 باید گفت: این بزرگترین بهتان است. چگونه اکثر احکام شریعت بر او پوشیده مانده است. در حالی که در محضر پیغمبر ص کسی جز او قضاوت نمی‌کرد و فتوی نمی‌داد؟ و پیغمبر ص بیش از سایر صحابه با او و عمر مشورت می‌کرد و هیچ کسی بیش از او با پیغمبر ص مراوده نداشت و بعد از او عمر. 
و تعداد زیادی مثل منصور بن عبدالجبار سمعانی و دیگران گفته‌اند: اجماع علماء بر این است که ابوبکر صدیق عالمترین شخص امت اسلامی است. و این حقیقت آشکار است، زیرا هیچ کس از امت در دوران ولایت او دچار اختلاف نشده، مگر اینکه ابوبکر با علم خود در آن فیصله داده و از قرآن و سنت برای آنها حجت بیان کرده است، همچنان که وفات پیغمبر ص را برای امت تبیین کرد و آنها را به تثبیت بر ایمان دعوت کرد، و آیه ناظر به این مسأله را بر آنها خواند، سپس موضع دفن پیغمبر ص را بر ایشان تبیین کرد، و جنگ با مانعان زکات را بر ایشان توضیح داد که عمر در آن تردید کرده بود، و در سقیفه برای امت روشن گردانید که خلیفه باید از قریش باشد، چرا که برخی گمان کرده بودند از غیر قریش خلیفه تعیین می‌شود. و پیغمبر ص او را مسئول اولین حجی کرد که از مدینه انجام می‌شد، و علم مناسک حج دقیق‌تر از علم به عبادات است، و اگر صدیق وسعت علم نمی‌داشت، نمی‌توانست از عهده آن بر آید. و همچنین در نماز نیز به عنوان امام جماعت جانشین پیغمبر شد، و اگر به آن علم نداشت، حضرت او را جانشین خود نمی‌كرد.
و کتاب صدقه [زکات] را که پیغمبر ص فرض کرده بود، انس از ابوبکر گرفت و این کتاب صحیح‌ترین چیزی است که در این باره شده و فقهاء بر آن اعتماد نموده‌اند. 
و خلاصه در مورد هیچ مسأله‌ای از مسایل شریعت بیان نشده که ابوبکر در آن اشتباه کرده باشد، ولی در مورد دیگران اشتباهات زیادی بیان شده که بسط آن در جای خودش می‌آید. 
مولف رافضی می‌گوید: «ابوبکر حکم کلاله را نمی‌دانست و با رأی خود درباره آن نظر داد». در جواب باید گفت: این بزرگترین نشانه علم اوست، زیرا رأی و دیدگاه او در این‌باره مورد اتفاق جمهور علمای بعد از اوست، علماء در مورد کلاله دیدگاه ابوبکر را پذیرفته‌‌اند، و مراد از آن ارث مرده‌ای است که نه فرزندی دارد و نه والدی، و این رأی در مورد آن از سایر صحابه معروف است، مثل ابوبکر، عمر، عثمان، علی، ابن مسعود، زید بن ثابت و معاذ بن جبل، ولی رای صحیح و موافق حق باعث رسیدن و اجر و ثواب به حسابش می‌گردد، مثل رای ابوبکر صدیق، این رأی بهتر از رای و نظری است که غایت آن رسیدن یک صواب به صاحبش است. 
قیس ‌بن عباد به علی گفت: آیا دیدگاهت در این باره به خاطر عهدی است که پیغمبر ص از تو گرفته و یا اینکه اجتهادی از جانب خودت می‌باشد؟ جواب داد: نه، بلکه اجتهاد کرده‌ام(1) .
چنانچه نظری این چنین که باعث آن کشت و کشتار مشهور شد، مانع از اطلاق عنوان امام بر صاحبش نشود، در مورد رأی و نظری که جمهور علماء بر صحت و نیک بودن آن اتفاق نظر دارند، چه می‌توان گفت؟ 
در مورد تقسیم ارث جد به هفتاد گونه و نوع نیز باید، گفت: این دروغ است و قول ابوبکر نیست، و چنین چیزی از او نقل نشده است، و نسبت دادن و نقل این مطلب از ابوبکر دلالت بر نهایت جهالت و دروغگویی این روافض دارد.
---------------------------------------------------
1) نگا: مسلم، 4/2143 و سنن ابی داود، 4/300.مولف رافضی می‌گوید: «ابوبکر در مقایسه با یک شخص دیگر چگونه است؟ شخصی که می‌گوید قبل از دست دادن من، از من بپرسید. از من درباره راه‌های آسمان بپرسید که من آن را بهتر از راه‌های زمین می‌شناسم. 
