چنين: ﴿وَسَيُجَنَّبُهَا الْأَتْقَى(17) 	الَّذِي يُؤْتِي مَالَهُ يَتَزَکَّى(18)﴾. (الليل: 17-18).
مفسّرینی مانند ابن جریر طبری و عبدالرحمن بن ابی حاتم و غیر آنها با سندهایی از عروة بن زبیر و عبدالله بن زبیر و سعید بن مسیّب و غیر آنها ذکر کرده‌اند که در شأن ابوبکر نازل شده است(4) .
---------------------------------------------------
1) چندین بار ذکر گذشته است.
2) تخریج آن گذشت.
3) نگا: بخاری (1/120) و (4/194).
4) نگا: تفسیر طبری (30/228).رافضی گفته است: (امّا جلو انداختن ابوبکر در نماز اشتباه است چون وقتی که بلال اذان گفت عایشه دستور داد که ابوبکر را جلو بیاندازند، وقتی رسول الله ص به هوش آمد و تکبیر را شنید گفت: چه کسی برای مردم نماز می‌خواند؟ گفتند: ابوبکر، پس او گفت: مرا بیرون ببرید، در بین علی و عبّاس خارج شد، و او را از قبله کنار زد و از نماز اخراجش کرد و خود امامت نماز را انجام داد).
جواب: طبق اجماع علمای اهل حدیث این ادّعا دروغی واضح است.
به او گفته می‌شود: اوّل: آنچه را تو نقل کرده‌ای چه کسی گفته است؟ آیا در غیر از کتابهای کسانی که به صورت مرسل آن را از رافضیهایی که دروغگوترین مردم و بی‌خبرترین کس از احوال رسول الله ص هستند، وجود دارد؟ مانند: مفید بن نعمان و کراجکی و امثال آنها از کسانی که بی‌خبرترین انسان نسبت به اقوال و اعمال و سیرة پیغمبر ص هستند.
و گفته می‌شود: دوّم: این سخن نادانی است که گمان می‌کند ابوبکر تنها در یک نماز برای مردم امام بوده است، امّا اهل علم می‌دانند که ابوبکر با اجازة پیغمبر ص و دستور جانشینی او در نماز از ابتدای مریضی پیوسته برای مردم نماز خواند تا آن که رسول الله ص وفات نمود.
بعد از آن که عایشه و حفصه ك چند بار به او مراجعه کردند، او چند روز متعدّد برای مردم امامت نماز را به جای آورد.
ابتدا پیغمبر ص چند نفر را به سوی او فرستاد و به او امر نمود که امامت نماز را بجای آورد، عایشه نبود آن که امر پیغمبر ص را به او ابلاغ کرد، و او به پدرش نگفت و امر نکرد، آنچنان که آن رافضیهای مفتری گمان می‌برند.
قول این دروغگویان: بعد از این که بلال اذان گفت، عایشه امر کرد که ابوبکر جلو بیافتد، دروغ واضحی است.
عایشه به او امر نکرد که جلو بیافتد و هیچ امری نکرد، و بلال نیز چنین امری را از عایشه نشنید، بلکه آن کسی که به او اجازه امامت داد پیغمبر ص بود، هم به بلال و هم به تمام کسانی که جمع شده بودند فرمود: (مروا أبابكر فليصلّ بالنّاس) یعنی: ابوبکر را امر کنید تا برای مردم نماز بخواند. پس پیغمبر ص خطاب را به عایشه اختصاص نداد و بلال نیز چنین چیزی را از عایشه نشنید.
و این که گفته است: (وقتی که پیغمبر ص به هوش آمد و الله اکبر را شنید گفت: چه کسی برای مردم نماز می‌خواند؟ گفتند: ابوبکر، سپس گفت: مرا بیرون ببرید). این نیز دروغی است آشکار، چون توسط نصوصی مستفیض(مشهور)که اهل علم بر صحّت آنها اتفاق دارند ثابت شده است که قبل از این که پیغمبر ص بیرون بیاید، ابوبکر چند روزی برای مردم نماز خوانده بود، کما اینکه بعد از خروج پیغمبر ص باز چند روزی برای مردم نماز خواند، و این که در تمامی روزهای مریضی پیغمبر ص غیر از ابوبکر کسی دیگر برای مردم نماز نمی‌خواند.
