 هستند. در خصوص مقدمه اول به او پاسخ می‌دهیم: 
ما بموجب این دلیل – در صورت صحت – می‌گوئیم که معصوم خود پیامبر است، و اطاعت از ایشان در هر زمان‌ها بر همه افراد واجب است. علم و آگاهی امت به اوامر و نواهی ایشان نیز بسیار کامل‌تر از علم پیروان امام به اوامر و نواهی امام عصر یا امام منتظر می‌باشد. این رسول خدا ص است، امامی معصوم که امت همه‌ی فرامین او را می‌شناسد. اما معصوم آنان به فردی غائب و منتظر منتهی می‌شود که اگر معصوم هم باشد کسی امر و نهی او را نمی‌داند. حتی رعیت علی نیز به آن اندازه که امت، اوامر پیامبرشان را می‌دانند، اوامر و نواهی امام خود را نمی‌دانند. علمی که امت رسول الله ص از اوامر و نواهی او می‌دانند آنان را از هر امام دیگری بی‌نیاز کرده است. تا جایی که آنان تا کنون به کسی نیاز پیدا نکرده‌اند که در چیزی از معرفت دینشان سرپرست و مسوولشان باشد.
حتی اگر فرض کنیم وجود امام به امر پیامبر ص بوده است باز می‌بینیم که کسی جز علی ولایت مردم را در دست نگرفته که برایش ادعای معصومیت بکنند. 
و ما با قطع و یقین خبر داریم که از رعیت‌های علی در یمن و خراسان و جاهای دیگر کسانی بودند که نمی‌دانستند علی به چه چیزهایی امر کرده، و از چه اموری نهی کرده است، و حتی کارگزاران وی به گونه‌ای رفتار می‌کردند که علی خود از آن بی‌اطلاع بوده است. 
در مورد وارثانی که علم محمدی را به ارث گرفته‌اند باید گفت که آنان از امر و نهی حضرت آگاه هستند، و در روایت خبر از ایشان صادق هستند. و در این دو زمینه بسیار موفق‌تر از کارگزاران و والیان علی عمل کرده‌اند. اینان تمام حرفشان این است که حتماً باید امام معصوم زنده‌ای وجود داشته باشد. و ما می‌گوئیم: این کلام از چند وجه باطل است: 
وجه نخست: آن که تاکنون امامی با این اوصاف نداشته‌ایم. در زمان ما نیز امامی سراغ نداریم که برای وی ادعای چنین اوصافی بکنند، یا خود مدعی آن باشد. چنین امامی نزد پیروانش مفقود و غائب است، و نزد عاقلان و اهل خرد اصلاً وجود ندارد. چنین چیزی هیچ یک از آرمان‌های امامت را محقق نمی‌سازد، کسی که بر مردم ولایت می‌یابد حتی اگر اندکی صفت جهل و ظلم هم در وی باشد، مطمئناً برای آنان سودمندتر از کسی است که به هیچ وجهی از وجوه فایده‌ای بر ایشان ندارد.
حتی همین منتسبان به امام معصوم در امورشان – چنانکه مشاهده می‌شود – از کسانی غیر از آن امام استعانت می‌جویند. یعنی خود را به معصوم نسبت می‌دهند اما از افرادی ناسپاس یا ستم پیشه کمک و راهنمایی می‌گیرند. لذا تصدیق‌کنندگان این امام معصوم منتظر که نه از دین او و نه از دنیایش فایده‌ای نمی‌بینند، نمی‌توانند از امامشان هیچ یک از اهداف امامت را استفاده کنند. 
اگر هدف غیرقابل حصول باشد، دیگری احتیاجی به اثبات و تهیه وسیله هم باقی نمی‌ماند؛ چون وسیله‌ها جز برای رسیدن به مقاصد و اهداف مربوط به آنها طلب نمی‌شوند. پس هر گاه از نبود یا انتفای هدف مطمئن باشیم، بحث و سخن در وسیله، تلاشی بیهوده و عبث خوهد بود. و این به منزله آن است که کسی بگوید: انسان‌ها به کسانی نیازمندند که به آنان خوراک و آب و غذا برساند. و غذای آنان باید چنین، و آبشان باید چنان باشد، و این مخصوص فلان دسته از انسان‌هاست، آنگاه از آن سو معلوم باشد که آن دسته از مستمندترین انسان‌ها و مفلس‌ترینشان هستند. 