ابو البحتری می‌گوید: علی را دیدم که در کوفه از منبر بالا می‌رفت، در حالی که بالا پوش پیغمبر را پوشیده بود و شمشیر او را به خودش آویزان کرده و عمامه او را بر سرش گذاشته و انگشتری او را در انگشت کرده بود. بر منبر نشست و شکمش را نمایان کرد و گفت: از من بپرسید قبل از آنکه مرا از دست دهید که همانا بین استخوان‌های دو پهلوی من علم فراوانی است، این جامه‌دان علم است، این محل اندوختن علم رسول خدا است. این چیزی است که از جانب پیغمبر به من خورانده شده است، بدون اینکه واسطه‌ای باشد. به خدا سوگند! اگر بنشینم، می‌توانم برای اهل تورات به تورات خودشان، و برای اهل انجیل به انجیل خودشان فتوی دهم، به گونه‌ای که اگر خداوند تورات و انجیل را به نطق آورد، بگویند: علی راست می‌گوید: برای شما به آنچه خدا بر شما نازل کرده، فتوی می‌دهم، و شما قرآن را می‌خوانید، آیا در آن تعقل نمی‌کنید؟».
در جواب مولف باید گفت: اینکه علی گفته: «بپرسید ...»، این کلام خطاب به اهل کوفه بوده تا علی به آنها علم و دین بیاموزد، زیرا اغلب مردم آن دیار جهالی بودند که پیغمبر ص را درک نکرده بودند، ولی افرادی که پیرامون منبر ابوبکر جمع می‌شدند از بزرگان صحابه بودند، که علم و دین را از پیغمبر ص یاد گرفته بودند. پس رعیت ابوبکر عالم‌ترین و دیندارترین افراد امت بوده‌اند ولی کسانی که علی آنها را مورد خطاب قرار می‌دهد، از جمله عوام الناس از تابعان هستند و بسیاری از آنها هم از بدترین تابعان بودند و به همین دلیل علی(رض) همیشه آنها را سرزنش می‌کرد و علیه آنها دعا می‌کرد و تابعان مکه، مدینه، شام و بصره از آنها بهتر بودند. 
مردم قضایا و فتاوای منقول از ابوبکر، عمر، عثمان و علی را جمع آوری کرده‌اند و پی برده‌اند که صواب‌ترین و گویاترین آنها بر علم صاحبش، امور ابوبکر و سپس عمر می‌باشد، و به همین دلیل اموری از عمر که مخالف نص باشد کمتر از اموری از علی است که مخالف نص می‌باشد، ولی در مورد ابوبکر شاید امور مخالف با نص وجود نداشته باشد، و ابوبکر همان کسی است امور مشتبه شده بر مردم را فیصله می‌کرد، و در عهد او اختلافی شناخته شده نبود، و عموم مواردی از احکام که در آن تنازع شده به بعد از ابوبکر بر می‌گردد. 
و حدیث مذکور از علی دروغی آشکار است که نسبت دادن آن به علی جایز نیست، زیرا علی به خدا و دین خدا عالم‌تر از آن است که به تورات و انجیل فتوی بدهد، چرا که مسلمانان اتفاق نظر دارند که هیچ مسلمانی اجازه ندارد که بین هیچ کسی جز به قرآن قضاوت کند، و وقتی یهودیان و مسیحیان از مسلمانان قضاوت و داوری بخواهند، مسلمانان باید با قرآن در بین آنها دواری کنند. 
مادام که از قرآن و سنت و اجماع به صورت بدیهی بر می‌آید که شخص مؤمن جز با قرآن نمی‌تواند بین یهودیان و مسیحیان داوری کند، و فرقی نمی‌کند که تورات و انجیل در این باره موافق قرآن باشند و یا مخالف آن. در این صورت نسبت دادن قضاوت و حکم و فتوی براساس تورات و انجیل به علی، یا به خاطر جهالت به دین و اسباب مدح است، و یا این انتساب توسط شخص زندیق و دین ستیزی روی داده که می‌خواهد از این طریق زمینه طعن وارد کردن به علی را مهیا نماید.مولف رافضی می‌گوید: «بیهقی با اسناد خودش از پیغمبر ص روایت می‌کند که فرمود: هر کس می‌خواهد به علم آدم، تقوای نوح، حلم و بردرباری ابراهیم، هیبت موسی و عبادت عیسی نگاه کند، به 