یاری از آن نیز دروغ و بعضی نیز اشتباه است. به این ترتیب از منقولات صحیحی که از گوینده‌ای معصوم صدور یافته‌اند، روی برتافته و به منقولاتی غیر متیقّن از قائلی غیر معصوم روی آورده‌اند. چنانچه اشتباه اینان ثابت شود، ثابت می‌گردد که اشتباهات شیعه بیشتر و بزرگتر هستند، زیرا آنها در نقل از امامانشان دروغگوترین و در ادعای عصمت ائمه بیشتر از هر کسی غلو می‌کنند.
وجه سوم: حکم صادر کردن براساس این مثالی که ذکر کرده و آن را اصل قرار داده و بر آن قیاس نموده است، جایز نیست. زیرا در مثال مذکور شخص سوم هنگامی که در برابر دو جواب متفاوت قرار می‌گیرد که اولی می‌گوید: نمی‌دانم که آیا راه هم امنیت دارد یا نه و آیا مرا به مقصد می‌رساند یا نه. و دومی می‌گوید: راه من امنیت دارد و به مقصد می‌رساند. عقلاً شایسته نیست که آن شخص سوم، کلام دومی را به مجرد ادعا باور کند و بلکه به نظر عقلاء جایز است که هدفش فریفتن شخص سوم باشد و بخواهد با دروغ او را بفریبد تا با او هم سفر شود و در راه او را بکشد و اموالش را تصاحب کند، و نیز احتمال دارد که نسبت به خوف و ناامنی جاده بی‌خبر باشد. ولی رهرو اولی ضمانت چیزی را نمی‌کند و بلکه او را به انتخاب خودش حواله می‌کند. بنابراین احتیاط در چنین موردی اقتضاء می‌کند که شخص تأمل کند و بیندیشد که کدامیک از آن دو راه را انتخاب کند.
بنابراین مجرد احتیاط دلالتی نه بر علم آن رهرو دارد و نه بر صدق و راستگویی او، و عادت و شیوه عقلاء در این موارد توقف و خودداری است تا زمانی که دلیلی بر انتخاب داشته باشیم.
وجه چهارم: می‌توان گفت: مؤلف بر روافض نیز دروغ بسته است، زیرا می‌گوید: «روافض در اینکه تنها آنها نجات می‌یابند و نه اهل سنت» اگر مرادش این است که هر کس که اعتقاد آنها را داشته باشد، وارد بهشت می‌شود، حتی اگر واجبات را ترک کرده و مرتکب محرمات شود. این نه قول امامیه است و نه قول هیچ عاقلی. 
و اگر حب علی حسنه‌ای است که با وجود آن هیچ بدی ضرری به آدم نمی‌رساند و او را متضرر نمی‌سازد و بنابراین ترک نمازها و انجام فجور علیه علوی‌ها و رسیدن به اهداف از طریق ریختن خون بنی‌هاشم نیز باعث خسران دوستدار علی نمی‌گردد.
اگر بگویند: محبت صادق مستلزم موافقت عملی با آن است. پس به خانه اول بازگشتیم و آنها اقرار کردند که انجام واجبات و ترک محرمات بر دوستدار علی نیز واجب است.
و اگر مرادش این است که هر کس اعتقاد صحیحی داشته باشد و واجبات را انجام و محرمات را ترک نماید، وارد بهشت می‌شود. این دیدگاه، دیدگاه اهل سنت است: اهل سنت می‌گویند: هر کس تقوای خدا را پیشه سازد، رستگار خواهد شد. همچنانکه قرآن نیز به این مسأله اشاره کرده است.
و همانا اهل سنت تنها در مورد مصادیق و تک تک افراد، قائل به توقف‌اند، زیرا متقی بودن هر فرد معینی باید به صورت جازم ثابت شود و بنابراین چنانچه ثابت شود که شخصی بر تقوی وفات یافته است، معلوم می‌شود که اهل بهشت می‌باشد و به همین دلیل به بهشتی بودن افرادی گواهی می‌دهند که پیغمبر ص بهشتی بودن آنها را بیان فرموده است. اهل سنت در مورد کسی که حسن ثنای او در بین مردم بعد از وفاتش به حد استفاضه برسد، دو دیدگاه و دو قول دارند. 
به این ترتیب معلوم می‌شود که امامیه قائل به جزم در چیز پسندیده‌ای نیستند که با آن از اهل سنت و جماعت متمایز گردند. و اگر بگویند: مراد ما این است که هر امامی مذهبی که ما او را پایبند به انجام واجبات و ترک محرمات ببینیم، بر بهشتی بودن او جازم هستیم، بدون اینکه خبری از معصوم در مورد باطن و نیت او به ما برسد.