چه فایده‌ای در طلب چیزی است که یافت نمی‌شود؟ و چه سودی پیروی از چیزی که هیچ نفعی ندارد، مترتب است؟ در حالی که می‌دانیم امام اصولاً به دو چیز دروی نیاز پیدا می‌شود: یا به علم او نیاز است تا تبلیغ و تعلیم داده شود، و یا به عمل او تا با نیرو و اقتدار آن عمل بتواند مردم را یاری برساند.
اما این امام منتظر نه از اولی بهره‌ای دارد و نه از دومی؛ اگر اینان را علمی باشد آن را از اقوال افراد پیش از او گرفته‌اند، و اگر ایشان را عملی باشد دو حالت دارد: اگر آن عمل مورد توافق و رضایت همه مسلمانان باشد می‌توان گفت آن را از مسلمانان استفاده کرده‌اند، در غیر این صورت آن عمل را از کفار و کج دینان و ملحدان و امثال آنان اخذ کرده‌اند. چرا که آنان ناتوان‌ترین مردم در عمل، و جاهل‌ترینشان در علم و دانش هستند، و با وجود اینکه ادعای تبعیت از علم و قدرت معصوم دارند، آنان را نه علمی است و نه قدرتی، که این نشان می‌دهد جز ادعا هیچ چیز ندارند. 
همچنین هیچ یک از امامان دوازده‌گانه به تنهایی در بر دارنده همۀ شرایط امامت نبوده‌اند. 
امامان پایین‌تر از علی همانقدر از دانش و دین خود به مردم فایده می‌رساندند که افراد امثال‌شان به امت می‌رساندند، مثلاً علی ‌بن حسین و فرزند او جعفر بن محمد چیزی را به مردم می‌آموختند که خداوند و علمای زمانشان به ایشان آموخته بودند، و در زمان خودشان افرادی بودند که از آنان عالم‌تر و برای امت نافع‌تر بودند. 
این امر نزد اهل علم و معرفت معروف و شناخته شده است. اگر هم فرض شود که آنان داناترین و دیندارترین امت بوده‌اند زیاد فرقی نمی‌کند چون از آنان، کارهایی که از صاحبان حکومت و قدرت بر می‌آمد، برنمی‌آمده است، یعنی قدرت الزام مردم به حق، و بازداشتن آنان از امور باطل را نداشته‌اند. 
در امامانی که بعد از سه امام اول آمدند مانند دو عسکری نه علم چندانی، و نه قدرت چنانی یافت نشد که مورد استفاده امت اسلام قرار بگیرد. آنان همچون همنوعانشان از نسل هاشمی‌ها بوده و از حرمت و جایگاهی برخوردار بودند. و در آنان آن اندازه از معرفت و علم دینی و اسلامی بود که در نزد عموم مسلمانان بوده، و برای انجام و فهم امور دین و دنیا کفایت می‌کرده است. 
اما این که گفته شود آنان خصوصیات دانشمندان و اهل دانش را دارا بوده‌اند، این را از آنان سراغ نداریم، از همین‌رو دانشمندان و طلاب علوم دینی چنانکه نزد سه تن اول تتلمذ کرده‌اند، نزد بقیه فرزندان علی تلميذی نکرده‌اند. اگر چیز قابل استفاده‌ای می‌یافتند حتماً از ایشان بهره می‌بردند، ولی طالبان علم راه و مقصود خویش را نیک می‌شناسند. 
چنانچه انسان دارای نسب شریفی باشد این امر باعث می‌شود مردم بدو اقبال کرده دانسته‌هایش را بپذیرند. چنانکه دیدیم ابن عباس چون فرد بسیار عالمی بود امت به ارزش وی پی برده و از او استفاده‌ها بردند، تا جائی که نام و ذکر او شهره خاص و عام گردید. 
شافعی هم به همین صورت بود وقتی که مسلمانان به علم و فقه بی‌کران او پی بردند، به محضر درسش شتافتند و به علم و فقه شهره شد. 
اما اگر انسان مطلوب خود را در چیزی نیابد، آن را از آن چیز نمی‌خواهد، و ما می‌بینیم که مثلاً اگر در مورد شخصی بگویند: فلانی طبیب یا نحوی است، و چنان بزرگش کنند تا طبیبان و نحویان به او روی آورند و به حضورش برسند، در اینجا اگر اینان پی ببرند که آن شخص علم چندانی درباره طب و نحو در خود ندارد از وی روی می‌گردانند، و دیگر ادعا و بزرگداشت جاهلان فایده‌ای برای آن شخص ندارد. 
امامیه