اری بر مردم نماز گزارد. 
گفته می‌شود: بدون شک عثمان وی را احضار کرد و در حضور علی ‌بن ابی طالب بر وی حد جاری نمود. و به علی گفت: برخیز و او را بزن، علی هم به حسن امر کرد که او را شلاق بزند که وی خودداری کرد. و به عبدالله ‌بن جعفر گفت: برخیز و او را بزن، پس وی چهل تازیانه به ولید زد، سپس گفت: دست نگهدار، رسول خدا ص چهل ضربه می‌زد و ابوبکر چهل می‌زد و عمر هشتاد می‌زد و همه اینها سنت هستند و این را دوست‌تر دارم. (روایت مسلم و دیگران)(1) .
عثمان با این کار خود که حد را با رأی و امر علی اقامه کرد در واقع امری واجب را به انجام رسانید. 
به همین ترتیب درباره این گفته وی که: عثمان سعید بن عاص را والی کوفه کرد و چیزهایی از سعید ظاهر شد که منجر به اخراج وی توسط مردم کوفه شد. 
گفته می‌شود: محض اخراج کردن کوفیان وی را به معنای ارتکاب حتمی گناهی که منجر به چنین اقدامی شود نیست. چرا که این مردم کوفه بر هر والی‌ای خروج و شورش می‌کردند. آنان بر کسی چون سعد بن ابی وقاص نیز خروج کردند که بسیار کشورگشایی کرد، و سپاهیان خسرو شاه ایران را شکست داد، و یکی از اعضای شورا بود. و اصولاً هیچ گاه دیگر والی‌ای بهتر از او بر کوفه گماشته نشد. کوفیان همچنین از والیان دیگری چون عمار بن یاسر، مغیره ‌بن شعبه و غیره نیز شکايت‌ها کردند تا جائی که عمر بن خطاب(رض) بر آنان دعا کرد و فرمود: خداوندا امور را بر آنان مشتبه گردان که امر را بر من مشتبه ساختند. 
و اگر فرض کنیم که سعید گناهی هم مرتکب شده باشد، محض این مسأله اقتضا نمی‌کند که عثمان به گناه او راضی بوده است. از طرفی کارگزاران علی نیز گناهان زیادی مرتکب شدند. اصلاً چندین نفر از کارگزاران شخص پیامبر ص نیز گناهان فراوانی مرتکب شدند. البته امام زمانی گناهکار محسوب خواهد شد که اقامه حدودی را که بر وی واجب است ترک کند، یا از گرفتن حقی خودداری نماید، یا دست درازی و اموری از این دست از وی سر بزند. 
اما در مورد این گفته رافضی که: و (عثمان) عبدالله بن سعد بن ابی السرح را والی مصر کرد، مصریان از دست وی شکایت کردند و عثمان بر خلاف محتوای نامه سر گشاده‌اش، در نامه‌ای محرمانه از وی خواست که به ولایتش ادامه بدهد. 
پاسخ این است که: این یک دروغ درباره عثمان است، حتی وی که مؤمنی راستگو و درستکار و بی‌نیاز از سوگند خوردن است، قسم خورد که چنین چیزی ننوشته است. نهایت امر آن است که گفته شود: مروان بدون اطلاع عثمان چنان چیزی نوشت، و آنان (مصریان) از عثمان خواستار تحویل مروان شدند تا وی را بکشند و وی از این کار امتناع کرد؛ در این صورت اگر کشتن مروان جایز نبوده باشد، پس وی کار واجب و ضروری‌ای را انجام داده، و اگر کشتنش جایز بوده است و نه واجب، کار جایزی را انجام داده، و اگر کشتن وی واجب بوده است، می‌توان گفت نکشتن وی یکی دیگر از موارد اجتهاد عثمان بوده است؛ و اصولاً گناهی از سوی مروان ثابت نشده که قتل وی را از نظر شرعی واجب نموده باشد، چرا که مجرد تهمت و تزویر موجب قصاص و قتل نمی‌گردد. 
در مورد گفتۀ رافضی که: عثمان فرمان قتل محمد بن ابوبکر را صادر کرد. 
