، من را نیز آزار می‌دهد، مگر اینکه علی بن ابی طالب دخترم را طلاق دهد و سپس با دختر آنها ازدواج کند.
وجه هشتم: مؤلف می‌گوید: «اگر خبر عدم توارث پیغمبران ص صحیح باشد، بنابراین ابوبکر اجازه نداشت که قاطر پیغمبر ص و شمشیر و عمامه او را نزد علی ترک کند و به هنگام ادعای عباس برای تملک آنها، به نفع علی حکم دهد».
در جواب باید گفت: هر کس از ابوبکر و عمر نقل کند که چنین حکم و قضاوتی کرده باشند و یا از ترکه پیغمبر ص چیزی را از باب تملک نزد کسی گذاشته باشند، آشکارترین دروغ و افتراء را بر آنها بسته است و غایت چیزی که می‌توان در این باره ادعا کرد، این است که (از این وسایلی که ارزش مادی چشمگیری ندارند) هر چه در نزد هر کس بوده، نزد همان شخص باقی مانده است، همچنانکه پیغمبر ص صدقه‌اش را نزد علی و عباس گذاشت تا آن را در مصارف شرعی به کار گیرند.
مؤلف می‌افزاید: «در این صورت اهل بیتی که خداوند در قرآن طهارت آنها را بیان کرده، مرتکب کار ناجایزی شده‌اند».
باید گفت: خداوند در مورد طهارت جمیع اهل بیت و دوری «رجس» و پلیدی از آنها، إخبار نفرموده است و این ادعا کذب بر خداست. چگونه چنین إخباری بیان شده در حالی که ما در بین بنی‌هاشم کسانی را سراغ داریم که از ذنوب پاک نشده و پلیدی از آنان دور نشده است و مخصوصاً در باور روافض این مسأله مشهودتر است. زیرا روافض بر این باورند که هر شخصی از بنی‌هاشم که دوستدار ابوبکر و عمر باشد، طهارت نیافته است. آیه مورد ادعای روافض تنها می‌گوید: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَکُمْ تَطْهِيرًا﴾. (الأحزاب: 33).
«خداوند قطعاً می‌خواهد پلیدی را از شما اهل بیت دور کند».
و قبلاً بیان شد که این آیه مثل آیه زیر است: ﴿مَا يُرِيدُ اللّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْکُم مِّنْ حَرَجٍ وَلَکِن يُرِيدُ لِيُطَهَّرَکُمْ وَلِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ﴾. (المائده: 6).
«خداوند نمى‏خواهد مشكلى براى شما ايجاد كند; بلكه مى‏خواهد شما را پاك سازد و نعمتش را بر شما تمام نمايد; شايد شكر او را بجا آوريد».
و نیز شبیه آیه زیر : ﴿يُرِيدُ اللّهُ لِيُبَيِّنَ لَکُمْ وَيَهْدِيَکُمْ سُنَنَ الَّذِينَ مِن قَبْلِکُمْ وَيَتُوبَ عَلَيْکُمْ﴾. (النساء: 26). «خداوند مى‏خواهد (با اين دستورها، راه‏هاى خوشبختى و سعادت را) براى شما آشكار سازد، و به سنتهاى (صحيح) پيشينيان رهبرى كند. و توبه شما را بپذيرد و خداوند دانا و حكيم است».
و آیات دیگری از این قبیل که بیان می‌کنند خداوند این امور را برای شما دوست دارد و به آن رضایت می‌دهد و شما را به آن امر می‌کند. پس هر کس آن کارها را انجام دهد به آن امر مورد پسند و رضایت خدا نایل می‌شود و هر کس انجام ندهد، نایل نمی‌شود. 
مؤلف می‌گوید: «چرا که صدقه بر آنها حرام است».
در جواب باید گفت: آنچه بر آنها حرام است، صدقه فرض یا زکات می‌باشد ولی صدقات دیگر این گونه نیست: آنها از آبهایی که بین مکه و مدینه انفاق می‌شد، می‌نوشیدند و می‌گفتند: تنها صدقه فرض [زکات] بر ما حرام است و نه سایر صدقات. پس اگر استفاده آنها از صدقه‌های بیگانگان جایز باشد، استفاده آنها از صدقه پیغمبر ص جایزتر و شایسته‌تر است: این اموال زکات واجب بر پیغمبر ص نبوده‌اند. زکات فرض بر مردم چرک اموال مردم محسوب می‌شود، و بر اهل بیت پیامبر ص حرام است ولی آن اموال پیغمبر ص از غنیمت بود که خدا آن را به پیغمبرش ص داده بود، و بر اهل بیت حلال است. پیغمبر ص آن غنیمت را که خدا به او بخشیده بود، صدقه‌ای قرار غایت این است که آن اموال را ملک و دارایی پیغمبر ص بشماریم که پیغمبر آن را بر مسلمانان صدقه می‌کرد و اهل بیت خودش از همه بدان مستحق‌تر بودند: چراکه صدقه بر مسلمانان صدقه، و بر خویشان صدقه و صله [وسیله حفظ ارتباط خویشاوندی] است.
