متی که رافضه برای امامان دوازده‌گانه قائل‌اند، معتقد هستند. و شاید تعبیر ایشان از این عصمت در این سخن‌شان نهفته که: «شیخ محفوظ است».
حال که آنان با وجود اعتقاد به افضلیت صحابه، چنین باوری در مورد شیخ خود دارند، پس اعتقاد به معصومیت خلفای راشدین از آن هم اولی‌تر است. 
البته بسیاری از مردم درباره شیوخشان به اندازه غلو شیعیان درباره ائمه، غلو و زیاده‌روی می‌کنند. 
علاوه بر این: اسماعیلیان نیز که اثناعشری نیستند، معتقد به عصمت امامان خود هستند. 
همچنین: بسیاری از پیروان و هواداران بنی أمیه بر این باور بودند که امام حساب و عقاب ندارد، و خداوند آنان را بخاطر اطاعت‌هایی که از امام می‌کنند مواخذه نمی‌کند. اطاعت از امام در همه امور واجب است و خداوند چنین فرمان داده است، سخنان ایشان در این مورد فراوان و معروف است. 
آنگاه که یزید بن عبدالملک به حکومت رسید و خواست مطابق سیره عمر بن عبدالعزیز حرکت کند، تعدادی از شیوخ و ریش سفیدان طرفدار امویان نزد او آمدند و در حضور او به خداوند واحد احد سوگند یاد کردند که هر گاه خداوند متعال امامی را بر مردم ولایت بخشد، حسنات او را می‌پذیرد و از اعمال ناشایست او در می‌گذرد. 
از این‌روست که در آثار بسیاری از بزرگان بنی امیه امر به اطاعت مطلق از ولی امر شده است، و گفته شده که هر که از او اطاعت کند اطاعت از خداوند نموده است. بدین دلیل بود که در موردشان ضرب المثل ساخته بودند و می‌گفتند: «اطاعت شامی» (یعنی اطاعت مطلق مثل اطاعت مردم شام است).
در همان حال آنان می‌گفتند که امامشان آنان را جز به فرامین خداوند فرمان نمی‌دهد، در حالی که شیعه‌ای در میانشان نبود هیچ، بلکه بسیاری از آنان از علی متنفر بودند و او را دشنام می‌دادند. 
در نتیجه آن کسی که معتقد است هر آنچه امامش به او امر می‌کند در واقع خداوند به او امر کرده، و اطاعت امام واجب است و خداوند به او در ازای این اطاعت پاداش می‌دهد و به خاطر ترکش مجازاتش می‌کند، چنین کسی با وجود چنین اعتقادی هیچ نیازی به معصوم ندارد. 
در این صورت جواب بر دو وجه خواهد بود: یک وجه اینکه گفته شود: هر یک از این طوایف اگر به آن گفته شود: شما حتماً باید امام معصومی داشته باشید، جواب می‌دهد: عصمت امامی که به او اقتدا کرده‌ایم برایمان کفایت می‌کند، به عصمت ائمه اثناعشری احتیاجی نداریم: نه علی و نه سایرین، و دیگری می‌گوید: شیخ من الگوی من، و آن دیگر می‌گوید: امام اموی یا اسماعیلی خودم را قبول دارم، حتی بسیاری از مردم بر این باورند که هر که از پادشاهی اطاعت کند صرف نظر از اینکه آن پادشاه هر کس که می‌خواهد باشد، گناهی متوجه او نخواهد شد. و این فرموده را دلیل خود می‌دانند که: ﴿أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنکُمْ﴾. (النساء: 59).
«خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولیای امر خود را نیز اطاعت کنید».
اگر بگویند: اعتقاد اینان را اعتباری نیست. 
جواب می‌دهیم: اینان از رافضیان و اسماعیلیان بهتر هستند، و پیشوایان و شیوخ آنان خیلی بهتر از شخصیت معدومی هستند که هیچ نفعی از او نمی‌تراود. اینان در هر حال بهتر از رافضیان هستند. همچنین باید گفت که حجت رافضه با این سخنشان باطل می‌شود که می‌گویند: عصمت جز برای علی و اهل بیتش ادعا نشده است. 
