وایت را محمد بن سعد و ... نقل کرده‌اند.
خلاصه: روشن است که پیامبر ص بدون تعیین جانشین از مدینه خارج نمی‌شد. از مسلمانان آن وقت به ما رسیده است که در این سفرها چه کسانی به جای پیامبر ص در مدینه می‌نشستند. پیامبر ص برای انجام دادن عمره حدیبیه وعمره قضاء به علاوه حجه الوداع از مدینه خارج شد. در بیشتر از بیست غزوه نیز از مدینه خارج شده و در همه این سفرها یکی از اصحاب را به جای خودشان در مدینه تعیین می‌فرمود. مردان زیادی در مدینه بودند که پیامبر ص هر بار یکی از آنها را جانشین خود قرار می‌داد. پیامبر ص در غزوه تبوک که آخرین غزوه ایشان بود به هیچ کس اجازه ماندن در مدینه نداد به همین خاطر تعداد آنها بیشتر از همه غزوه‌ها بود، و به جز زنان و کودکان کسانی که از جهاد و سفر عاجز و معذور بودند یا اینکه منافق بودند، به علاوه آن سه نفری که بعداً توبه آنان پذیرفته شد، هیچ یک از مردان مؤمن در مدینه حضور نداشتند که پیامبر ص مثل قبل آن را به عنوان جانشین خود تعیین فرماید. به همین خاطر جانشینی این مورد از موارد قبل نه تنها قوی‌تر نبوده بلکه ضعیف‌تر هم بوده است.
در همه بارهاى قبل مردان بزرگتر و شایسته‌تری نسبت به این دفعه در مدینه باقی می‌ماندند در نتیجه کسانی که این بار پیامبر ص علی(رض) را به عنوان جانشین خود بر آنان تعیین کرده بود نسبت به بارهای قبلی ضعیف‌تر بودند، به همین خاطر علی(رض) با گریه خدمت پیامبر ص رسید و گفت: آیا من را در مدینه با زنان و بچه‌ها می‌گذاری؟
این جانشینی همانند جانشینی هارون ؛ نبود. زیرا لشکر با هارون بود و موسی ؛ به تنهایی رفت.
اما در جانشینی پیامبر ص همه لشکریان با ایشان بودند و کسی به جز زنان و کودکان یا ناتوان و نافرمان در مدینه حضور نداشت.
این سخن که: (این چیز به منزله آن چیز و یا مثل آن چیز است) مثل تشبیه چیزی است به چیز دیگری. تشبیه نیز مقتضی مساوات در همه موارد و ویژگیها نیست بلکه نوعیت، اندازه و محدوده آن از مفهوم و سیاق جمله فهمیده می‌شود. همان طور که در حدیثی که در صحیح بخاری و مسلم از پیامبر ص در مورد اسیران بدر روایت شده است. پیامبر ص با ابوبکر مشورت کرد و او به آزاد کردن و فدیه گرفتن رأی داد. وقتی که پیامبر ص با عمر مشورت کرد او گفت: باید آنان را به قتل برسانیم. پیامبر ص فرمود: من دو دوست شما را به شما می‌گویم. ای ابوبکر تو مثل حضرت ابراهیم ؛ بودی که فرمود: ﴿ فَمَن تَبِعَنِي فَإِنَّهُ مِنِّي وَمَنْ عَصَانِي فَإِنَّکَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ﴾. (إبراهيم: 36).
«هر كس از من پيروى كند از من است; و هر كس نافرمانى من كند، تو بخشنده و مهربانى».
و مثل عیسی ؛ که فرمود: ﴿إِن تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبَادُکَ وَإِن تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّکَ أَنتَ الْعَزِيزُ الْحَکِيمُ﴾. (المائده: 118).
«(با اين حال،) اگر آنها را مجازات كنى، بندگان تواند. (و قادر به فرار از مجازات تو نيستند); و اگر آنان را ببخشى، توانا و حكيمى! (نه كيفر تو نشانه بى‏حكمتى است، و نه بخشش تو نشانه ضعف!)».
و تو ای عمر مثل نوح ؛ بودی که فرمود: ﴿رَّبِّ لَا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْکَافِرِينَ دَيَّارًا﴾. (نوح: 26).
«نوح ؛ گفت: پروردگارا! هيچ يك از كافران را روي زمين باقي مگذار».
و مثل موسی ؛ بودی که فرمود: ﴿رَبَّنَا اطْمِسْ عَلَى أَمْوَالِهِمْ وَاشْدُدْ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَلاَ يُؤْمِنُواْ حَتَّى يَرَوُاْ الْعَذَابَ الأَلِيمَ﴾. (يونس: 88).
