رت عمر به دو ابرقدرت آن زمان حمله كرده و آنها را شكست مي‌دادند و پس از ايشان، حضرت عمر و ابوبكر به خلافت رسيده و مانند زمان حضرت علي‌(ع) گرفتار جنگهاي داخلي و كشتن دهها هزار نفر از به ظاهر مسلمانان، مي شدند من حاضرم به شرافتم قسم بخورم كه تحليل آنها اينگونه بود:
اگر مي گذاشتند فرزندان علي به حكومت ادامه دهند آنها نيز راه پدر خود را ادامه داده و اكنون اسلام، تمام جهان را فتح كرده بود و سر منشاء بدبختي اسلام و مسلمين، حضرت عمر و ابوبكر بودند كه امت اسلام را دچار تفرقه و نفاق و جنگهاي بيهوده برادركشي كرده به نحوي كه نه يك وجب به خاك اسلام اضافه كردند و نه حتي يك نفر در زمان آنها مسلمان شد، بلكه مملكت اسلامي را تا مرحله تجزيه پيش بردند و حتي براي اين كه يك كلمه توبه و عذرخواهي نكند در يك روز 4‌هزار نفر عابد عارف قرآن خوان شب زنده دار را به شهادت رسانده و تازه به اين كار خود افتخار هم مي كرده كه به جز من كسي جرات اينكار را نداشت (14) ... اي واي، مگر كشتن اين چنين انسانهاي مخلصي افتخار هم دارد و اين علي بود كه موقعيت اسلام را تثبيت و از نابودي حتمي نجات داد و مسلماً اگر افراد نادان و ترسويي مانند حضرت عمر و ابوبكر بلافاصله پس از پيامبر اكرم، خليفه مي شدند ريشه اسلام در جا كنده شده بود و....  و از قبيل همين تزهاي آبگوشتي‌!که خدا را شکر برادران اهل سنت اهل چنين حماقتهايي نيستند.
36.	در حديث آمده كه في تقلب الاحوال علم جواهر الرجال... يعني هنگام سختي ها جوهره واقعي مردان، شناخته شده و دوستان و دشمنان واقعي شناخته  مي شوند. ما ياران امام حسين را به همين علت مرداني نمونه و برتر مي دانيم. در جنگ بدر نيز عبداله ابن ابي به همراه بقيه منافقان سپاه اسلام را رها مي كنند و افرادي مانند ابوبكر و عمر و حضرت علي و.‌.. مي مانند در صورتيكه تعداد نفرات 3 به 1 بوده و احتمال كشته شدن بسيار فراوان. پس ما بر چه مبنايي حكم صادر مي‌كنيم كه عمر و ابوبكر، نيتشان بد بوده و ترسو بودند و... و چرا ذره‌اي از شب اول قبر نمي ترسيم؟ 
37.	بدبختي بزرگ كساني كه مانند خوارج، ديد گنجشكي دارند آن است كه قشري و ظاهر بين بوده و بر همين مبنا وارد عمل مي شوند و سخن مي گويند. مثلا اگر يك نفر روحاني رييس جمهور شد خوشحال مي شوند كه دين از سياست جدا نشد و ملاك دين براي آنها لباس روحانيت است و اگر يك نفر كت و شلواري رييس جمهور شد وا افسوس و واويلا بر مي‌آورند كه دين از سياست جدا شد. حتي در مورد حضرت عمر مي گويند او معتقد به جدايي دين از سياست بوده و يا جنبه سياسي حكومت در نزد او بر جنبه مذهبي آن غلبه داشته(15) . چرا؟ چون از نظر ژنتيكي رابطه خويشاوندي با پيامبر اكرم نداشته است!!!(چند سال ديگر مي گويند چون لباس روحانيت نپوشيده بود) پس براي همين معتقد به جدايي دين از سياست بوده است!!! يعني خريت تا چه حد؟ 
38.	برخي اوقات برادران محقق من سئوالهاي عجيب و غريبي در كتب خود مطرح مي كنند مثل اين سئوال كه: چرا از بني هاشم در سقيفه دعوت نشده بود؟ ولي مگر  براي حضرت عمر و ابوبكر كارت دعوت فرستادند كه بني هاشم دلخور شوند؟ يا اينكه وزارت كشور، متصدي امر انتخابات بوده و بايد جهت ثبت نام كانديداتوري از افراد، دعوت بعمل مي آورده؟ و فقط هم افراد بالاي 16 سال حق شركت در انتخابات را داشته اند؟ چرا ما نمي خواهيم ياد بگيريم كه وقايع هر دوره را بايد طبق شرايط همان زمان، تجزيه و تحليل كرد؟ 
39.	عجيب است كه نويسندگان و سخنوران شيعه در بيان فضايل حضرت علي (ع) بر ازدواج ايشان با حضرت فاطمه(س) تاكيد زيادي دارند و اين موضوع را تحت فرمان الهي و... مي دانند ولي وقتي حضرت عمر در زمان خلافت خودش با ام كلثوم دختر حضرت علي (ع) (از حضرت فاطمه) ازدواج مي كند اين موضوع را بي‌اهميت يا ساده جلوه مي دهند. در صورتيكه ام‌كلثوم بر عكس حضرت فاطمه (س) برادر و مادر و پدر و جدش معصوم بوده اند!!! و يا عثمان كه دو دختر پيامبر به ازدواج او در مي آيند و... 
