س از گذشت چند دهه افکارش تازه و ناب جلوه مي کند شکي نيست. در اينکه او شيعه تا حدودي تندرو بوده نيز شکي نيست کساني که کتب او را خوانده اند علاقه بي حد او نسبت به علي، سلمان، ابوذر، حجر و... را به خوبي مي دانند نگاه کنيد که وقتي در شخصيت يک نفر روحيه علمي خالي از تعصب بنشيند در باره روساي مذاهب مقابل چه مي‌گويد:
-	اگر در مقابل حکومت استثنايي و شخصيت استثنايي علي نمي بود، حکومت ابوبکر و عمر در قياس با رژيمهاي حاکم تاريخ، از همه برتر بوده.(2)  
-	دكتر شريعتي خطبه لله بلاد فلان را كه حضرت علي در مدح حضرت عمر گفته است را مانند بقيه محققين منصف در حق حضرت عمر مي داند.

استاد علامه دهخدا:
در لغتنامه در مقابل نام عمر پس از معرفي او توضيح داده که عمر در دادگري و عدالت چنان سختگير و دقيق بوده که عدل عمري را بنيان نهاده  ( البته در نسخ تحريف نشده قبل از انقلاب !)

شافعي: 
-	من نمازي که صلوات بر محمد و خاندانش در آن نباشد را باطل مي‌دانم.
-	اگر حب علي رفض است گواهي دهيد همانا شافعي رافضي است !
حالا چگونه است که اين عالم آگاه که شاگرد امام صادق نيز بوده خلافت بلافصل حضرت علي را قبول نداشته است؟
-------------------------------------------------------------------------------
1) تذکره الاولیاء – عطار نیشابوری – ص 643 ( منظورش شیعیان است كه به جای توجه به خالق از صبح تا شب حواسشان معطوف خلفاء است و توهین به زنان نبی اكرم )
2) مقدمه حجر ابن عدی نوشته دکتر شریعتی و پاورقی ص 43 تشیع علوی و تشیع صفوی از همین نویسندهيحيي بن سعيد مي گويد: گروهي از مردم عراق نزد علي بن حسن آمدند و در مورد حضرت ابوبكر و عمر و عثمان رضي الله عنهم حرفهايي گفتند هنگامي كه سخنانشان به پايان رسيد علي بن حسن فرمود: گواهي مي دهم كه شما مصداق اين آيه نيستيد: [وَالَّذِينَ جَاءُوا مِنْ بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالإِيمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلًّا لِلَّذِينَ آَمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ] {الحشر:10}: كساني كه پس از مهاجرين و انصار بدنيا مي آيند، مي گويند: پروردگارا! ما را و برادران ما را كه در ايمان اوردن بر ما پيشي گرفته اند بيامرز. و كينه اي نسبت به مومنان در دلهايمان جاي مده، پروردگارا! تو داراي رافت و رحمت فراواني هستي.
مولاي جابر جعفي مي گويد: ابو جعفر محمد بن علي موقع خداحافظي به من گفت: اين پيام مرا به اهل كوفه برسان كه من از كسي كه از ابوبكر و عمر رضي الله عنهما بيزاري بجويد، بيزارم.
محمد بن اسحاق از ابو جعفر محمد بن علي نقل مي كند كه ايشان فرمود: كسي كه فضل و مرتبه ابوبكر و عمر رضي الله عنهما را نداند نسبت به سنت پيامبرصلی الله علیه و سلم جاهل است. 
اي که هســتي محب آل عـــلي            مـــؤمن کـــــامليّ و بي بدلي
ره سنّي (1) گزين که مذهب ماست           ورنـه گم گشته اي و در خللي
رافضي کيست؟ دشمن بوبکــر            خارجي کيست؟ دشمن علي
هر که او، هر چهار دارد دوست            أمّت پـاک مذهب است و ولي
دوست دار صــــحابه ام به تمام            يار ســـــــنّي و خصم معتزلي
مذهب جامع از خـــدا دارم              اين هدايت بــــــــود مـرا أزلي
نعمت اللّهم و زآل رســــــــول             چـاکر خواجه ام خفيّ و جلي
( کليات أشعار شاه نعمت الله ولي ـ به سعي دکتر جواد نور بخش ـ انتشارات خانقاه نعمت اللهي سال ۶۷ ـ چاپ سوم ـ شماره غزل ۱۴۹۹صفحه ۶۸۸، ۶۸۹ است. ) 

