هقرائی وحشتناکی پی نمودند, شرک و بدعت‌ها و رسومات به اوج ترقی خود رسید, ثبات سیاسی در عالم اسلامی از بین رفت. و اقتصاد مسلمانان تضعیف و تخریب شد. در چنین اوضاعى جهان اسلام به یک مصلح عظیم و نویسنده‌ی توانا، مجاهدی نستوه و ابرمرد علم وسیاست و تدبیر نیاز داشت. تا اینکه خداوند متعال به فضل و کرم خویش بر امت اسلامی منت نهاد و شیخ الاسلام تقی الدین ابن تیمیه را به آنها اهدا کرد، تا بار دیگر نقطه‌ی عطفی در عروج علمی و مبارزات سیاسی و جهاد مقدس باشد، و سیر صعودی امت را تضمین نماید.
حقاً که شیخ الاسلام ابن تیمیه توانست این چنین باشد، در میدان علم و فرهنگ کتابهای نفیس و گرانبهایی از خویش بجا گذاشت که تا قیامت پاسخ‌گوی مسائل دینی مسلمانان و جواب‌هاى دندان شکنى به شبهات دشمنان و مسلمان‌نماها خواهد بود، و در میدان جهاد و مبارزه نه تنها پادشاهان و حکام آن زمان را تشویق نمود، بلکه خود لباس رزم پوشیده و در صحنه‌های نبرد جانفشانی نمود که به این ترتیب خداوند خطر مغول را از جهان اسلام دفع نمود و مسلمان‌ها را نصرت داد.مؤلف رافضی می‌گوید: «اهل سنت در اموری بدعت‌گذاری کردند و به بدعت بودن آن نیز اعتراف کردند، در حالی که پیغمبر ص می‌فرماید: «كل بدعة ضلالة وكل ضلالة فإنَّ مصيرها إلى النار».
یعنی: هر بدعتی ضلالت است و عاقبت هر ضلالتی به آتش جهنم است.
و نیز می‌فرماید: «من أدخل في ديننا ما ليس منه فهو ردّ».
یعنی: هر کس چیزی وارد دین ما گرداند که از آن نیست، مردود شمرده می‌شود.
اهل سنت از ترک این بدعتها کراهت دارند، بدعتهایی مثل ذکر اسامی خلفاء در خطبه. در حالی که این کار به اجماع مسلمانان نه در زمان پیغمبر ص، و نه در زمان هیچ یک از صحابه، نه در زمان بنی‌امیه، و نه حتی در اوایل حکومت عباسیان وجود نداشت، و بلکه منصور بعد از اختلاف پیدا کردن با علویان، آن را احداث کرد و گفت: به خدا سوگند! بینی خودم و بینی آنها [علویان] را به زمین می‌مالم و بنی‌تیم و عدی را بلندمرتبه‌تر می‌گردانم و از آن پس در خطبه‌های خود به ذکر اسامی صحابه پرداخت و این بدعت تا امروز ادامه دارد».
کلام مولف از وجوهی قابل نقد و بررسی است: 
وجه اول: ذکر خلفاء بر منبر در عهد عمر بن عبدالعزیز وجود داشته است و بلکه روایت شده که در عهد عمر بن خطاب این کار می‌شده است.
وجه دوم: می‌توان گفت: عمر بن عبدالعزیز از آن جهت به ذکر خلفای چهارگانه روی آورد، که می‌دید بعضی از بنی‌امیه، علی (رض) را ناسزا می‌گفتند و عمر بن عبدالعزیز ذکر خلفای چهارگانه ن و گفتن برای آنها را جایگزین این ناسزاگویی کرد تا این سنت فاسد و تباه را از بین ببرد.
وجه سوم: ابداع این کار توسط منصور و نیز قصد و نیتی که مؤلف رافضی برای او ذکر می‌کند، همه باطل و نادرست است. زیرا ابوبکر (رض) و عمر (رض) قبل از منصور و قبل از بنی‌امیه به خلافت رسیده بودند. بنابراین ذکر آنها در خطبه توسط منصور به مثابه به زمین مالیدن بینی خودش و اولاد علی(رض) نخواهد بود، مگر اینکه تعدادی از بنی‌تیم و یا بنی‌عدی با آنها بر سر خلافت نزاع داشته باشند که چنین چیزی نبود.