و اگر بگویند: در میان صحابه کسی ادعای عصمت ابوبکر و عمر و عثمان را نکرده است. می‌گوییم: اگر کسی از صحابه ادعای عصمت برای علی نکرده، سخن شما بی‌اساس خواهد بود، و اگر در میان صحابه کسانی بوده‌اند که ادعای عصمت برای او کنند، مانعی ندارد که کسانی هم در آن میان مدعی عصمت برای سه خلیفه بوده باشند، اتفاقاً ادعای عصمت برای این سه نفر سزاوارتر است، چون ما به علم یقین می‌دانیم و خبر داریم که عموم صحابه ابوبکر و عمر را بر دو خلیفه دیگر برتری می‌دادند، حتی علی خودش آن دو نفر را بر خود مقدم می‌داشت – چنانکه به تواتر از وی روایت شده است – در این صورت ادعای عصمت آن دو تن رواتر از ادعای عصمت برای علی است. 
اگر گفته شود: چنین چیزی از اصحاب در مورد ابوبکر و عمر نقل نشده است. 
می‌گوییم: از هیچ کدام از آنان روایتی دال بر عصمت علی هم روایت نشده است، البته ما هم قائل به عصمت نیستیم، نه برای آن دو و نه برای علی. اما می‌گوییم: حال که رافضه مدعی است اصحاب پیامبر ص قائل به عصمت علی بوده‌اند، کسی هم نمی‌تواند نقل قول یکی از اصحاب را مبنی بر عصمت یکی از سه خلیفه اول نفی کند. کسی نمی‌تواند ادعای چنین فرقی بکند یا آن را از یکی از صحابه نقل کند. در این صورت وقتی سراغ نداریم که در آن ادعای عصمت برای علی یا یکی از ائمه دوازده‌گانه شده باشد، یا حتی ادعای عصمت برای افراد دیگری شده باشد، پس احتجاج به انتفای عصمت سه خلیفه و وقوع نزاع درباره عصمت علی باطل است. 
وجه سیزدهم: یا وجود معصوم در همه زمان‌ها واجب است، و یا واجب نیست، اگر واجب نیست که ادعای آنان باطل می‌شود، و اگر واجب است ما نمی‌پذیریم که علی از میان خلفای دیگر امام معصوم بوده است، اتفاقاً اگر این سخن حق باشد ضرورت می‌یابد که ابوبکر و عمر و عثمان معصوم بوده باشند، چون اهل سنت بر افضلیت ابوبکر و عمر و شایستگی بیشتر آن دو برای معصومیت نسبت به علی متفق‌القول هستند. لذا اگر عصمت ممکن است، به آن دو برازنده‌تر و اگر غیرممکن است از علی بعید‌تر می‌باشد. 
هیچ مسلمانی از اهل سنت قائل به جواز عصمت علی همراه با عدم معصومیت ابوبکر و عمر نیست، اهل سنت نفی عصمت از سه خلیفه راشدین را جز با نفی همزمان آن از علی نمی‌پذیرند. اما اینکه عصمت درباره سه خلیفه منتفی و تنها برای علی مطرح باشد، چنین چیزی متعلق به هیچ فردی از اهل سنت نیست. 
و اگر رافضی بگوید: شما معتقد به انتفای عصمت از سه خلیفه هستید. 
می‌گوییم: معتقد به انتفای عصمت از علی هستیم و معتقدیم که انتفای آن از وی سزاوارتر از انتفای آن از دیگر خلفاست، و نیز بر این باوریم که اگر عصمت ممکن بود سه خلیفه نخست بدان سزاوارتر بودند، پس به این ترتیب رافضی نمی‌تواند با سخن خودمان علیه ما اعتراض کند. 
همچنین: ما تنها از آن‌رو معصومیت سه خلیفه را نفی می‌کنیم چون معتقدیم خداوند امام معصومی نیافریده است. پس اگر فرض کنیم خداوند امام معصومی آفریده، شک نداریم که آن خلفا از هر که بعد از ایشان آمده برای عصمت شایسته‌ترند. و نفی عصمت از آنان توسط ما به خاطر آن اعتقاد ماست که ذکر گردید. 
اینجا جواب سومی هم برای اصل حجت داریم، و آن اینکه: از کجا فهمیدید که علی معصوم است و دیگرانی غیر از او معصوم نیستند؟ اگر در پاسخ این سؤال بگویند: از روی اجماعی که بر ثبوت عصمت علی و انتفای عصمت از سوای او وجود دارد به این امر رسیدیم. 
می‌گوییم: اگر اجماع حجت نباشد، این حجت نیز باطل خواهد بود، و اگر حجتی برای اثبات عصمت علی – که اصل قضیه است – باشد، ممکن است حجتی برای اثبات عصمت در حفظ و نقل شریعت به حس