 این دو در هنگام احتضار و سخن علی را با هم مقایسه کند که گفت: وقتی دوستان را دیدار کنم، وقتی محمد و حزب او را دیدار کنم و وقتی که بدبخت‌ترین آنها مبعوث می‌شود .... 
و نیز کلام امیر هنگام ضربت خوردن به دست ابن ملجم که گفت: به پروردگار کعبه سوگند! که رستگار شدم».
در جواب باید گفت: این کلام متضمن چنان جهالتی است که شدت جهل گوینده کلام را نشان می‌دهد. توضیح اینکه آنچه از علی نقل کرده، از افرادی نقل شده که از مرتبه و منزلت ابوبکر، عمر، عثمان و علی پایین‌ترند، و بلکه از کسانی نقل شده که از خوارج بوده و علی را تکفیر می‌کرده‌اند، مثل بلال, عتیق ابی بکر که هنگام احتضار همسرش می‌گفت: بدبخت شدیم، و بلال می‌گفت: چقدر خوشحالی دارد! فردا محمد و حزب او را ملاقات خواهم کرد. 
این شخص کسی است که بر سر تقسیم زمین با عمر معارضه کردند و عمر دعا کرد که «خدایا مرا از بلال و حامیانش نگه دار». و یک سال از این ماجرا نگذشته بود که وفات کرد. 
و ابو نعیم در «الحلیه» روایت می‌کند که: «قطیعی از حسن ‌بن عبدالله، از عامر بن سیار، از عبدالحمید بن بهرام، از شهر بن حوشب، از عبدالرحمن ‌بن غنم، از حارث ‌بن عمیر روایت می‌کند که گفت: معاذ و ابو عبیده و شرحبیل‌ بن حسنه و ابو مالک اشعری در روز اُحد ضربه خوردند. معاذ گفت: این رحمت پروردگارتان و دعای پیغمبرتان و سنت صالحان گذشته‌تان می‌باشد. خداوندا! خاندان معاذ را بیشترین سهم از این رحمت عطا کن. به دنبال آن، قبل از اینکه شب فرا برسد پسرش عبدالرحمن که بکر نامیده می‌شد و پدرش کینه ابوبکر را به خاطر او گرفته بود و او را از همه مردم بیشتر دوست داشت، شمشیر خورد. وقتی از مسجد برگشت، او را مصیبت زده دید و گفت ای عبدالرحمن! حالت چطور است؟ گفت: پدرم! حق از جانب پروردگار است، پس از آن روی مگردان، گفت: پسرم! ان شاء الله مرا از صابران خواهی یافت. او را شب نگه داشت و صبح به خاک سپرد وقتی معاذ شمشیر خورد و مرگ بر او غلبه کرد، چنان بر او شدید شد که کسی مثل آن را ندیده است. هر وقت به هوش می‌آمد، چشمش را باز می‌کرد و می‌گفت: خداوندا! آنگونه که می‌خواهی مرا به سختی بمیران، سوگند به عزت خودت! می‌دانی که تو را دوست دارم»(1) .
و نیز عبارت «به پروردگار کعبه سوگند! که رستگار شدم»، این عبارت نیز توسط دیگرانی که از مقام علی پایین‌ترند، گفته: عامر بن فهیره مولای ابوبکر صدیق وقتی در روز «بئر معونه» کشته شد، همین عبارت را گفت. این عامر توسط پیغمبر ص به همراه چند نفر به سوی نجد فرستاده شده و کشته شده بود. علمای سیره می‌گویند: جبار بن سلمی به او ضربه زد و او را از پا در آورد. عامر گفت: به خدا سوگند! رستگار شدم. جبار گفت: این عبارت یعنی چه؟ 
عروه ‌بن زبیر می‌گوید: علماء بر این باورند که این عبارت بدان سبب بوده که ملائکه او را دفن کرده‌اند»(2) .
و شبیب خارجی نیز وقتی ضربه خورد، می‌گفت: پروردگارا! به سوی تو با اشتیاق و عجله آمده‌ام تا از من راضی گردی. 
و یکی از دوستان خود من به هنگام احتضار می‌گفت: محبوب من، به حقیقت که به سوی تو بازگشتم، تا اینکه وفات یافت. و امثال اینها بسیارند. در مورد خشیت و خوف عمر از خدا نیز باید گفت: این خشیت به خاطر کمال علم ایشان بوده است(3) ، زیرا خداوند می‌فرماید: ﴿إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ ﴾. (فاطر: 28).
«تنها بندگان دانا و دانشمند از خدا، ترس آمیخته با تعظیم دارند.»
و پیغمبر ص نیز به هنگام خواندن نماز قلبشان از گریه مانند دیگ به جوش می‌آمد(4) .
