باید یادآور شد که بیعت مردم و اتفاق نظر مردم در مورد خلافت عثمان بزرگتر و بیشتر از بیعت با علی بوده است، در حالی که روافض کسی را که از اطاعت عثمان سر باز زند، کافر نشمرده و بلکه مؤمن متقی به حساب می‌آورند. 
و نیز باید گفت: اتفاق نظر مردم در مورد انتخاب ابوبکر نیز بیش از علی بوده است، در حالی که شما و غیر شما نیز کسانی هستند که ادعا می‌کنند علی تا مدتی از بیعت با ابوبکر خودداری می‌کرد. پس بنابر قول شما علی باید از اطاعت خدا در مورد نصب ابوبکر به عنوان امام و خلیفه بر او خودداری ورزیده باشد و در نتیجه علی به مقتضای حکم خود روافض کافر شمرده می‌شود. پس یا علی کافر است و یا استدلال روافض باطل، و اگر کافر بودن علی نادرست است، پس استدلال روافض باطل است. 
به علاوه باید گفت: ادعای بیعت همه مردم با علی آشکارترین دروغ است. زیرا بسیاری از مسلمانان – در حدود نیمی، یا بیشتر و یا کمتر از نصف – با علی بیعت نکردند، و سعد بن ابی وقاص و ابن عمر و دیگران بیعت نکردند. 
مولف می‌گوید: «و معاویه به جای او – علی – نشست».
این کلام نیز کذب و دروغ است، زیرا معاویه در ابتدای امر خواهان زمامداری برای خودش نبود و به هنگام رو در رو شدن با علی نیز قصد گرفتن زمامداری از او را نداشت، بلکه معاویه و یارانش تنها از بیعت با علی امتناع می‌ورزیدند و بر همان منصب قبلی خودش که ولایت شام در دوران عمر و عثمان بود، باقی ماند و به هنگام ماجرای حکمیت تنها متولی رعیت خودش بود. 
پس اگر منظور مولف این است که معاویه در آن سرزمین از امر علی اطاعت نمی‌کرد، صحیح است، ولی معاویه می‌گوید: من بر سر چیزی که در دست و تحت سیطره علی است، با او منازعه نمی‌کنم، و در عین حال وجوب اطاعت از او برای من ثابت نشده است. و این کلام معاویه، چه درست باشد و چه نادرست، باعث بدتر شدن معاویه از ابلیس نمی‌گردد. و هر کس صحابه پیغمبر ص را از ابلیس بدتر بداند، غایتی برای افتراء بر خدا، پیغمبر ص و مؤمنان و دشمنی با بهترین مردمـان – از این نظر – باقی نگذاشته است. و خدا پیغمبران و مؤمنان را در زندگی دنیایی و در روز رستاخیز یاری می‌دهد. 
وقتی هوی پرستی شخص را به چنین مرحله‌ای برساند، او را از مهار عقل نیز خارج می‌کند، چه برسد به مهار علم و دین. از خدا خواستاریم ما را از هر بلایی در امان دارد و همانا خداوند بر خود واجب گردانیده که صاحبان چنین کلامی را خوار کند و انتقام بندگان مؤمنش – پیغمبران و غیر پیغمبران – را از این افراد ظالم و افتراء زننده بگیرد.
---------------------------------------------
1) ترمذی 4/70، ابن ماجه، 2/1420 و غیره.مولف رافضی می‌گوید: «و بعضی چنان در تعصب فرو رفتند که قائل به امامت یزید بن معاویه شدند، در حالی که افعال زشت و ناپسندی از او سر زد، از قبیل: کشتن امام حسین، غارت اموالش، بی حرمتی به زنانش و گرداندن آنها بر روی شتر بدون پالان در شهر. در حالی که دستان زین العابدین را بسته بودند و به کشتن حسین قناعت نکرده و دست و پا و سینه‌اش را با اسبانی لگد مال کرده و سر آنها را بر نیزه کردند، در حالی که مشایخ خودشان روایت کرده‌اند که در روز قتل حسین، از آسمان خون بارید: این مطلب را رافعی در «شرح الوجیز» آورده است و ابن سعد در «الطبقات» بیان کرده که در روز قتل حسین، چنان سرخی در آسمان ظاهر شد که قبلاً سابقه نداشت و همچنین می‌گوید: «هیچ سنگی [در آن روز] برداشته نشد، مگر اینکه خون تازه‌ای در زیر آن وجود داشت و از آسمان بارانی بارید که هرگز از روی لباس‌ها پاک نشد. 