40.	جدليون و نويسندگان شيعه و سني قرنهاست در جدالي بيهوده به سر مي برند. محال است يك نفر شيعه سني شود و يا يك نفر سني شيعه شود. حتي اگر چنين چيزي اتفاق بيفتد نه ضربه اي به اسلام وارد مي‌شود و نه سودي! هر سود و ضرري كه وجود دارد در اتحاد يا تفرقه بين شيعه و سني نهفته است. و متاسفانه فقط دول غربي، متوجه اين نكته شده اند! (همچنين ايادي داخلي آنها) 
41.	با مطالعه همه جانبه سخنان و زندگي حضرت علي (ع) و مقايسه آن با تفكر و رفتار شيعيان فعلي به اين نكته تاسف آور  رسيدم كه اين دو دقيقاً در دو نقطه ضد قرار دارند. حضرت علي‌(ع) دمار از روزگار خوارج درآورد ولي ما اگر كسي كمترين نمايش و تظاهري اسلامي داشته باشد جرات نداريم حتي به او انتقاد كنيم. حضرت علي (ع) طبعي بسيار شيرين و سخناني بسيار ظريف و آموزنده  (در لفافه اي از  طنزي خفيف) داشته اند ولي سخنان به ظاهر علامه هاي ما: درشت و ناهموار و خشن و بيروح و مايه تفرقه است. حضرت علي (ع) مجسمه ادب و فضيلت است ولي آقايان جز اظهار تنفر و نفرت و لعن و نفرين هنر ديگري ندارند(16)  اينها مجسمه بلاهت و حماقتند. 
42.	گفت: برخي از شيعيان، معتقدند كه ابوبكر حسود و كينه توز بوده. گفتم: عجب حسود كينه توزي كه با وجود آن سخنان تندي كه بين او و حضرت فاطمه رد و بدل مي شود به همسرش، اسماء  اجازه داد  تا آخرين لحظات، كنار حضرت فاطمه باشد. پس ايكاش همه حسودها اينگونه بودند. 
43.	اولي: شنيده اي مي گويند آدم دروغگو فراموشكار است. دومي: چطور؟ اولي: وقتي مي خواهند ثابت كنند پيامبرصلی الله علیه و سلم، كساني كه از سپاه اسامه سرپيچي كردند را لعن فرمود مي‌گويند حضرت عمر و ابوبكر جزء اين سپاه بودند. وقتي مي خواهند در جايي ديگر، حضرت عمر را يار ابوبكر و ابوبكر را غاصب خلافت معرفي كنند مي‌گويند: وقتي پيامبرصلی الله علیه و سلم رحلت فرمود حضرت عمر با شمشير بيرون آمد و گفت هر كس بگويد محمد مرده او را مي‌كشم. و اينكار را كرد تا ابوبكر از منزلش در سنخ (روستايي در بيرون مدينه) به مدينه برسد تا مبادا كس ديگري خليفه شود. آنگاه در جاي ديگري مي گويند ابوبكر، بدون اجازه رفت و در ايام بيماري پيامبرصلی الله علیه و سلم به جاي ايشان امام جماعت مسجد شد و پيامبرصلی الله علیه و سلم آمد و او را كنار زد و... ما آخر نفهميديم آيا ابوبكر طي الارض مي كرده! آخر نفهميديم او در آن روز دوشنبه (روز رحلت پيامبر) در سنح (خانه زن دومش) بوده يا در سپاه اسامه  (بيرون مدينه) بوده يا امام جماعت مسجد (در مدينه!!!) البته محقق شيعه خيلي دوست دارد بگويد او در تمام اين مكانها حاضر بوده تا براي هر كدام از اين احاديث، محملي جداگانه جهت كوبيدن ابوبكر، سر هم كند!!!
44.	يكي از آقايان با غيض به من گفت: اميدوارم با همين افراد محشور شوي! من گفتم ولي من، اميدوار نيستم بلكه مطمئنم كه تو با ابوجهل و ابن ملجم، محشور خواهي شد، زيرا نوع تفكرت، شيوه سخن گفتنت و حتي قيافه ظاهريت، مانند آنها: متعصبانه، لجوج