مولف رافضی می‌افزاید: «آیا این دعای عمر مساوی نیست با دعای کافری که می‌گوید: ﴿يَا لَيْتَنِي کُنتُ تُرَابًا﴾. (النبأ: 40). «اي كاش خاك بودم».
این کلام مولف از جهالت ناشی می‌شود، زیرا کافر در روز قیامت چنین می‌گوید، آنگاه که توبه‌اش پذیرفته نمی‌شود و نیکی‌هایش سودی به او نمی‌رسانند ولی کسی که این دعا را در دنیا می‌گوید، چون دنیا سرای عمل است پس آن را به خاطر خشیت گفته است و به خاطر خوف از خدا پاداش می‌بیند. 
و مریم ‘ فرموده: ﴿ يَا لَيْتَنِي مِتُّ قَبْلَ هَذَا وَکُنتُ نَسْيًا مَّنسِيًّا﴾. (مريم: 23).
«اى كاش پيش از اين مرده بودم، و بكلى فراموش مى‏شدم».
و این دعای مریم مثل دعای مرگ در قیامت نیست و با آن فرق دارد. این دعاهای افراد صالح در دنیا را نباید از قبیل دعاهای اهل جهنم دانست که خداوند در قرآن در مورد آنها فرموده: ﴿وَنَادَوْا يَا مَالِکُ لِيَقْضِ عَلَيْنَا رَبُّکَ﴾. (الزخرف: 77).
«و آنان فریاد می‌زنند: ای مالک! پروردگارت ما را بمیراند و نابود گرداند.»
و نیز فرموده: ﴿وَلَوْ أَنَّ لِلَّذِينَ ظَلَمُوا مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا وَمِثْلَهُ مَعَهُ لَافْتَدَوْا بِهِ مِن سُوءِ الْعَذَابِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَبَدَا لَهُم مِّنَ اللَّهِ مَا لَمْ يَکُونُوا يَحْتَسِبُونَ﴾. (الزمر: 47).
«اگر ستمكاران تمام آنچه را روى زمين است مالك باشند و همانند آن بر آن افزوده شود، حاضرند همه را فدا كنند تا از عذاب شديد روز قيامت رهايى يابند;و از سوى خدا براى آنها امورى ظاهر مى‏شود كه هرگز گمان نمى‏كردند».
این آیات اخبار از احوال جهنمیان در قیامت است، آنجا که نه توبه سودی دارد و نه خشیت.
ولی در دنیا، وقتی بنده‌ای از خداوند خوف داشته باشد، خوفش سبب رسیدن به ثواب می‌گردد، هر کس در دنیا خوف داشته باشد، خداوند در روز قیامت او را به امنیت می‌رساند، و هر کس خوف بنده مؤمن در دنیا را از قبیل خوف کافر در قیامت بداند این چنین کسی مثل شخصی است که ظلمات را با نور و سایه را با آفتاب و مردگان را با زندگان یکی می‌داند.
--------------------------------------------------------
1) نگا: حلیة الأولیاء، 1/240. 
2) نگا: حلیة الأولیاء 1/240. 
3) نگا: حلیة الأولیاء 1/240. 
4) نگا: سنن نسایی، 3/14 و المسند، 4/25-26. مولف رافضی می‌گوید: صاحبان صحاح سته از مسند ابن عباس نقل کرده‌اند که پیغمبر ص در آخرین بیماری‌اش فرمود: قلم و کاغذی برای من بیاورید تا چیزی برای شما بنویسم که بعد از من هرگز گمراه نشوید. عمر گفت: این مرد هواس خود را از دست داده است، کتاب خدا برای ما کافی است. هیاهو بلند شد و پیغمبر ص فرمود: از نزد من برخیزید، زیرا شایسته نیست نزد من تنازع شود. ابن عباس می‌گوید: چه مصیبت بزرگی بود که بین ما و کتاب خدا حائل شد. 
و عمر وقتی پیغمبر ص وفات کرد، گفت: محمد نمرده و نمی‌میرد تا اینکه دست و پای مردانی را قطع نکند. و وقتی ابوبکر او را از این کار باز داشت و آیات زیر را بر او خواند که: ﴿إِنَّکَ مَيِّتٌ وَإِنَّهُم مَّيِّتُونَ﴾. (الزمر: 30).
«(ای محمد!) تو مى‏ميرى و آنها نيز خواهند مرد».
و نیز: ﴿َفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِکُمْ ﴾. (آل عمران: 144).
«آيا اگر او بميرد و يا كشته شود، شما به عقب برمى‏گرديد؟ (و اسلام را رها كرده به دوران جاهليت و كفر بازگشت خواهيد نمود؟)».
عمر گفت: گویی این آیات را قبلاً نشنیده بودم. 
در جواب مولف باید گفت: فضایل 