لی آیه، صدقه را بر آنان واجب نکرد. بلکه به اصحاب امر فرمود که هر گاه گفتگوی محرمانه کردند صدقه بدهند، لذا هر کس گفتگوی محرمانه نکند صدقه‌ای هم نباید بدهد. حال که مناجات واجب نیست، پس کسی بخاطر ترک عملی که واجب نیست سرزنش نمی‌شود. و اگر از دادن صدقه عاجز باشد باز قابل سرزنش نیست، اما اگر توانایی صدقه داشت، نجوا کرد و صدقه داد، نیت و اجر عملش برایش می‌ماند، اما اگر کسی لازم ندید ‌که مناجاتی بکند و علتی برای این کار نداشت او ناقص یا مقصر نیست، اما اگر کسی به هر علت نیاز داشت با پیامبر محرمانه گفتگو کند و از روی بخل این کار را نکند، چنین کسی فقط کار مستحبی را واگذارده است. و روانیست و نمی‌توان علیه خلفا گفت که جزو این دسته اخیر بوده‌اند. معلوم هم نیست که هر سه آنان هنگام نزول این آیه حاضر بوده باشند، ممکن است برخی از آنان غایب بوده‌اند. و ممکن است که برخی از ایشان نیاز به گفتگو محرمانه با پیامبر داشته و یا اصلاً نداشته‌اند. 
زمان عدم نسخ آیه هم چندان طولانی نشد تا فرض كنسم حتماً ایشان را به مناجات با رسول خدا ص حاجتی بوده است. 
و با فرض اینکه یکی از خلفای سه گانه کار مستحبی را هم ترک کرده باشد، باید گفت ما بارها توضیح دادیم که هر که کار مستحبی بکند لزوماً به خاطر آن کار از دیگری بهتر و برتر نمی‌شود. در سنن ترمذی حدیث مرفوع هست که: «شایسته نیست در جمعی که ابوبکر در آن است، کسی غیر او امامت کند»(1) .
هزار شتری که عثمان انفاق کرد بسیار بزرگ‌تر از صدقه علی بود: انفاق در جهاد بر خلاف صدقه دادن در ازای مناجات، فرض و واجب بود، چون صدقه دادن در آنجا مشروط به این بود که فرد بخواهد با رسول خدا ص گفتگوی خصوصی بکند، و این یعنی اگر کسی نخواهد این کار را بکند لازم هم نیست که صدقه بدهد. 
خداوند درباره عده‌ای از انصار فرمود: ﴿وَيُؤْثِرُونَ عَلَى أَنفُسِهِمْ وَلَوْ کَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ﴾. (الحشر: 9). «و آنها را بر خود مقدم مي‌دارند هرچند خودشان بسيار نيازمند باشند».
به طور کلی فضیلت انفاق در راه خدا را بسیاری از مهاجرین و انصار دارا هستند به طوری که انفاق علی در مقایسه با انفاق ایشان بسیار ناچیز است، اصولاً علی در زمان حیات رسول خدا ص دارایی چندانی نداشت. 
-------------------------------------------------
1) نگا: سنن ترمذی (5/276).رافضی می‌گوید: برهان نوزدهم: (وَاسْأَلْ مَنْ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِکَ مِن رُّسُلِنَا ﴾. (الزخرف: 45). «از رسولانى كه پيش از تو فرستاديم بپرس».
ابن عبدالبر و ابو نعیم هر دو روایت کرده‌اند که: خداوند متعال در شب معراج پیامبر ص و سایر انبیای الهی را دور هم گرد آورد. و فرمود: ای محمد از آنان بپرس بر چه چیزی مبعوث شدید؟ گفتند: بر شهادت لا اله الا الله و اقرار به نبوت تو و ولایت علی بن ابی طالب مبعوث شدیم. و این نص صریحی در اثبات امامت علی است. 
پاسخ به چند صورت است: یکی: درباره چنین دروغ زشتی و دروغ‌های زشتی از این قبيل پیش از هر چیز خواهان سند و صحت آن هستیم. و ما کوچک‌ترین شکی نداریم که این قول و موارد نظیر آن از زشت‌ترین و بی‌شرمانه‌ترین دروغ‌هاست. ولی ما از باب رعایت آداب مناظره مطالبه‌ی سند می‌کنیم چون چنین اقوالی اگر کذب بودنشان هم معلوم نباشد تا زمانی که صحتشان به اثبات کامل نرسیده جایز نیست حجت و دلیل قرار بگیرند. چرا که استدلال به چیزی که صحت و درستی‌اش معلوم و روشن نیست به اتفاق ممنوع است، چون مثل قول بدون علم است، و از نظر کتاب و سنت و اجماع هر سه، حرام می‌باشد. 
