ص قطعی قرآن را تحریف می‌کنند، و در جاهایی که گناهان و معاصی آشکار بعضی از متقدمان ذکر شده آن نصوص را به انواع مختلفی تأویل می‌کنند، ولی اهل سنت می‌گویند: آنها مرتکب گناه شده‌اند، اما از آن توبه کرده‌اند و خداوند درجات آنها را به خاطر توبه رفیع گردانیده است.
و این آیه نیز دلالتش بیش از آیاتی نیست که بر گناه متقدمان دلالت می‌کنند، پس اگر تأویل آن آیات جایز باشد، تأویل این آیه نیز جایز خواهد بود، و اگر تأویل این آیه باطل باشد، تأویل آن آیات به طریق اولی باطل است.
ثانیاً: به فرض اینکه عایشه و حفصه مرتکب گناهی هم شده باشند. از گناهاشان توبه کرده‌اند و این مطلب از ظاهر آیه زیر استنباط می‌شود، که می‌فرماید: ﴿إِن تَتُوبَا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُکُمَا﴾. (التحريم: 4).
«اگر شما دو زن (عايشه و حفصه) به درگاه خداوند توبه كنيد، به راستي كه دلهاي شما از همدستي عليه پيامبر ص به توبه كردن مايل است».
خداوند در این آیه آنها را به توبه فرا می‌خواند و اصلاً نمی‌توان گمان برد که آن دو توبه نکرده‌اند، زیرا علو درجه آنها ثابت شده و آن دو همسران پیغمبر ص در بهشت خواهند بود و خداوند آنها را مختار کرد که یا دنیا و خوشی‌های آن را برگزینند و یا اینکه خدا، پیغمبر و سرای آخرت را. آنها خدا، پیغمبر ص و سرای آخرت را برگزیدند و به همین دلیل خداوند بر پیغمبر ص تحریم کرد که آنها را طلاق دهد و به جای آنان زنانی دیگر اختیار کند و یا زن دیگری – با وجود آنها – بگیرد و در مورد مباح بودن چنین ازدواجی برای پیغمبر ص بعد از این ماجرا علماء اختلاف‌نظر دارند. پیغمبر وفات کرد در حالی که آنها همسران او و به نص قرآن امهات المؤمنین بودند. قبلاً نیز توضیح دادیم که گناه با توبه و یا از طریق انجام حسنات محوکننده گناه، و یا دچار شدن به مصیبتهای تکفیرکننده گناهان مورد آمرزش قرار گرفته و عفو می‌شود.
ثالثاً: آنچه در مورد همسران پیغمبر ص گفته می‌شود مانند همان چیزهایی است که در مورد افرادی گفته می‌شود که پیغمبر ص به آنها مژده بهشت را داده است، از قبیل اهل بیت و صحابه‌اش.
یک مثال می‌زنیم: وقتی علی(رض) بعد از ازدواج با فاطمه (رض)، از دختر ابوجهل خواستگاری کرد. پیغمبر ص برخاست و فرمود: «فرزندان مغیره از من اجازه می‌خواهند که علی با دختر آنها ازدواج کند و من اجازه نمی‌دهم، اجازه نمی‌دهم، هرگز اجازه نمی‌دهم، مگر اینکه علی بن ابی‌طالب دختر مرا طلاق بدهد و با دختر آنها ازدواج کند. فاطمه بخشی از وجود من است، آنچه او را برنجاند، مرا می‌رنجاند و آنچه او را آزار دهد، مرا آزار می‌دهد».
نباید در مورد علی(رض) گمان برد که فقط در ظاهر خواستگاری و قصد ازدواج با دختر ابوجهل را ترک کرد، و بلکه علی(رض) از ته قلب آن را ترک کرد و از طلب و خواست قبلی‌اش توبه کرد.
در مورد حدیثی هم که از پیغمبر ص نقل کرد که به عایشه گفته: «ای عایشه! تو با علی خواهی جنگید در حالی که در آن روز حق با علی است و تو ظلم می‌کنی».
