رفت در حدیث صحیح آمده است که پیامبر ص فرمود: خدایا تیرش را به هدف بزن و دعایش را مستجاب کن(1) .
در صحیح مسلم آمده است زمانی که عمر فردی را برای کسب خبر درباره سعد به کوفه فرستاد مردم از او به نیکی یاد می‌کردند تا اینکه از مردی از بنی عبس درباره او سؤال شد، در پاسخ گفت: اگر درباره سعد می‌پرسید بدانید که او در جنگ به همراه ما نمی‌آید و میان رعیت برابری و عدالت را رعایت نمی‌کند و (اموال و غنایم را) به طور مساوی تقسیم نمی‌کند. سعد گفت: خدایا اگر دروغ می‌گوید و برای ریا و کسب شهرت چنین کرد، عمرش را طولانی و فقرش را شدید کن و او را در معرض فتنه‌ها قرار بده. آن مرد خود را در حالی دید که پیرمرد کهنسالی است که موی ابروانش از شدت پیری بلند شده است و در راه‌ها به کنیزکان چشمک می‌زند و می‌گفت: «من پیرمردی دیوانه هستم که نفرین سعد در من اثر کرد».
اگر چه داستان‌هایی که این رافضی از علی تعریف کرد. اسنادی ندارند، اما قبول آنها به اثبات صحت آنها بستگی دارد. اما آنچه در دروغ بودن آن تردیدی نیست نفرین علی علیه انس برای ابتلای او به پیسی و زید بن ارقم برای کور شدن است. 
---------------------------------------------------
1) محب طبری می‌گوید: ابو عمر وابو فرج در صفوة آن را تخریج کرده‌اند. نگا: الریاض(4/324) و حاکم آن را در المستدرک (3/500) روایت کرده است. رافضی می‌گوید: هفتم: زمانی که او به سوی صفین حرکت کرد یارانش دچار تشنگی شدند. راه را کمی کج کرد تا کلیسایی از دور ظاهر شد. آنها ساکنان آن را صدا زدند از آنها آب خواستند. راهب گفت: میان من و آب بیش از دو فرسخ فاصله است. اگر هر ماه برایم آب آورده نشود از تشنگی خواهم مرد. امیر المؤمنین به مکان نزدیکی از کلیسا اشاره کرد و دستور داد آب در آنجا بیابند. آنها سنگ بزرگی یافتند. اما نتوانستند آن را بردارند. او به تنهایی آن را برداشت. آنها آب نوشیدند. راهب به سوی آنها آمد و گفت: تو پیامبری یا فرشته مغرب؟ پاسخ داد: هیچ کدام. اما جانشین پیامبر ص هستم. راهب در حضور علی ایمان آورد و گفت: این کلیسا برای کسی ساخته شده است که این سنگ را پیدا و آب را از زیر آن خارج کند. گروهی قبل از من در جستجوی آن بودند. اما آن را نیافتند. راهب از جمله کسانی بود که همراه او شهید شد. سید حمیری این جریان را در یک قصیده سروده است».
در پاسخ باید گفت: این نیز مانند دروغ‌های دیگری است که نادانان گمان می‌کنند از بزرگترین فضایل علی هستند. در حالی که چنین نیست. بلکه کسی که این جریان را جعل کرده است، در واقع از فضایل و مدح شایسته علی اطلاعی نداشته است. مدحی که در آن است فقط این است که امام علی به صخره اشاره کرد آنها آب را زیر صخره یافتند و علی(رض) خودش صخره را از جا کَند. 
امثال این امر برای مردم فراوان دیگری هم روی داده است که علی برترینشان است. بلکه در میان دوستداران و پیروان ابوبکر، عمر و عثمان چندین برابر این امر و اموری بسیار برتر از این روایت شده است، اگر وقوع این امر به وسیله افراد نیکوکار نعمت الهی و کرامت باشد، باید دانست بیشتر اوقات این امر برای کسانی که نیکوکار هم نیستند روی می‌دهد. 
اما بقیه امور ذکر شده در آن از قبیل اینکه «این کلیسا برای کسی که این سنگ را پیدا و آب را از زیر آن استخراج کند و به نام او ساخته شده است». این جزو دین مسلمانان نیست. بلکه کلیساها، دیرها و صومعه‌ها براساس نام‌های سنتی مسیحی ساخته می‌شوند. اما مسلمانان معابدشان را که همان مساجدند که خداوند اجازه داده است بر پا کنند و در آنها نام او را بخوانند فقط به نام خداوند، بنا می‌شوند نه نام مخلوقات. 