می‌گوئیم این دروغی آشکار درباره اوست. اصولاً هر کس کوچکترین شناختی از عثمان و شخصیّت او داشته باشد و انصاف به خرج بدهد، نیک می‌داند که عثمان کسی نیست که فرمان به قتل محمد بن ابوبکر و امثال وی بدهد. هیچ وقت نیز از عثمان مشاهده نشد که فردی از این نوع و درجه را بکشد. حتی آنگاه که محمد را در میان گروهی که برای تعرض به وی داخل منزلش شدند دید، دستور نداد تا در دفاع از وی با آنان پیکار شود، پس چگونه ممکن است که فرمان به قتل شخص بی‌گناهی چون او داده باشد؟ 
حتی اگر ثابت شود که عثمان فرمان به قتل محمد بن ابی‌بکر داده، ایرادی بر عثمان وارد نخواهد بود. اتفاقاً اجرای فرمان عثمان ضروری‌تر و واجب‌تر از اجرای امر آن دسته‌ای است که خواستار قتل مروان شدند، چون عثمان امام هدایت و خلیفه‌ای راشد و خردمند است که بر او واجب است رعیتش را تدبیر کند و شر کسانی را که جز با کشتن دفع نمی‌شود، دفع کند. در مقابل دسته‌ای که خواستار کشتن مروان بودند، شورشیانی مفسد و خارج از دین بودند که نه حق کشتن کسی را داشتند و نه اقامه‌ی حدی را. نهایتش آنکه در بعضى مسائل مورد ظلم قرار گرفته باشند. هر مظلومی هم حق ندارد کسی را که به او ظلم کرده به قتل برساند یا حد وی را بر او جاری کند. 
مروان هم در فتنه‌جویی و شرارت مشهورتر از محمد بن ابوبکر نیست، محمد نیز از مروان در علم و دین‌داری معروف‌تر نیست. علاوه بر اینها صاحبان صحاح احادیث متعددی را از زبان مروان روایت کرده‌اند، و وی را قولی است با اهل فتیا، و در هر حال در خصوص صحابی بودن وی اختلاف وجود دارد. 
اما این گفته‌اش که: «حکومت شام را به معاویه داد که از او فتنه‌ها برخاست».
را چنین پاسخ می‌دهیم که: معاویه را عمر بن خطاب(رض) پس از آنکه برادرش یزید بن ابوسفیان از دنیا رفت، به جای او به شام برگماشت، و معاویه در زمان خلافت عثمان همچنان بر سر کار بود، با این فرق که عثمان حوزه قلمرو او را افزایش داد. مضاف بر این طرز رفتار و معامله معاویه با رعیت خویش از نیکوترین و برگزیده‌ترین شیوه‌های رعیتداری در میان والیان آن عهد به شمار می‌رود و رعیت‌های معاویه وی را دوست می‌داشتند. 
در حدیث صحیح امام مسلم از پیامبر اکرم  روایت کرده که فرمود: «امامان شما کسانی هستند که دوستشان می‌دارید و دوستتان می‌دارند، بر آنان سلام و درود می‌فرستید و بر شما سلام و درود می‌فرستند. و بدترین امامانتان کسانی هستند که از آنان نفرت دارید و از شما نفرت دارند، و نفرینشان می‌کنید و نفرینتان می‌کنند»(2) .
آن حوادث و اقدامات هم از طرف معاویه در پی فتنۀ قتل عثمان بروز کرد، در حقیقت چون عثمان به قتل رسید فتنه اغلب مردم را فرا گرفت، و تنها به معاویه اختصاص نیافت، اتفاقاً معاویه از بسیاری از افراد مسالمت‌جوتر و فتنه‌گریزتر بود. 
معاویه از اشتر نخعی و محمد بن ابوبکر، و عبیدالله‌ بن عمر بن خطاب و ابو الاعور سلمی و نیز از هاشم ‌بن هاشم‌ بن هاشم المرقال، و اشعث ‌بن قیس کندی، و بسر بن ابو ارطاه، و از افراد دیگری که یا با عثمان بودند و یا در میان یاران علی‌بن ابی طالب(رض)  بهتر بود .
در مورد گفته دیگر رافضی که: «وی (عثمان) عبدالله ‌بن عامر را والی بصره کرد و عبدالله منکرات زیادی مرتکب شد». پاسخ این است که: عبدالله ‌بن عامر نیکی‌ها و محبت‌هایی در ذهن و قلب مردم دارد که قابل انکار نیست، اگر منکری هم از وی سر زده گناهی به گردن خود اوست، و چه کسی گفته که عثمان به منکری که از وی سر زده راضی بوده است؟ 
اما پاسخ این سخن رافضی که: «عثمان دیوان و حساب امور خود را به مروان سپرد و مهر و خاتمش را در اختیار وی نهاد، و این اقدام موجب قتل عثمان و فتنه‌های ناشی از آن گردید».
آن است که: مروان به تنهایی علت قتل عثمان و بروز فتنه نبود بلکه امور متعددی با هم جمع ش