را گفته‌اند. بدعت در برابر سنت مثل کفر در برابر ایمان است. و خداوند می‌فرماید: ﴿وَلَا يَأْتُونَکَ بِمَثَلٍ إِلَّا جِئْنَاکَ بِالْحَقِّ وَأَحْسَنَ تَفْسِيرًا﴾. (الفرقان: 33).
«آنان هيچ مثلى براى تو نمى‏آورند مگر اينكه ما حق را براى تو مى‏آوريم، و تفسيرى بهتر (و پاسخى دندان شكن كه در برابر آن ناتوان شوند)».
وجه سوم: کسانی که با داخل کردن مسایل جدید در دین باعث تحریف احکام شریعت شدند، بیشتر از هر مذهبی، از روافض هستند: اینها دروغ بر رسول الله ص را بیش از همه وارد دین خدا کردند. حقایقی را انکار نمودند که هیچ مذهب دیگری غیر از اینان، انکار نکرد. قرآن را به تحریفی دچار ساختند که دیگران از آن تحریف مبرا هستند، مثلاً در تفسیر آیه: ﴿إِنَّمَا وَلِيُّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَهُمْ رَاکِعُونَ﴾. (المائده: 55).
«سرپرست و ولى شما، تنها خداست و پيامبر او، و آنها كه ايمان آورده‏اند; همانها كه نماز را برپا مى‏دارند، و در حال ركوع، زكات مى‏دهند (مراد از ركوع‌: خشوع‌ و خضوع‌ براي‌ الله است. يعني‌: نماز را در حالي‌كه‌ خاشع‌ وخاضع‌اند برپا مي‌دارند و زكات‌ را در حالي‌ كه‌ بر فقرا تكبر نورزيده‌ و برآنان ‌برتري‌ نمي‌جويند، مي‌پردازند پس‌ ايشان‌ پيوسته‌ فروتن‌اند)».
روافض می‌گویند: این آیه در مورد علی نازل شد که انگشتری‌اش را در نماز به گدایی بخشیده بود.
و در مورد: ﴿مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ﴾. (الرحمن: 19).
«دو درياى مختلف (شور و شيرين) را در كنار هم قرار داد، در حالى كه با هم تماس دارند».
می‌گویند: این دو بحر علی و فاطمه هستند.
در مورد: ﴿يَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَالْمَرْجَانُ﴾. (الرحمن: 22).
«دو درياى مختلف (شور و شيرين) را در كنار هم قرار داد، در حالى كه با هم تماس دارند».
می‌گویند: لؤلؤ و مرجان، حسن و حسین می‌باشند.
در مورد: ﴿وَکُلَّ شَيْءٍ أحْصَيْنَاهُ فِي إِمَامٍ مُبِينٍ﴾. (يس: 12).
«به يقين ما مردگان را زنده مى‏كنيم و آنچه را از پيش فرستاده‏اند و تمام آثار آنها را مى نويسيم; و همه چيز را در كتاب آشكار كننده‏اى برشمرده‏ايم».
می‌گویند: مراد از امام مبین، علی بن ابی‌طالب می‌باشد.
در مورد: ﴿إِنَّ اللّهَ اصْطَفَى آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِيمَ وَآلَ عِمْرَانَ ﴾. (آل عمران: 33). «خداوند، آدم و نوح و آل ابراهيم و آل عمران را بر جهانيان برترى داد».
می‌گویند: مراد از آل عمران، آل ابی‌طالب است و نام ابوطالب، عمران می‌باشد.
در مورد: ﴿فَقَاتِلُواْ أَئِمَّةَ الْکُفْرِ﴾. (التوبه: 12).
«با پيشوايان كفر پيكار كنيد».
می‌گویند: مراد از امامان کفر، طلحه و زبیر است.
در مورد: ﴿وَالشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي القُرْآنِ ﴾. (الإسراء: 60).
«همچنين شجره ملعونه ( درخت نفرين شده) را كه در قرآن ذكر كرده‏ايم».
می‌گویند: مراد از این درخت ملعون، نسل بنی‌امیه است.
در مورد: ﴿إِنَّ اللّهَ يَأْمُرُکُمْ أَنْ تَذْبَحُواْ بَقَرَةً﴾. (البقره: 67).
«خداوند به شما دستور مى‏دهد ماده‏گاوى را ذبح كنيد».
می‌گویند: مراد از بقره (گاو)، عایشه ك است.
در مورد: ﴿ لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ﴾. (الزمر: 65).
«اگر مشرك شوى، تمام اعمالت تباه مى‏شود».
می‌گویند: معنی آیه چنین است که: ای پیغمبر! اگر ابوبکر و علی را در ولایت شریک هم‌ گردانی و هر دو را ولی گردانی، اعمال تو تباه می‌‌شود.