دكتر شريعتي رژيم سياسي و اجتماعي ابوبكر و عمر را از بهترين رژيمهايي كه در طول تاريخ به وجود آمده معرّفي كرده است. وي در مورد شخصيت ابوبكر مينويسد: «او نخستين گرونده به پيغمبر از خارج خانه پيغمبر است. پدر همسر او، يار غار او و از نزديكترين ياران اوست. او هنگامي اسلام خود را آشكار كرد كه جز شكنجه و مرگ و تبعيد و تنهايي و شكست انتظاري نداشت. هنگامي به پيامبر گرويد كه حتّي در خانوادهاش هنوز جز شخص علي كه كودكي ده ساله بود، كسي به او دست بيعت نداده بود. او در مكّه سرمايه داري مرفّه بود و به خاطر ايمان به دعوت پيامبر، دست از زندگي و ثروتش شست و در مدينه همچون كارگري فقير براي يهوديان كار ميكرد. پيغمبر تنها او را براي هجرت خطرناكش از مكّه انتخاب كرد. در دوران خلافتش هم كمترين تغييري نكرد و حتّي با همه سنگيني بار مسئوليت خلافت، عملگي ميكرد تا نان بخورد و معتقد بود كه خلافت، انجام وظيفه امر به معروف و نهي از منكر است و حق ندارد از بيت المال مردم حقوقي بردارد. و چون قانعش كردند كه مدّتي را كه براي زندگيت كار شخصي ميكني، به كار مردم بپرداز و در ازاي آن مزدي را كه از كارفرمايت ميگرفتي، از بيت المال برگير، با اين همه هنگام مرگ وصيت كرد مجموعه حقوقي را كه برداشته، حساب كنند و با فروش زره و مركبش آنرا به بيت المال پس دهند.»
 
در دايرة المعارف تشيّع آمده است: «سوابق ابوبكر در صحبت رسول الله و خدمات او به اسلام قابل انكار نيست. او يار غار و تنها ملازم و همسفر پيامبرصلی الله علیه و سلم در هجرت از مكّه به مدينه بود. نامش در صدر فهرست مهاجران ثبت است و هجرت به مدينه كه سرفصل تاريخ سياسي اسلام است، از خانه او آغاز گرديد. بعد از اعضاي خانواده رسول الله، او نخستين كسي بود كه اسلام آورد و منشي و خزانه دار و كارگزار و رفيق و مشاور پيغمبر بود و امام صادق كه مادرش امّ فروه نواده محمّد و عبدالرّحمن پسران ابوبكر بود، ميفرمود: «من از دو سو نواده ابوبكرم.» از اين روست كه علاّمه اميني در الغدير گفته است: نشناختن حقّ ابوبكر از جنايات فاحش به شمار ميرود.»
 
علاّمه اميني با همه اجحافي كه در مواضع بسيار در حقّ ابوبكر روا داشته، در يك مورد اعتراف ميكند: «جنايتي بزرگ است كه بخواهيم حقّ يار غار پيامبر و تنها كسي را كه از نخستين دسته مهاجران با او همراه بود، ناديده بگيريم. ما بايد او را بزرگ بداريم و هنگام داوري درباره وي از عدالت به يك سو نشويم و از روي عاطفه قضاوت نكنيم.»
 و بالاخره سيّد شرف الدّين موسوي عالم بزرگ شيعي لبنان ميگويد: «ابوبكر و عمر فضايلي داشتند كه هيچكس انكار نميتواند كرد، مگر يك معاند و حق كش. و خدا را سپاس كه ما معاند و حق كش نيستيم.»

مولوي
آنكه او تن را بدين سان پي كند		    حرص ميري و خلافت كي كند؟
زان به ظاهر كوشد اندر جاه و                 حكم تـا اميـران را نمـايـد راه و حكم
تا اميري را دهد جاني دگر		      تـــا دهـد نخل خلافـت را ثمـر
كي توان با شيعه گفتن از عمر 	                كي توان بربط زدن در گوش كر                                            ( منظور مولوي حضرت علي بوده)

اكنون به سخنان زير توجه كنيد. تمامي اين سخنان پس از رحلت نبي اكرم گفته شده قسمت اول، گوشه اي از سخنان و نظرات حضرت علي (ع) در خصوص خلفاء و قسمت دوم، نظرات خلفاء پيرامون حضرت علي(ع) است. براستي آيا در اين سخنان، اثري از كينه و دشمني و حسادت وجود دارد؟ و آيا در اين احاديث ( هر دو قسمت 1 و 2 روح تولي بين حضرت علي و ساير خلفاء موج نمي زند ) 