زهری می‌گوید: هیچ یک از قاتلان حسین باقی نماند مگر اینکه در دنیا مجازات شد: یا از طریق کشته شدن یا کور شدن، یا رو سیاه شدن و یا از دست دادن دارایی در مدت کوتاهی. 
و پیغمبر ص نیز بسیار سفارش می‌کرد که احترام حسن و حسین را نگه دارند و می‌گفت این دو، امانت‌های من در نزد شما هستند. و خداوند متعال آیه زیر را در بیان شأن آنها نازل کرد: ﴿قُل لَّا أَسْأَلُکُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى﴾. (الشورى: 23). «بگو: در برابر آن از شما پاداش و مزدي نمي‌خواهم مگر آن كه به خاطر خويشاوندي‌ام مرا دوست داشته بايد (يعني‌: بلكه‌ آنچه‌ از شما مي‌طلبم، مودت‌ و دوستي‌ در قرابت‌ و نزديكي‌ نسبي‌اي‌ است‌ كه‌ ميان‌ من‌ و شما وجود دارد، پس‌ فقط صله‌ و پيوندي‌ را كه‌ ميان‌ من ‌و شما وجود دارد، در نظر آوريد و همان‌ را رعايت‌ كنيد و اگر فقط اين‌ را در نظرداشته‌ باشيد، بر من‌ عجولانه‌ نمي‌تازيد و ميان‌ من‌ و مردم‌ را خالي‌ كرده‌ و اجازه‌ مي‌دهيد كه‌ اين‌ دعوت‌ را به‌ آنان‌ برسانم‌)».
در جواب مولف باید گفت: اگر مراد مولف از غوطه‌ور شدن در تعصب و قائل شدن به امامت یزید بن معاویه این باشد که بعضی از اهل سنت یزید او را از زمره خلفای راشدین و ائمه هدایت یافته‌ای مثل ابوبکر، عمر، عثمان و علی قرار می‌دهند، باید گفت: هیچ یک از علمای مسلمانان چنین عقیده‌ای ندارند، اگر چه بعضی از جاهلان چنین عقیده‌ای را داشته باشند، همچنانکه از بعضی از جاهلان کُرد بادیه‌نشین و امثال آنها نقل شده که یزید را از صحابه پیغمبر ص می‌دانسته‌اند و بعضی او را یکی از پیغمبران دانسته‌اند و بعضی نیز او را از زمره خلفای راشدین بر شمرده‌اند، ولی اقوال چنین افراد جاهلی، اقوالی نیست که شایسته اعتنا و توجه باشد. اگر چه این نادانان با وجود چنین جهالتی، باز هم از جاهلان شیعه و ملحدانی بهترند که قائل به الوهیت علی و یا نبوت او هستند، و یا معتقدند باطن شریعت ظاهر شریعت را نقض می‌کند، همچنانکه اسماعیلیه و نصیریه و غیره می‌گویند: روزه، نماز، حج و زکات از خواص ایشان ساقط می‌شود و معاد را انکار می‌کنند. 
ولی علمای اهل سنت هیچ کدام بر این باور نیستند که یزید و امثال او از زمره خلفای راشدین مثل ابوبکر، عمر، عثمان و علی هستند، و بلکه اهل سنت بنابر حدیث مذکور در سنن قائل به سی سال خلافت می‌باشند و بعد از آن ملوکیت شروع می‌شود: «خلافة النبوة ثلاثون سنة ثم تصير ملكاً»(1) .
یعنی: خلافت بعد از نبوت سی سال است و بعد از آن ملوکیت شروع می‌شود. 
و اگر مراد مولف از قائل شدن به امامت یزید، این است که بعضی از اهل سنت بر این باورند که: یزید پادشاه جمهور مسلمانان و خلیفه زمان خود و صاحب قدرت بوده است، همچنانکه سایر خلفای بنی امیه و بنی عباس هر یک در زمان خودش چنین بوده‌اند. باید گفت: این امری بدیهی و آشکار است و هر کس آن را انکار کند، بسیار از فهم و شعور بدور است، زیرا بعد از وفات معاویه، با یزید بیعت شد و به این ترتیب حکومت بر شام، مصر، عراق، خراسان و سرزمین‌های دیگر به یزید رسید. 
و این به قدرت رسیدن به معنی امام و خلیفه و سلطان بودن اوست، همچنانکه امام نماز جماعت کسی است که برای مأمومان، امامت می‌دهد و هر وقت شخصی امام نماز جماعت گردد، اطلاق واژه امام بر او آشکار و محسوس و بدیهی است و کسی نمی‌تواند آن را انکار کند