وجه چهارم: اهل سنت نمی‌گویند: ذکر خلفای اربعه در نماز فرض است، بلکه می‌گویند اقتصار بر ذکر علی(رض) به تنهایی و یا ذکر دوازده امام بدعت ناپسندی است که کسی آن را انجام نداده است؛ نه صحابه، نه تابعان، نه بنی‌امیه و نه بنی‌عباس. همچنانکه اهل سنت فحش و ناسزاگویی به علی و یا هر کس دیگری از سلف را نیز بدعت ناپسندی می‌شمارند. چنانچه ذکر خلفای چهارگانه که توسط بسیاری از خلفاء انجام شده، بدعت باشد، اقتصار به ذکر علی که هیچ یک از امت انجام نداده، به طریق اولی بدعت است. و چنانچه ذکر علی به خاطر امیرالمؤمنین بودن، مستحب باشد، ذکر خلفای راشدین به طریق اولی مستحب است. ولی روافض مطفَّف‌اند یعنی عیب کوچک دیگران را می‌بیند، و از عیب بزرگ خودشان چشم می‌پوشند.
بدیهی است که سه خلیفه نخست مورد اتفاق همه مسلمانان بودند و در دوره خلافت آنها تنها با کفار نبرد می‌شد و جنگ داخلی وجود نداشت. ولی در مورد علی اینگونه نیست: همه بر بیعت او اتفاق‌نظر نداشتند و بلکه فتنه در همین اثناء به پا خواست و در دوره خلافت ایشان نبردی با کفار صورت نگرفت و کل دوره خلافتش به جنگ داخلی گذشت. بنابراین کسی که تنها علی را ذکر می‌کند و متقدمان بر او را رها می‌سازد، ذکر ائمه‌ای را ترک کرده‌ که به هنگام وحدت و یکپارچگی مسلمانان و نبرد با دشمن امام بوده‌اند، و به ذکر امامی اقتصار کرده که امام دوران اختلافات داخلی و راه باز کردن برای نفوذ دشمن را بوده است.مؤلف رافضی می‌افزاید: «و مثل مسح دو پا که به نص قرآن ثابت است، آنجا که می‌فرماید: ﴿فاغْسِلُواْ وُجُوهَکُمْ وَأَيْدِيَکُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ وَامْسَحُواْ بِرُؤُوسِکُمْ وَأَرْجُلَکُمْ إِلَى الْکَعْبَينِ﴾. (المائده: 6).
«صورتها و دستهای خود را همراه با آرنج‌ها بشویید و سرهای خود را مسح کنید و پاهای خود را همراه با قوزک‌های آنها بشویید».
و ابن عباس نیز می‌فرماید: دو عضو شسته می‌شوند و دو عضو مسح می‌شوند، ولی این حکم را تغییر داده و مسح را به شستن تبدیل کرده‌اند».
در جواب باید گفت: آنهایی که وضوء را از کلام و افعال پیغمبر ص نقل کرده‌اند، و آنهایی که وضو را از او یاد گرفته و در زمان او وضو می‌گرفته‌اند، و او آنها را می‌دید و تأیید می‌کرد و سپس همین افراد همین وضو را برای آیندگان نقل کردند، این افراد بیش از کسانی‌اند که لفظ این آیه را نقل کرده‌اند، زیرا جمیع مسلمانان در عهد پیغمبر ص وضو می‌گرفتند، و جز از پیغمبر یاد نمی‌گرفتند، چرا که این عمل در جاهلیت وجود نداشت. و صحابه آنقدر زیاد وضوی پیغمبر ص را دیده‌اند که عدد آن را فقط خداوند می‌داند. همین صحابه در روایات بیشماری از آن پیغمبر ص روایت کرده‌اند که پاهایش را می‌شست و با اسناد متعددی در کتب صحاح و غیره نقل شده است که فرمود: «ويل للأعقاب من النار» یعنی: کسانی که پشت قوزک پای خود را نمی‌شویند، وارد آتش جهنم می‌شوند.
باید اضافه کرد که چنانچه تنها مسح پشت پا فرض می‌بود، شستن کل آن تکلف و سختی افزونتری دارد که نفوس بشریت از سخنی و شدت گریزانند و طالب رفاه و راحتی هستند، همچنانکه طالب ریاست و ثروت می‌باشند. پس اگر جایز باشد که بگوییم: صحابه در آنچه نقل کرده‌اند، به اشتباه رفته و دروغ بافته‌اند، احتمال کذب و خطا در لفظ آیه بیشتر است [چراکه بنابر استدلال مولف، حکم آیه سبک‌تر و راحت‌تر است].
و اگر گفته شود: الفاظ آیه متواتر بوده و احتمال خطا و اشتباه به آن راه ندارد.
در جواب می‌گوییم: تواتر در نقل وضوی پیغمبر ص کامل‌تر بوده و به طریق اولی تحقق یافته است. به علاوه لفظ آیه مخالف سنت متواتر در مورد وضو نیست. زیرا مسح اسم جنس بوده و دو نوع را در بر می‌گیرد: جاری کردن آب بر عضو و جاری نکردن آب بر عضو. همچنانکه عرب می‌گویند: تمسحت لل