سپس گفته می‌شود: از بدیهیّات متواتر است که چندین روز متعدد پیغمبر ص مریض بودند و نتوانستند برای مردم نماز بخوانند، پس غیر از ابوبکر چه کسی دیگر بوده که برای مردم نماز خوانده است؟ و هیچ کس هیچوقت - نه صادقانه و نه کاذبانه - نقل ننموده است که غیر از ابوبکر برایشان نماز خوانده است، نه عمر و نه علی و نه غیر از آنها، در حالی که آنها نماز را با جماعت خوانده‌اند، پس معلوم است تنها ابوبکر برایشان نماز خوانده است.
و غیر ممکن است که پیغمبر ص آن را ندانسته و مسلمانان از او اجازه نخواسته باشند، چون همچنین چیزی هم شرعاً و هم عادتاً محال است، پس معلوم است که امامت ابوبکر به اجازه رسول الله ص بوده است، و خدا از همه داناتر است.

خداوند درود و سلامش را بر بنده و فرستاده‌اش محمّد و آل و ازواجش بفرستد، و خدا از ابوبکر و عمر و تمام یاران پیغمبرش راضی باشد، و کاملترین سلام و پاک‌ترین درود بر آنان باد، و خداوند ما را در زمرة آنان محشور نماید. آمین.
وصلى الله على نبينا محمد وآله وصحبه وسلم.پیشگامان آنرا لعنت نمایند.
وقتی آن برادران اصرار کردند که در رد این کتاب - منهاج الکرامه – چیزی بنویسیم، و یادآور شدند که رویگردانی از نوشتن ردیه به مثابه خذلان مؤمنان بوده و به علاوه اهل طغیان تصور می‌کنند از رد این بهتان عاجزیم. بنابراین آنچه را که خداوند بر خاطرم جاری ساخت، نگاشتم تا به عهد و پیمانی که خداوند با علماء و مؤمنان بسته وفا نمایم، و از اقامه قسط و عدالت و گواهی به حقانیت خدا قصور ننمایم، چنانکه خداوند می‌فرماید: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ کُونُواْ قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاء لِلّهِ وَلَوْ عَلَى أَنفُسِکُمْ أَوِ الْوَالِدَيْنِ وَالأَقْرَبِينَ إِن يَکُنْ غَنِيًّا أَوْ فَقَيرًا فَاللّهُ أَوْلَى بِهِمَا فَلاَ تَتَّبِعُواْ الْهَوَى أَن تَعْدِلُواْ وَإِن تَلْوُواْ أَوْ تُعْرِضُواْ فَإِنَّ اللّهَ کَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا﴾. (النساء: 135). «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! كاملا قيام به عدالت كنيد! براى خدا شهادت دهيد، اگر چه (اين گواهى) به زيان خود شما، يا پدر و مادر و نزديكان شما بوده باشد! (چرا كه) اگر آنها غنى يا فقير باشند، خداوند سزاوارتر است كه از آنان حمايت كند. بنابراين، از هوى و هوس پيروى نكنيد; كه از حق، منحرف خواهيد شد! و اگر حق را تحريف كنيد، و يا از اظهار آن، اعراض نماييد، خداوند به آنچه انجام مى‏دهيد، آگاه است».
در این آیه مراد از ﴿وَإِن تَلْوُواْ﴾ تغییر گواهی به حقانیت خدا بوده، و مراد از ﴿تُعْرِضُواْ ﴾ کتمان آن شهادت می‌باشد.
خداوند به این ترتیب به صداقت و بیان حقیقت امر نموده و از دروغ و کتمان حقیقت در مورد اموری که علم به آن و اظهار آن لازم است، نهی کرده است. همچنانکه پیغمبر ص نیز در حدیثی که بخاری و مسلم روایت کرده‌اند، می‌فرماید: «البيعان بالخيار ما لم يتفرقا، فإن صدقا وبيّنا بورك لهما في بيعهما، وإن كتما وكذبا محقت بركة بيعهما» (1).
یعنی: خریدار و فروشنده تا زمانی که از هم جدا نشده‌اند، در انجام معامله مختارند. پس اگر راستگو باشند و برای یکدیگر تبیین کنند، در معامله آنها برکت قرار داده می‌شود، و اگر چیزی را پنهان کنند و به یکدیگر دروغ بگویند، برکت از معامله آنها برچیده خواهد شد.
و خصوصاً کتمان حقیقت در زمانی که مردم قرون اواخر این امت اسلامی، پیشگامان آن را لعنت نمایند، همچنانکه در اثر منقول است که: «هر وقت مردم اواخر این امت، پیشگامان آن را لعنت نمایند، هر کس علمی دارد باید آن را اظهار کند زیرا کسی که در آن روز علمی را کتمان نماید مانند کسی است که قرآن را کتمان می‌کند»(2) .
علت این امر نیز واضح است: پیشگاما