در جواب باید گفت: این مسأله مخصوص امامیه نیست و بلکه اگر در این مورد راه صحیحی باشد، راه اهل سنت است و آنها هستند که در سلوک این طریق ماهرترند، و اگر در این مورد راه صحیحی وجود نداشته باشد، فضیلتی در آن نبوده و بلکه فضیلت در عدم آن است.
خلاصه اینکه: روافض ادعای هیچ علم صحیحی را نمی‌کنند، مگر اینکه اهل سنت به آن سزاوارترند، و هر جهلی که ادعا کنند، نقصی است، و اهل سنت از آن دورترند.
وجه پنجم: اهل سنت بیش از روافض بر رستگاری امامانشان جازم و قاطع‌ا‌ند. زیرا امامان آنها بعد از پیغمبر ص، سابقان نخستین مهاجر و انصار هستند و اهل سنت در رستگاری اینها یقین دارند؛ شهادت می‌دهند که عشره مبشره وارد بهشت می‌شوند، و گواهی می‌دهند که خداوند به اهل بدر فرمود: «هر کار می‌خواهید، انجام دهید که همانا من شما را مورد مغفرت خویش قرار داده‌ام» و بلکه می‌گویند: هیچ یک از کسانی که زیر درخت [در بیعت الرضوان] با پیغمبر ص بیعت کردند، وارد دوزخ نمی‌شوند. همچنانکه این مطلب در حدیث صحیح از پیغمبر ص نقل شده است(1) . و این بیعت‌کنندگان بیش از هزار و چهار صد نفرند که اهل سنت همه را امام خود می‌دانند و گواهی می‌دهند که هیچ یک از اینها وارد دوزخ نمی‌شود، و این گواهی از روی علم و آگاهی است، همچنانکه قرآن و سنت بر آن دلالت می‌کنند و گویای آن هستند.
وجه ششم: می‌توان گفت: اهل سنت بر رستگار بودن جازم‌اند: یا به صورت مطلق و یا به صورت معین. و این جزم و شهادت آنها به علمی معتبر مستند است. ولی روافض اگر شهادت به رستگار بودنشان هم بدهند، شهادتی از روی علم نیست و یا شهادتی است که خود به دروغ بودن آن واقف‌اند. زیرا آنها چنان هستند که شافعی می‌گوید: هیچ گروهی را ندیده‌ام که از روافض بیشتر به دروغ شهادت دهند.
وجه هفتم: امامی که در مورد وی گواهی داده می‌شود که رستگار است. یا در هر چیزی مورد اطاعت واقع می‌شود، حتی اگر مؤمنان دیگر با او اختلاف و نزاع داشته باشند، و یا اینکه در اموری از او اطاعت می‌شود که یا امر به اطاعت از خدا و رسولش می‌‌کند، و یا اینکه به اطاعت از اجتهاد خودش امر می‌کند، آنهم در زمانی که شایسته‌تر از او برای اطاعت دانسته نشود و ... اگر مراد از امام اولی است، اهل سنت به این اعتبار امامی جز رسول الله ص ندارند، و همچنانکه از مجاهد، حاکم، مالک و غیره نقل شده، می‌گویند: کلام هر کسی قابل اطاعت و انکار است به جز رسول اکرم ص. اهل سنت در مورد این امامشان شهادت می‌دهند که بهترین مخلوقات است و شهادت می‌دهند که هر کس به او اقتدا کند و هر چه را او به آن امر کرده، انجام دهد و هر چه را او از آن نهی کرده، ترک کند، وارد بهشت می‌شود. این شهادت اهل سنت است که از شهادت روافض مبنی بر رستگاری پیروان و اطاعت‌کنندگان از عسکریین [امام هادی و امام حسن] و امثال آن دو کامل‌تر و به حقیقت نزدیکتر است. به این ترتیب ثابت می‌شود که امام اهل سنت کامل‌تر است، و شهادت اهل سنت بر رستگاری او و رستگاری خودشان به شرط اطاعت از او کامل‌تر است، و با روافض برابر نیست. ولی خداوند می‌فرماید: ﴿آللَّهُ خَيْرٌ أَمَّا يُشْرِکُونَ﴾. (النمل: 59).
«آيا خداوند بهتر است يا بتهايى كه همتاى او قرارمى‏دهند؟».
یعنی به هنگام مقابل هم آوردن، خیر محض را در مقابل شر محض می‌آورد، اگرچه خیری در شر مح