همه این موارد و امثال دیگری از این قبیل را در کتاب‌های خود آورده‌اند. سپس اسماعیلیه و نصیریه از همین منظر وارد دریای تأویل واجبات و محرّمات شدند، و اینان به راستی امامان تأویلی هستند که عبارت است از: تحریف کلام از مواضع و معانی خودش، و هر کس توشه اینان را وارسی کند به دریایی از منقولات جعلی و دروغین و تکذیب منقولات حقیقی و تحریف معانی آنها بر می‌خورد، به گونه‌ای که با هیچ گروه و مذهب دیگری قابل مقایسه نیست. بنابراین اینها قطعاً بیش از هر کس و هر نحله دیگری بر دین خدا افزوده‌اند و از آن کاسته‌اند و تحریف کتاب توسط اینان با تحریف هیچ مذهب دیگری قابل مقایسه نیست.
وجه چهارم: مؤلف می‌گوید: «اهل سنت مذاهب اربعه‌ای را پدید آوردند که نه در زمان پیغمبر، و نه در زمان صحابه وجود نداشتند و با این کار اقوال صحابه را رها کردند».
در جواب وی باید گفت: مخالفت با صحابه و عدول و رویگردانی از اقوال آنها، چه زمانی در نزد امامیه امری ناپسند بوده است؟
اهل سنت بر محبت صحابه و ولایت آنها و برتری‌شان بر مردم همه قرون اتفاق‌نظر دارند، و نیز اجماع آنها را حجت می‌دانند، و خروج از اجماع آنها را جایز نمی‌شمارند، و بلکه حتی عموم ائمه مجتهد به صراحت گفته‌اند: خروج از اقوال صحابه برای مجتهد جایز نیست. بنابراین چگونه کسانی که خود می‌گویند: اجماع صحابه حجت نیست، و صحابه را کافر و ظالم می‌شمارند، چگونه اینان مخالفت با صحابه را ایرادی بر اهل سنت می‌شمارند؟
اگر اجماع صحابه حجت است، برای هر دو گروه حجت است، و اگر حجت نیست نباید علیه یکی، به آن احتجاج نمود.
اگر منظور مؤلف این است که: اهل سنت آن را حجت شمرده‌اند، ولی با آن مخالفت ورزیده‌اند. در جواب باید گفت: اصلاً قابل تصور نیست که اهل سنت بر مخالفت صحابه اتفاق نظر داشته باشند، در حالی که شکی نیست امامیه بر مخالفت اجماع عترت اتفاق‌نظر دارند، علاوه بر اینکه بر مخالفت با اجماع صحابه نیز اتفاق‌نظر دارند؛ زیرا در بین عترت – فرزندان هاشم – در عهد رسول الله ص و ابوبکر و عمر و عثمان و علی ن، هیچ یک قائل به امامت ائمه دوازده‌گانه و عصمت هیچ یک از این دوازده نفر نبوده‌اند، و هیچ یک خلفای سه‌گانه نخست را تکفیر ننموده‌اند، و حتی هیچ یک از عترت به امامت این سه خلیفه ایرادی وارد نکرده‌اند، و صفات (خدا) را منکر نشده‌اند، و تقدیر خدا را تکذیب ننموده‌اند.
بنابراین شکی نیست که امامیه بر مخالفت با اجماع عترت و مخالفت با اجماع صحابه اتفاق‌نظر دارند. پس چگونه کسانی را سرزنش می‌کنند که نه با اجماع صحابه مخالفت می‌کنند و نه با اجماع عترت؟
وجه پنجم: مؤلف می‌گوید: «مذاهب چهارگانه‌ای را پدید آوردند که در عهد رسول الله ص، خبری از آن مذاهب نبود».
جواب: اگر مراد مؤلف این است که اهل سنت بر احداث این مذاهب – با وجود مخالفت آنها با صحابه – اتفاق‌نظر داشتند، این کذب و دروغی آشکار است، زیرا این ائمه [اربعه] در عصر واحدی نزیسته‌اند و بلکه ابوحنیفه در سال 150 وفات یافته در حالی که مالک در سال 179 و شافعی در سال 204 و احمد بن حنبل در سال 241 وفات یافته‌اند. و هیچ یک از این ائمه مقلد دیگری نبوده‌اند، و هیچ یک مردم را به اطاعت از خودشان دستور نداده‌اند، بلکه همه این ائمه بزرگوار، مردم را به پیروی از قرآن و سنت فرا خوانده‌اند و هر وقت بین اقوال دیگران و قرآن و سنت مخالفتی دیده‌اند، آن قول را رد کرده‌اند و 