دوم: چنین حدیثی را همه اهل علم حدیث به اتفاق، حدیثی دروغین و جعلی می‌شمارند. 
سوم: هر کس بهره‌ای از علم و دین داشته باشد می‌داند که این حدیث یک دروغ بی‌اساس است و فقط افراد پست و دروغ‌ پردازان بی‌شرم ممکن است چنین چیزی را بسازند، و الا چطور از پیامبران و فرستادگان الهی (‡) درباره چیزی سوال می‌شود که جزء اصل ایمان نیست؟! 
در حالی که مسلمانان بر این اجماع دارند که هر فردی که به پیامبر ص ایمان آورده و از وی اطاعت و دنباله‌روی کند و آنگاه در همان زمان حیات پیامبر ص وفات کند بدون اینکه از وجود و خلقت ابوبکر و عمر و عثمان و علی کوچکترین اطلاعی داشته باشد چنین فردی زیان ندیده است، و این بی‌اطلاعی او مانع ورود او به بهشت نخواهد شد. با وجود چنین چیزی در امت خود پیامبر ص چطور گفته می‌شود: انبیا باید به یک فرد خاص از صحابه ایمان داشته باشد؟! <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:176.txt">فصل (121) بطلان ادعای رافضی در مورد دلالت آیۀ ﴿ وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ﴾. بر امامت علی(رض)</a><a class="text" href="w:text:177.txt">فصل (122)  بطلان ادعای رافضی در مورد دلالت آیۀ (هل أتی) بر امامت علی (رض)</a><a class="text" href="w:text:178.txt">فصل (123)  بطلان ادعای رافضی در مورد دلالت آیۀ ﴿وَالَّذِي جَاء بِالصِّدْقِ ﴾.  بر امامت علي (رض)</a><a class="text" href="w:text:179.txt">فصل (124) بطلان ادعای رافضی در مورد دلالت آیۀ ﴿هُوَ الَّذِيَ أَيَّدَکَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ﴾. بر امامت علی (رض)</a><a class="text" href="w:text:180.txt">فصل (125)  بطلان ادعای رافضی در مورد دلالت آیۀ ﴿حَسْبُکَ اللّهُ وَمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ﴾. بر امامت علی(رض) </a><a class="text" href="w:text:181.txt">فصل (126)  بطلان ادعای رافضی در مورد دلالت ﴿ُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ﴾. بر امامت علی(رض)</a><a class="text" href="w:text:182.txt">فصل (127)  بطلان ادعای رافضی در مورد دلالت ﴿ أُوْلَئِکَ هُمُ الصِّدِّيقُونَ﴾. بر امامت علی(رض)</a><a class="text" href="w:text:183.txt">فصل (128)  بطلان ادعای رافضی در مورد دلالت آیۀ: ﴿الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُم ﴾ بر امامت علي(رض)</a><a class="text" href="w:text:184.txt">فصل (129) بیان جهالت رافضی در ادعایش مبنی بر اینکه علی در راس کسانی قرار دارد که در قرآن به مؤمنان خطاب شده‌اند</a><a class="text" href="w:text:185.txt">فصل (130)  بطلان ادعای رافضی در مورد دلالت آیۀ درود بر امامت علی(رض)</a></body></html>رافضی می‌گوید: «برهان بیستم: فرموده الهی است: ﴿وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ﴾. (الحاقه: 12). «و گوشهاي شنوا آن را دريابد و بفهمد».
در تفسیر ثعلبی هست که گفت: رسول خدا ص فرمود: ای علی! از خداوند متعال خواستم تا آن گوش‌های شنوا گوش‌های تو باشد. از طریق ابو نعیم نیز روایت است که: رسول خدا ص فرمود: ای علی! خداوند به من فرمان داده که تو را نزدیک خود کنم و به تو یاد دهم! خداوند به من فرمان داده که تو را به خود نزدیک کنم و به تو بیاموزم تا گوش داری و فرابگیری، و این آیه بر من نازل گردید: ﴿وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ﴾. پس تو گوش شنوایی، بر این فضیلت مخصوص علی است، لذا او امام است. 
پاسخ چند وجه دارد: یکی: درستی اسناد این قول را معلوم کنید چون ثعلبی و ابو نعیم چیزهایی را روایت می‌کنند که بالاجماع قابل احتجاج و دلیل واقع شدن نیستند. 
دوم: این حدیث به اتفاق علمای حدیث جعلی است. 
سوم: این فرموده او: ﴿إِنَّا لَمَّا طَغَى الْمَاء حَمَلْنَاکُمْ فِي الْجَارِيَةِ(11)