د. پس اگر تقدیم و تفضیل همسران پیغمبر ص ایرادی بر عمر باشد، تفضیل مردان اهل بیت بر زنان، و بلکه تفضیل آنها بر سایر مردان ایرادی بر اوست.
------------------------------------------------------
1) نگا: بخاری، 5/130 و غیر آن و مسلم، 3/1427.مولف رافضی می‌گوید: «عمر حکم خدا در مورد تبعیدیان را تغییر داد».
در جواب باید گفت: تغییر حکم خدا به حکمی که با حکم خدا تناقض دارد، مثل اسقاط حکم واجب خدا و تحریم آنچه خدا حلال شمرده و تبعید به خاطر نوشیدن شراب که از باب تعزیر بوده، اجتهاد در آن جایز است. توضیح اینکه پیغمبر ص حدی برای شراب نگذاشته، و نه مقدار و نه کیفیت آن را معین و مشخص نکرده است، بلکه زدن با کفش یا شاخه درخت، گوشه لباس و شاخه کوچک خرما جایز است، و ضربه‌های حد قذف و حد زنا باید با شلاق باشد. در مورد تعداد ضربه‌ها به خاطر شراب نیز باید گفت: صحابه چهل و یا هشتاد ضربه زده‌اند، و در حدیث صحیح از علی(رض) نقل شده که همه این تعداد سنت هستند(1) .
-------------------------------------------------------
1) نگا: صحیح مسلم، 3/1331-1332 و سنن ابی داود، 4/228. مولف رافضی می‌گوید: «عمر از آگاهی اندکی در مورد احکام بر خوردار بود و دستور داد زن حامله‌ای را رجم کنند. علی به او گفت: تو اجازه چنین کاری را نداری، زیرا اگر اجازه رجم این زن را داشته باشی، اجازه جنین داخل شکمش را نداری. پس عمر او را رجم نکرد و گفت: اگر علی نبود، عمر هلاک می‌شد».
در جواب باید گفت: این ماجرا اگر صحیح باشد، از دو حال خارج نیست. یا اینکه عمر ندانسته که آن زن حامله است، و علی او را با خبر نموده است، و شکی نیست که اصل بر عدم علم اشخاص است، و چنانچه امامی نداند که شخص مستحق قتل و یا رجم حامله است، و دیگران در این باره او را مطلع گردانند. این اطلاع از باب آگاه کردن امام از امور پنهانی مردم است، و از نوع شهادت شهود در نزد امام است، و این امر در مورد يك يك انبیاء و ائمه و غیر ایشان گریزناپذیر است، و این مسائل جزو احکام کلی شریعت نیست. 
و یا اینکه عمر فراموش کرده که زن حامله نباید رجم شود، و علی به او متذکر می‌شود. و او بعد از یادآوری رجم نمی‌کند. و سنت پیغمبر ص همین‌گونه بوده است، و وقتی یک زن از قبیله بنی غامد آمد و گفت: من از زنا حامله شده‌ام، حضرت فرمود: «اذهبي حتى تضعيه»(1)  یعنی: برو و زمانی برگرد که وضع حمل کردی. 
و به فرض که عمر حکم این مسأله را ندانسته باشد، و بعد به آن پی برده باشد ایرادی بر او وارد نیست، زیرا عمر زمامدار مسلمانان و اهل ذمه بود حقوق همه را می‌داد، حدود را اجرا می‌کرد و بین همه مردم قضاوت می‌کرد، و در زمان او اسلام منتشر شد، و چنان گسترش یافت که سابقه نداشت، و دائماًً در حال قضاوت و فتوی بود و چنانچه از کثرت علم برخوردار نمی‌بود، توان این کار را نداشت و با این توصیف چنانچه حکم یک مسأله از صد هزار مسأله بر او پوشیده بماند و سپس به آن پی ببرد، و یا اینکه آن را از یاد برده باشد، و سپس به او یادآوری شود، چه عیب و نقص و ایرادی بر او واجب است؟! 
و علی(رض) نیز چندین برابر این مقدار از حکم مسایل بر او پوشیده مانده است، و حتی وفات کرد و به بعضی از آنها پی نبرد.
--------------------------------------------------
1) نگا: مسلم 3/1323 و سنن ابی داود، 4/212-213.مولف رافضی می‌گوید: «عمر دستور داد که زن دیوانه‌ای را رجم کنند. علی(رض) به او گفت: تکلیفی بر مجنون نیست مگر اینکه از دیوانگی رهایی یابد، پس عمر دست نگه داشت و گفت اگر علی نمی‌بود، عمر هلاک می‌شد».
در جواب باید گفت: این قسمت زاید آخر حدیث معروف نیست، و در مورد رجم دیوانه توسط عمر نیز باید گفت: از دو حالت خارج نیست. 
