته مي سازد وخداوند هر چه بخواهد انجام مي دهد)).
قتاده در تفسير اين آيه مي گويد: خداوند متعال در دنيا به وسيله خير وعمل صالح، مؤمنان را ثابت نگاه مي دارد ومراد از ﴿الْآخِرَةِ﴾ قبر مي باشد، اين مطلب از بسيار از سلف نيز نقل شده است . ونيز خداوند مي فرمايد: ﴿وَلَوْ أَنَّهُمْ فَعَلُوا مَا يُوعَظُونَ بِهِ لَكَانَ خَيْراً لَهُمْ وَأَشَدَّ تَثْبِيتاً﴾ (النساء: 66).
((واگر اندرزهايي را كه به آنان داده مي شد انجام مي دادند براي آنان بهتر بود و (ايمان) ايشان را پا برجاتر مي كرد)).
آري، آيا مگر از افراد سست وكسلي كه از انجام اعمال صالح عقب افتاده اند، در هنگام ظهور فتنه ها و حوادث ناگوار مي توان انتظار استقامت وپايداري داشت؟ اما آنانكه ايمان آوردند وعمل صالح انجام دادند، خداوند آنان را به صراط مستقيم هدايت مي كند، ازاين جا بود كه حضرت پيامبر صلي الله عليه وسلم بر انجام اعمال صالح استقامت مي ورزيد، و پسنديده ترين عمل نزد ايشان، مداوم ترين آن بود گرچه به ظاهر اندك وحقير مي نمود، و اصحاب رضوان الله عليهم هرگاه عملي را شروع مي كردند بر آن مداومت مي نمودند وحضرت عايشه رضي الله عنها چون عملي را انجام مي داد آن را برخود لازم مي گرفت، و حضرت پيامبر صلي الله عليه وسلم فرمودند: «من ثابر على اثنتي عشرة ركعة وجبت له الجنة» .
((هركس روزانه برخواندن 12 ركعت نماز (سنن رواتب) مواظبت كند ورود بهشت برايش حتمي است)).
ودر حديث قدسي وارد شده كه خداوند مي فرمايد: «ولا يزال عبدي يتقرب إليَّ بالنوافل حتي أحبه» .
((بنده ام آنقدر با طاعات نفلي به من تقرب مي جويد كه سرانجام محبوب من مي گردد)).
3 – مطالعه و تدبر داستانهاي پيامبران:
خداوند متعال مي فرمايد: ﴿وَكُلّاً نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنْبَاءِ الرُّسُلِ مَا نُثَبِّتُ بِهِ فُؤَادَكَ وَجَاءَكَ فِي هَذِهِ الْحَقُّ وَمَوْعِظَةٌ وَذِكْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ﴾ (هود: 120). 
((ويكايك از اخبار رسولان بر تو مي خوانيم، اخباري كه با آن دلت را استوار مي داريم و در اين (قرآن) حق وپندي وياد كردي براي مؤمنان، برايت آمده است)).
اين آيات براي سرگرمي بر حضرت پيامبر صلي الله عليه وسلم نازل نشده بلكه براي هدفي عظيم كه همان تثبيت قلب حضرت پيامبر صلي الله عليه وسلم ومؤمنان مي باشد، نازل شده است.
خداوند در داستان حضرت ابراهيم عليه السلام مي فرمايد: ﴿قَالُوا حَرِّقُوهُ وَانْصُرُوا آلِهَتَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ فَاعِلِينَ * قُلْنَا يَا نَارُ كُونِي بَرْداً وَسَلاماً عَلَى إِبْرَاهِيمَ * وَأَرَادُوا بِهِ كَيْداً فَجَعَلْنَاهُمُ الْأَخْسَرِينَ﴾. (الأنبياء: 68-70).
((گفتند: او را بسوزانيد وخدايان خود را ياري كنيد، اگر كاري از شما ساخته است، گفتيم: اي آتش! بر ابراهيم سرد وسلامت باش، آنها مي خواستند ابراهيم را با اين نقشه نابود كنند، ولي ما آنها را زيانكارترين مردم قرار داديم)).
حضرت عبدالله بن عباس رضي الله عنهما مي فرمايد: آخرين سخن حضرت ابراهيم عليه السلام هنگاميكه در آتش انداخته شد، ((حسبي الله ونعم الوكيل)) بود . 
آيا هنگاميكه با تدبر در اين آيات مي انديشي وبا تأمل اين داستان را مطالعه مي كني، معاني ثبات و استقامت در برابر طغيان وشكنجه وعذاب را احساس نمي كني؟
در آيات زير كه صحنه اي از داستان حضرت موسي عليه السلام را بيان مي كند، تدبر كن. ﴿فَلَمَّا تَرَاءَى الْجَمْعَانِ قَالَ أَصْحَابُ مُوسَى إِنَّا لَمُدْرَكُونَ * قَالَ كَلَّا إِنَّ مَعِيَ رَبِّي سَيَهْدِينِ﴾ (الشعراء: 61- 62).
((هنگاميكه دو گروه يكديگر را ديدند ياران موسي گفتند: بي گمان (آنان) به ما رسيدند (موسي) گفت: چنين نيست، البته پروردگارم با من است، به زودي مرا راه خواهد نمود)). 
آيا با تدبر در اين داستان ودر نظر داشتن موقعيت حساس حضرت موسي عليه السلام در لحظه رسيدن ظالمان ودر ميان فريادهاي نااميد كننده قوم بني اسرائيل، برترين معاني وصورتهاي استقامت وايستادگي، در ذهن تداعي نمي شود؟
آبا با بررسي داستان ساحران فرعون، نمونه اي شگفت از گروهي كه پس از شناخت حق برآن استوار ماندند، صورتي عظيم از استقامت و ايستادگي در برابر تهديدات فرعون ظالم در قلب بوجود نمي آيد، آنگاه كه او مي گوي