صلاة: یعنی برای نماز غسل کردم. پس هر مسحی که جاری شدن آب در آن باشد، غسل نامیده می‌شود. با پیدا کردن یک اسم مخصوص برای نوعی خاص از مسح، نوع دیگر آن همان نام مسح را به خود گرفت، بنابراین مسح عام بوده که هم غسل را متضمن است و هم نوع خاصی دارد که غسل ندارد.
باید اضافه کرد که در آیه مورد نظر مسح در مقابل غسل به کار نرفته و بلکه مراد از واژه مسح در آیه معنی عام واژه است که هم غسل را شامل می‌شود و هم مسح به معنی خاص را.
زیرا در آیه آمده که «إلى الكعبين» و نفرموده «إلى الكعاب»، چنانکه برای دستها فرموده بود «إلى المرافق» و این تعبیر یعنی اینکه در هر پا یک «کعب» وجود ندارد، آنچنانکه هر دست یک «مرفق = آرنج» دارد، بلکه هر پا دو «کعب = قوزک» دارد و امر خداوند به مسح تا دو قوزک به معنی امر به شستن پا بوده و مسح در اینجا مسح به معنی غسل است و نه مسح به معنی خاص و یا مسح به معنی عام آن. چرا که قائلان به مسح پا، پشت پا را مسح کنند و اصل دو قوزک در هر پا را رعایت نمی‌کنند.
در مورد شستن دو عضو و مسح دو عضو در وضو باید گفت: دو عضوی که مسح می‌شوند، مسح آنها به معنی عام است که اعم از غسل و مسح به معنی خاص است و بنابراین گاهی مسح به معنی خاص اکتفا می‌کند، مثل مسح روی عمامه و مسح بر خفین، و گاهی نیز حتماً باید مسح کامل که همان غسل است، انجام شود، مثل دو پای برهنه که باید شسته شوند. 
در سنت پیغمبر ص به تواتر رسیده که پاها باید شسته شوند و خفین مسح گردند. ولی روافض با این سنت متواتر مخالف‌اند، همچنانکه خوارج نیز مخالفند چون توهم می‌کنند که این سنت متواتر مخالف ظاهر قرآن است. ولی باید گفت: شستن پاها و مسح خفین به مراتب بیش از قطع دست به خاطر دزدی چهار دینار و بالاتر، یا سه درهم و یا ده درهم و از این قبیل متواتر است.
خلاصه اینکه قرآن درصدد نقض وجوب شستن پاها نیست و بلکه درصد بیان وجوب حکم مسح است و حال چنانچه تصور شود که سنت چیز زایدی بر قرآن را واجب گردانیده، باز هم این کار به معنی رفع حکم قرآن نیست، چه برسد به اینکه سنت با بیان وجوب غسل، قرآن را تفسیر و تبیین کند. و این مسأله در جای خودش به صورت مبسوط بیان شده است.مولف رافضی می‌گوید: «و مثل دو متعه‌ای که قرآن بیان نموده است: قرآن در مورد حج متعه [تمتع(1) ] می‌فرماید: ﴿فَمَن کَانَ مِنکُم مَّرِيضاً أَوْ بِهِ أَذًى مِّن رَّأْسِهِ فَفِدْيَةٌ مِّن صِيَامٍ أَوْ صَدَقَةٍ أَوْ نُسُکٍ فَإِذَا أَمِنتُمْ فَمَن تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَى الْحَجِّ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْيِ﴾. (البقره: 196).
«و اگر كسى از شما بيمار بود، و يا ناراحتى در سر داشت، (و ناچار بود سر خود را بتراشد) بايد فديه و كفاره‏اى از قبيل روزه يا صدقه يا گوسفندى بدهد! و هنگامى كه (از بيمارى و دشمن) در امان بوديد، هر كس با ختم عمره، حج را آغاز كند، آنچه از قربانى براى او ميسر است (ذبح كند)».
و پیغمبر ص که می‌خواست حج تمتع را با حج واجب به صورت حج قارن انجام دهد، به خاطر فوت حج تمتع تأسف خورد و فرمود: اگر دوباره امکان تشرف برایم فراهم شود، حج قارن را انجام می‌دهم.
و در مورد متعه نساء در قرآن آمده که: ﴿فَمَا اسْتَمْتَعْتُم بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً﴾. (النساء: 24).
«پس‌ كسي‌ از زنان‌ كه‌ از او بهره‌ گرفتيد[يعني: با جماع‌ و آميزش‌ جنسي‌ به‌ وسيله‌ نكاح‌ شرعي، از او برخوردار شديد] پس‌ مهرشان‌ را [كه‌ بر آن‌ با هم‌ به‌ توافق‌ رسيده‌ بوديد] به‌عنوان‌ فريضه‌اي‌ به‌ آنان‌ بدهيد[يعني: مهر براي‌ زنان‌ از جانب‌ خداي‌ متعال‌ مقرر شده‌ است(2) ».