وجه نهم: مؤلف با حدیث جابر(رض) معارضه می‌کند که در جواب باید گفت: جابر مدعی هیچ حقی از حقوق دیگران نبود که برآورده شدن خواست او باعث تضییق حقوق دیگران گردد و به او داده شود و بلکه جابر چیزی از بیت‌المال خواسته که حتی اگر پیغمبر ص هم به او وعده نمی‌داد، امام می‌توانست آن را به او بدهد، چه برسد به هنگامی که پیغمبر ص به او وعده داده باشد. چنین امر نیاز به حجت و استدلال ندارد. 
در مورد داستان فاطمه نیز باید گفت: آنچه از ادعای هبه و شهادت و امثال آن مطرح شده، چنانچه صحیح باشد، بیشتر از آنکه باعث مدح او باشد، سب قدح اوست.
-------------------------------------------------------
1) نگا: بخاری، 5/20 و مسلم، 3/1381-1382.
2) نگا: بخاری، 5/33 و مسلم، 3/1474.
3) مسلم، باب «استحباب إطالة الغرة و التحجیل فی الوضوء» : 1/447، ص 217.مؤلف رافضی می‌گوید: «و از همه آنها روایت شده که پیغمبر ص در حق ابوذر فرمود: «ما أقّلت الغبراء ولا أظلّت الخضراء على ذي لهجة أصدق من أبي ذر». یعنی: تنگ‌دستی و فراخ دستی بر کسی صریح اللهجه‌تر و راستگوتر از ابوذر نیامده است».
با این وجود او را صدیق ننامیدند و ابوبکر را صدیق نامیدند در حالی که چنین حدیثی در مورد او بیان نشده است».
در جواب باید گفت: این حدیث را همگی روایت نکرده‌اند: نه در صحیحین و نه در سنن اثری از آن نیست، بلکه فی‌الجمله روایت شده است و به فرض صحت و ثبوت آن، مراد از حدیث این نیست که ابوذر از جمیع مخلوقات راستگوتر است. زیرا معنی این سخن این است که او از پیغمبر ص و سایر انبیاء و علی بن ابی‌طالب راستگوتر باشد، و این خلاف اجماع مسلمانان – شیعه و سنی – است. پس بدیهی است که این کلام به معنی راستگو بودن ابوذر است که دیگران در نیل به صداقت از او پیشی نمی‌گیرند.
اینکه ابوذر در صداقت در مرتبه دیگران باشد به این معنی نیست که در صداقت و تصدیق حق – با هم – نیز در آن مرتبه است و به معنی عظمت حقی نیست که آن را با صداقت می‌گوید و تصدیق می‌کند.
توضیح اینکه: گفته می‌شود: فلانی «صادق اللهجة» است. یعنی راستگو است، اگرچه در مراد پیام پیغمبران علم کمی داشته باشد. پیغمبر ص نیز نفرموده ابوذر از همه تصدیق‌کننده‌تر بوده است و بلکه فرموده: راستگوترین است.
و صدّیق کسی نیست که تنها راستگوست. بلکه تصدیق انبیاء و پیغمبر اسلام ص صدق خاصی است. بنابراین مدح به صدیق – که نوع خاصی از صدق است – گونه‌ای است و مدح به راستگو و صادق بودن، گونه‌ای دیگر است. هر صدّیقی، صادق است، ولی هر صادقی، صدّیق نیست.مؤلف رافضی می‌گوید: «ابوبکر را خلیفه رسول خدا نامیدند. در حالی که به نظر خودشان نه به هنگام حیات و نه بعد از وفات پیغمبر ص خلافت و جانشینی او را نکرد. و امیرالمؤمنین را خلیفه رسول خدا ننامیدند در حالی که در چندین مورد جانشین پیغمبر ص شد: در مدینه و در غزوه تبوک جانشین او شد و پیغمبر ص به او فرمود: مدینه جز با وجود من و یا تو صلاح نیابد، آیا نمی‌خواهی برای من مثل هارون برای موسی باشی، جز اینکه بعد از من پیغمبری نیست.
و أسامه بن زید را امیر سپاهی کر