یا اینکه عمر ندانسته که او دیوانه است، و بنابراین ایرادی بر او وارد نیست. یا اینکه به خاطر این تصور بوده که عقوبت در دنیا برای دفع ضرر دنیوی است، و بنابراین دیوانه نیز مجازات می‌شود تا اينكه جلوی تجاوز بر عقلاء و دیوانگان دیگر با او گرفته شود، زیرا زنا باعث نوعی دشمنی است. بنابراین اجرای حدود بر او برای توضیح این مطلب بوده که حدود خدا جز بر مکلف جاری نمی‌گردد. 
و در شریعت اسلام مجازات کودکی که به سن تکلیف نرسیده وجود دارد، و کودکی که نماز نمی‌خواند مجازات می‌شود، همچنانکه حضرت ص می‌فرماید: «مروهم بالصلاة لسبع واضربوهم عليها لعشر وفرقوا بينهم في المضاجع»(1) . یعنی: در هفت سالگی به کودکانتان دستور دهید که نماز بخوانند، در ده سالگی اگر نماز نخواندند، آنها را بزنید، و در همین سن جای خواب آنها را از هم جدا کنید. 
دیوانه نیز، اگر حمله کند و حمله‌اش جز با قتل او دفع نگردد، کشته می‌شود، و بلکه حیوانات نیز چنانچه حمله کنند و حمله‌شان جز با قتل آنها دفع نشود، باید آنها را کشت، و اگر چنین حیوانی که کشته می‌شود، صاحب و مالکی داشته باشد، از دیدگاه جمهور علماء مثل مالک، شافعی، احمد و دیگران قاتل، مسئولیتی در قبال آن ندارد. 
خلاصه اینکه آنچه مولف درباره عمر و دیگران به عنوان ایراد ذکر کرده است، از دو حال خارج نیست: یا اینکه به خاطر نقص علم مولف چنین نسبت و اتهام و ایرادی وارد شده، و یا اینکه به خاطر نقص در دین. که ما الآن در صدد توضیح آن هستیم. آنچه مولف در مورد ممانعت عمر از گرفتن حق فاطمه از ارث پدرش و ترک حدود شرعی و امثال آن ذکر کرده است، از عدم عدالت و ظالم بودن مولف سرچشمه می‌گیرد. خواص و عوام می‌دانند که عدالت عمر سراسر مملکت اسلامی را در برگرفته بود، و به آن مثل زده می‌شد، همچنانکه گفته می‌شد، سیره دو عمر اینگونه [عادلانه] بوده است که بنابر قول احمد بن حنبل و سایر محدثان مراد از این دو عمر، عمر بن الخطاب و عمر بن عبدالعزیز است، و بنابر قول ابو عبیده و گروهی از علمای لغت و نحو مراد ابوبکر و عمر است. 
---------------------------------------------
1) ابو داود، 1/193 و احمد، 10/217-218، تحقیق احمد شاکررافضی می‌گوید: «و چون در یکی از خطبه‌هایش گفت: هرگاه در مبلغ مهریه زنی مبالغه شود، آن مبلغ را مصادره و در بیت‌المال قرار می‌دهم. زنی برخاست و گفت: چگونه ما را از حقی ‌محروم می‌کنی که خداوند در کتابش به ما عطا کرده آنجا که فرمود: ﴿وَآتَيْتُمْ إِحْدَاهُنَّ قِنطَارًا﴾. (النساء: 20).
«و مال فراوانى (بعنوان مهر) به او پرداخته‏ايد».
پس عمر گفت: همه حتی زنان حرم‌نشین از عمر فقیه‌ترند. 
پاسخ این است که: این داستان دلیلی بر کمال فضل عمر و دین و تقوای او و نشانه حق‌پذیری او در هنگامی است که برای او آشکار شود. و اینکه او حرف حق را می‌پذیرد حتی اگر از طرف زنی باشد، و اینکه وی معترف به برتری دیگری بر خود هست ولو اینکه در مسأله بسیار کوچکی هم باشد. و از شروط افضل بودن آن نیست که فاضل او را از امری از امور آگاه نگرداند. چنانکه هدهد به سلیمان گفت: ﴿أَحَطتُ بِمَا لَمْ تُحِطْ بِهِ وَجِئْتُکَ مِن سَبَإٍ بِنَبَإٍ يَقِينٍ﴾. (النمل: 22).
«من بر چيزى آگاهى يافتم كه تو بر آن آگاهى نيافتى; من از سرزمين «سبا» يك خبر قطعى براى تو آورده‏ام».
و چنانکه موسی به خضر گفت: ﴿هَلْ أَتَّبِعُکَ 