انجام این دو متعه در زمان حیات پیغمبر ص و خلافت ابوبکر و بخشی از خلافت عمر تداوم داشت، تا اینکه عمر بالای منبر رفت و گفت: دو متعه در زمان پیغمبر ص جایز و روا بودند. و من از آن دو نهی کرده و مرتکبان را به خاطر آنها عقاب خواهم نمود».
در جواب مؤلف باید گفت: در مورد حج متعه [تمتع] مؤلف به اشتباه رفته است زیرا ائمه مسلمانان بر جواز آن اتفاق‌نظر دارند و ادعای بدعت‌گذاری اهل سنت در تحریم آن کذب محض و افتراء بر آنهاست.
اکثر علمای اهل سنت حج تمتع را مستحب دانسته و انجام آن را ترجیح داده و یا واجب می‌شمارند.
متعه [تمتع] اسم جامعی است برای حجی که حاجیان در ماههای حج انجام داده و با یک سفر هم حج واجب به جا می‌آورند و هم عمره را. و فرقی نمی‌کند که از احرام برای عمره خارج شده باشد و سپس حج به جا بیاورد و یا اینکه قبل از طواف بیت احرام حج را نیز ببندد و به صورت مقارن هر دو را به جا بیاورد و یا اینکه بعد از طواف و در بین صفا و مروه و قبل از آمدن از احرام عمره و در حال بردن قربانی احرام کند. و گاهی هم مراد از تمتع، مطلق حج عمره در ماههای حج واجب است.
و اکثر فقهاء مثل احمد و سایر علمای اهل حدیث، و ابوحنیفه و فقهای دیگر عراق و شافعی در یکی از اقوالش و فقهای دیگر مکه حج تمتع را مستحب می‌دانند.
در مورد متعه زنان نیز باید گفت: آیه مورد ادعا نص صریحی مبنی بر جواز آن نیست، خداوند فرموده: ﴿وَأُحِلَّ لَکُم مَّا وَرَاء ذَلِکُمْ أَن تَبْتَغُواْ بِأَمْوَالِکُم مُّحْصِنِينَ غَيْرَ مُسَافِحِينَ فَمَا اسْتَمْتَعْتُم بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً وَلاَ جُنَاحَ عَلَيْکُمْ فِيمَا تَرَاضَيْتُم بِهِ مِن بَعْدِ الْفَرِيضَةِ إِنَّ اللّهَ کَانَ عَلِيمًا حَکِيمًا(24) وَمَن لَّمْ يَسْتَطِعْ مِنکُمْ طَوْلاً أَن يَنکِحَ الْمُحْصَنَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ (25)﴾. (النساء: 24-25).
«برای شما ازدواج با زنان دیگری جز اینان حلال گشته است و می‌توانید با اموال خود زنانی را جویا شوید و با ایشان ازدواج کنید و پاکدامن و از زنا خویشتن‌دار باشید. پس اگر با زنی از زنان ازدواج کردید و از او کام گرفتید، باید که مهریه او را بپردازید. و این واجبی است و بعد از تعیین مهریه، گناهی بر شما نیست در آنچه میان خود بر آن توافق می‌نمایید، بی‌گمان خداوند آگاه و حکیم می‌باشد. و اگر کسی از شما نتوانست با زنان آزاده مؤمن ازدواج کند... ».
عبارت: ﴿فَمَا اسْتَمْتَعْتُم بِهِ مِنْهُنَّ ﴾. (النساء: 24).
عام بوده و همه زنانی را شامل می‌شود که شوهرشان با آنها مقاربت نموده است و آیه امر می‌کند که جمیع مهریه این زنان را بدهید، برخلاف زنان مطلقه‌ای که قبل از مقاربت طلاق داده می‌شوند، نصف مهریه به این گروه از زنان داده می‌شود.
آیه فوق مثل آیه دیگری است که می‌فرماید: ﴿وَکَيْفَ تَأْخُذُونَهُ وَقَدْ أَفْضَى بَعْضُکُمْ إِلَى بَعْضٍ وَأَخَذْنَ مِنکُم مِّيثَاقًا غَلِيظًا﴾. (النساء: 21).
«و چگونه آن را باز پس مى‏گيريد، در حالى كه شما با يكديگر تماس و آميزش كامل داشته‏ايد؟ و(از اين گذشته،) آنها(هنگام ازدواج) از شما پيمان محكمى گرفته‏اند».
این آیه مقاربت به همراه عقد نکاح را باعث وجوب اعطای همه مهریه به همسر می‌گردد. و این تبیین می‌کند که اعطای اجر به زن تنها 