«پروردگارا! اموالشان را نابود كن! و (بجرم گناهانشان،) دلهايشان را سخت و سنگين ساز، به گونه‏اى كه ايمان نياورند تا عذاب دردناك را ببينند».
این سخن پیامبر ص که به ابوبکر فرمود: مثل ابراهیم ؛ و عیسی ؛ هستی، و اینکه به عمر فرمود: مثل نوح ؛ و موسی ؛ هستی بسیار بزرگتر از این است که به علی(رض) فرمود: تو نسبت به من به منزله هارون ؛ نسبت به موسی هستی. زیرا نوح، و ابراهیم، و عیسی، و موسی ‡ بزرگتر و بلند مرتبه‌تر از هارون هستند. پیامبر ص فرمود که شما دو نفر مثل آنان هستید اما منظورش این نبود که شما در همه خصوصیات و ویژگیهایشان مثل آنان هستید. بلکه در یک مورد که خود جمله حدیث بر آن دلالت می‌کند وآن هم تندی و نرمی به خاطر خداست.
در اینجا نیز علی (رض) در جانشین شدن در صورت عدم حضور پیامبر ص در مدینه که از سیاق جمله فهمیده می‌شود به منزله هارون است. همان طور که موسی ؛ هارون را به جای خود تعیین کرد. این انتخاب نیز اختصاص به علی(رض) نداشت بلکه به درجه انتخابهای قبلی نیز نمی‌رسید چه برسد به اینکه از آنها برتر باشد.
علتی نیز که باعث شد پیامبر ص به خاطر آن این سخن را به علی(رض) بگوید به اتفاق علما نمی‌شود در امر خلافت به آن استدلال کرد. زیرا به این خاطر بود که علی(رض) با حالتی گریان خدمت پیامبر ص رسیده، از اینکه او را با زنان و کودکان در مدینه گذاشته بود شکایت می‌کرد.
کسانی که قبلا به عنوان جانشین تعیین شده بودند به خاطر اینکه هیچ ضعف و نقصی در این کار ندیدند لازم نبود که پیامبر ص نظیر همین سخن را به آنها بفرماید. زمانی که اختصاص علی(رض) به این سخن به خاطر علتی بوده است. همان طور که ذکر کردیم مقتضی اختصاص به این حکم نیست. پس در این حدیث هیچ دلیلی وجود ندارد بر اینکه دیگر جانشینان نسبت به پیامبر ص به منزله هارون ؛ نسبت به موسی ؛ نبوده‌اند.
اگر کسی بگوید که پیامبر (ص) علی(رض) را در همه چیز به جز نبوت به منزله هارون ؛ قرار داد ادعای باطلی است. زیرا این سخن پیامبر ص که می‌فرماید: «آیا راضی نمی‌شوی که تو نسبت به من مثل هارون نسبت به موسی باشی؟» دلیل است بر اینکه پیامبر ص می‌خواهد رضایت او را جلب کند و او را دلداری دهد زیرا علی(رض) از این جانشینی احساس ضعف و کسر شأن کرده بود و پیامبر ص فقط به خاطر تسلی دادن و خشنود کردن علی(رض) این سخن را فرمود.
سخن پیامبر ص که می‌فرماید: «به منزله هارون نسبت به موسی» یعنی: منزلتی مثل منزلت هارون. زیرا نفس منزلت هارون براى اوست، و از آنِ کسی دیگر نمی‌شود. بلکه مشابه آن منزلت می‌تواند براى نفر دیگری شود. پس مثل این است که گفته شود: این چیز مثل این چیز دیگر است. و مانند این سخن پیامبر ص که در مورد ابوبکر فرمود که مثل ابراهیم و عیسی است و در مورد عمر فرمود که مثل نوح و موسی است.
مطلبی که این موضوع را روشن می‌کند این است که این ماجرا در سال غزوه تبوک بوده است. بعد پیامبر ص ابوبکر را به عنوان امیر حجاج به مکه فرستاد، و به دنبال آن علی(رض) را فرستاد. ابوبکر به او گفت: به عنوان امیر آمده‌ای یا مامور؟ علی(رض) گفت: به عنوان مأمور. بنابراین ابوبکر امیر علی(رض) شد، و علی(رض) به عنوان مأمور و زیردست با او همکاری می‌کرد. پشت سر او نماز می‌خواند. دستورات او را اطاعت کرده و پشت سر ابوبکر در روز مراسم حج با مردم ندا می‌داد: از این سال به بعد هیچ مشرکی حج نگذارد و کسی به صورت عریان طواف نکند.
اما اینکه می‌گوید: «هارون در مدت زمان کمی از نبود حضرت موسی و با وجود اینکه 