در مورد این حدیث باید گفت: در هیچ یک از کتب حدیثی معتمد این حدیث نیامده و إسناد شناخته شده‌ای ندارد و به احادیث موضوع و جعلی شبیه‌تر است تا احادیث صحیح، و بلکه این حدیث به طور قطع کذب و جعلی است، زیرا عایشه جنگ نکرد و با این هدف هم خارج نشد و تنها به قصد اصلاح بین مسلمانان از شهر خارج شد و تصور کرد که خروجش سبب تحقق مصلحتی برای مسلمانان می‌گردد. سپس پی برد که عدم خروج بهتر می‌باشد و لذا هر وقت به یاد خروجش می‌افتاد، آنقدر می‌گریست که چادرش خیس می‌شد. 
مؤلف می‌افزایـد: «عایشه با امر خـدا مخالفت کرد، آنجا که خـداوند می‌فرمایـد: ﴿وَقَرْنَ فِي بُيُوتِکُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى ﴾. (الأحزاب: 33).
«و در خانه‌های خود بمانید و همچون جاهلیت پیشین در میان مردم ظاهر نشوید».
باید در جواب مولف گفت: عایشه ك هرگز به رسم جاهلی خود را آشکار نکرد و امر به استقرار در منازلشان منافی خروج به خاطر مصلحتی مهم نیست و مثل آن است که برای حج و یا عمره از خانه خارج شود و یا اینکه همراه شوهرش ص به سفری برود، چرا که این آیه در زمان حیات پیغمبر ص نازل شد و بعد از نزول آیه نیز، پیغمبر ص یکی از آنها را در هر سفری همراه خودش می‌برد، همچنانکه در حجة الوداع عایشه و غیر او را نیز با خودش برد و او را با برادرش عبدالرحمن فرستاد که همراه برادرش به تنعیم رفت و نیت عمره نمود.
مؤلف در ادامه می‌گوید: «عایشه در ملأ عام برای جنگ با علی – بدون هیچ گناهی – خارج شد».
باید گفت: این کلام افتراء بر عایشه است، عایشه به قصد قتال خارج نشد و نه طلحه و زبیر قصد جنگ داشتند، و حتی اگر قصد جنگ و قتال هم داشته باشند، این قتال از نوع همان قتال مذکور در آیه زیر است: ﴿وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا فَإِن بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ فَإِن فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ(9) إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْکُمْ(10)﴾. (الحجرات: 9-10).
«و هرگاه دو گروه از مؤمنان با هم به نزاع و جنگ پردازند، آنها را آشتى دهيد; و اگر يكى از آن دو بر ديگرى تجاوز كند، با گروه متجاوز پيكار كنيد تا به فرمان خدا بازگردد; و هرگاه بازگشت (و زمينه صلح فراهم شد)، در ميان آن دو به عدالت صلح برقرار سازيد; و عدالت پيشه كنيد كه خداوند عدالت پيشگان را دوست مى‏دارد. مؤمنان برادر يكديگرند; پس دو برادر خود را صلح و آشتى دهيد و تقواى الهى پيشه كنيد، باشد كه مشمول رحمت او شويد».
این آیات آن مبارزه‌کنندگان را در عین حال که با هم می‌جنگند، برادران یکدیگر نامیده است. این آیه برای کسانی که در مرتبه‌ای پایین‌تر از آنها هم باشند، ثابت است، پس برای آنان به طریق اولی ثابت است.
مؤلف می‌گوید: «مسلمانان بر قتل عثمان اجماع کردند».
در جواب مؤلف باید گفت: اولاً: این آشکارترین و روشن‌ترین دروغ است، زیرا جمهور مسلمانان به قتل او دستور ندادند، در قتل او مشارکت نکردند، و حتی به قتل او راضی هم نبودند. به دو دلیل: 
دلیل اول اینکه: اکثر مسلمانان در مدینه نبودند، بلکه در مکه، یمن، شام، کوفه، بصره، مصر و خراسان بودند و مردم مدینه تعدادی از مسلمانان بودند.
و دلیل دوم اینکه: بزرگان مسلمانان در ریختن خون عثمان مشارکت نکردند: نه در قتل او، و نه در امر به قتل او. تنها طایفه‌ای از مفسدان از اوباش قبایل و فتنه‌گرها بودند که او را کشتند. علی(رض) همیشه سوگند یاد می‌کرد که: «من نه عثمان را کشته‌ام و نه در قتل او مساعدت و همکاری نموده‌ام» و می‌گفت: «خدایا! در دریا و خشکی، در دشت و کوه بر قاتلان عثمان لعنت باد».
غایت چیزی که می‌توان گفت: این است که آنها عثمان را آنگونه که 