اما ادعای او که به علی نسبت داده که می‌گوید: امامی وصی و جانشین رسول خدا ص هستم، واضح است که دروغی است که بر امام علی نسبت داده شده است. علی هرگز نه در زمان خلافت خلفای پیشین، و نه در زمان حکومت خودش چنین ادعایی نکرد. رافضی می‌گوید: هشتم: آنچه جمهور مسلمانان روایت کرده‌اند: زمانی که پیامبر ص خواست به غزوه بنی مصطلق برود، زمانی که مردم از راه خارج شدند و در کنار دره‌ای خشک شب بر او فرا رسید جبرئیل بر او نازل شد و به او خبر داد که گروهی از جنیان کافر در دره اقامت گزیده‌اند و می‌خواهند او را فریب دهند و به یارانش گزند برسانند. پیامبر ص علی را فرا خواند و شر آنها را از او دور کرد و دستور داد به دره برود. او هم آنها را کشت. 
در پاسخ می‌گوییم: باید گفت علی بزرگتر و عظیم‌تر از این بود. کشتن جنیان از سوی کسانی که منزلتشان از علی پایین‌تر بوده است نیز ثابت شده است. اما این حدیث در نظر علمای علم حدیث دروغی است که به پیامبر ص و علی نسبت داده شده است و در جنگ بنی مصطلق چنین جریانی روی نداده است. 
اما ادعای او که می‌گوید: جمهور آن را روایت کرده‌اند، اگر منظورش این است که با اسناد ثابت یا در کتابی که نقل آن مورد اعتماد است این امر روایت شده است، یا کسی تصحیح او مورد اعتماد است آن را صحیح دانسته باشند، باید دانست که هیچ کدام از امور فوق درباره روایت مذکور وجود ندارد. 
اگر منظورش این است که جمهور (اکثریت قریب به اتفاق) علما آن را روایت کرده‌اند‌ این دروغ است. اما اگر قصد او این بوده است که کسانی آن را روایت کرده‌اند که به وسیله روایتشان حجت برپا نمی‌شود، این امر فایده‌ای ندارد. رافضی می‌گوید: نهم: بازگشت خورشید برای او دوبار:
اولاً: در دوران پیامبر ص، ثانیاً: پس از ایشان جابر و ابو سعید خدری روایت کرده‌اند که روزی جبرئیل بر پیامبر ص نازل شد و آنچه را از سوی خداوند آورده بود بر او وحی می‌کرد. زمانی که وحی او را از هوش برد، سرش را روی ران امیر المؤمنین قرار داد و تا پس از غروب سرش را بر نداشت و نماز عصر را با اشاره خواند تا که پیامبر ص به هوش آمد. به علی گفت: از خداوند بخواه خورشید را برایت برگرداند تا نماز را بخوانی. او هم چنین کرد، خورشید برگشت و امام علی نمازش را خواند. 
ثانیاً: زمانی که می‌خواست در بابل از فرات عبور کند، بسیاری از یارانش به عبور دادن اسبهایشان مشغول بودند. او به همراه برخی از یارانش نماز عصر را خواند. اما نماز بسیاری از آنها قضا شد. آنها در این باره پیش او سخن گفتند: او از خداوند خواست خورشید را برگرداند و چنین شد: 
حمیری آن را در شعری چنین سروده است. 
رُدت عليه الشمس لما فاتَهُ
		وقتُ الصلاةِ وقد دنت للمَغْربِ

حتى تبلَّجَ نورُهَا في وقتِها
		للعصر ثم هَوَتْ هُوِيَّ الكوكبِ

وعليه قد رُدَّت ببابل مرةً
		أُخرى وما رُدت لخَلْقٍ مُعْرِبِ

«زمانی که او نماز عصر را از دست داد و وقت نماز مغرب فرا رسید، خورشید برای او برگشت، تا اینکه نور آن در مدت خواندن نماز عصر باقی ماند، سپس همانند سقوط ستاره به سرعت غروب کرد.
همچنین بار دیگر در بابل خورشید برای او بازگشت اما این امر برای کسی دیگری اتفاق نیفتاده است. 
در پاسخ باید گفت: فضایل و دوستی علی با خداوند و جایگاهش نزد او معلوم است و الحمد لله این امر از طرق مطمئن برای ما ثابت شده است