د روزگار، حضرت علی در صحنه حاضر نبوده و از اینكه بدون مشورت با بنی هاشم و در غیاب ایشان، چنین تصمیمی گرفته می‌شود اندكی دلخور می شوند (كه این دلخوری در حد بسیار كمرنگ تا چندسالی پس از حكومت حضرت عمر نیز ادامه داشته است) 
ولی روابط بین ایشان و خلفاء پس از این جریانات رو به گرمی می رود به حدی كه ایشان پس از فوت حضرت ابوبكر با همسر او اسماء ازدواج می‌كند و سرپرستی فرزند او را به عهده گرفته و حتی او را چون پسر خود می‌داند. مرتب طرف مشورت حضرت عمر قرار می گیرد و حتی دو بار هر بار به مدت یكماه در غیاب عمر، جانشین او در مدینه می‌شود. و به كرات دست به قضاوتهای موفق می زند. نشانه های زیادی در اینكه این كدورت رفع شده در تاریخ وجود دارد. نامه های متعددی از حضرت علی و امام حسن و امام حسین در كتب معتبر و قدیمی تاریخی وجود دارد كه در آن این مضمون تكرار شده كه: ما از اینكه دیگران قرابت ما را با رسول خدا نادیده گرفته و خلافت را به دست گرفتند آزرده شدیم ولی چون آنها طبق سنت و روش نبی اكرم و كتاب خدا عمل كردند این را بر آنها بخشیدیم. (1) 
چه بسا افزایش سن حضرت علی (34)  و نیاز به وجود اصحاب در مركزیت مدینه و در كنار خلیفه باعث می‌شود ایشان در این جنگها حاضر نشوند (ولی فرزندان او امام حسن و امام حسین  در فتح اصفهان در خلافت حضرت عمر، حاضر بوده اند) مدتی بعد، حضرت علی دخترش ام كلثوم از فاطمه را نیز به عقد و ازدواج حضرت عمر در می‌آورد. و حتی نام سه فرزند پسر خود را عمر و ابوبكر و عثمان می گذارد كه ابوبكربن علی و عثمان بن علی در كربلا به شهادت می رسند. 
زمان، همچنان می گذرد تا حضرت عمر به دست ابولولو به شهادت می رسد. و حضرت علی در آخرین لحظات بر بالین عمر حاضر شده و همراه ابن عباس گواهی می‌دهد كه آتش بدن او را لمس نخواهد كرد و پس از شهادت او نیز روبروی بدن او می‌ایستد و می‌گوید: از بین تمام مردم روی كرة زمین، آرزو دارم نامة اعمال من مانند این شخص (یعنی حضرت عمر) باشد. و خطبه ای بسیار ستایش آمیز در مدح او ایراد می‌كند. (نهج البلاغه: لله بلاد فلان...)
پس از شهادت حضرت عثمان، مردم با حضرت علی بیعت می كنند و دقیقا از همین زمان، یعنی ایراد اتهام دست داشتن حضرت علی در قتل عثمان است كه به نام شیعة علی و شیعة عثمان یا دین علی و دین عثمان یا حزب علی و حزب عثمان در كتب تاریخی به وفور، برخورد می كنیم. طرفه آنكه در هیچیك از نامه نگاریها و اشعار و و رجزخوانی‌ها و سخنان آن زمان، طرفداران حضرت علی به آیات قرآن یا واقعة غدیر خم(2)  یا سخنان نبی اكرم در خصوص خلافت - منصوص -  حضرت علی (ع) اشاره ای نمی كنند. 
هر چند حضرت علی در ایام خلافتش هر بار به منبر می رفته برای خلفای قبل از خود، طلب آمرزش می كرده و حتی به تمامی فرماندارنش اعلام می‌كند(3) : اگر كسی مرا بر ابوبكر و عمر برتری داد بر او حد مفتری می زنم ولی از عجایب  روزگار آنكه كوفه  شهری كه حضرت عمر (با مشورت و جستجوی سلمان فارسی و عمار یاسر و..) پایه‌گذار آن بوده مركز دشمنی با خود او و حضرت ابوبكر  می‌شود! حضرت علی مقر خود را در این شهر قرار می دهد و ما می‌دانیم كه كوفه ملغمه ای بوده از طوایف مختلف عرب كه برای نخستین بار در یك جا ساكن شده‌اند در كنار موالی ایرانی. این شرایط باعث می‌شود كه بازار شایعه و حادثه جویی در این شهر بسیار داغ شود و برای اولین بار یكی از اعراب مسافر، وقتی به كوفه بر می گردد دچار تعجب می‌شود به سخنان او دقت كنید: دفعة قبل كه به كوفه آمده بودم سخنی درباره عمر و ابوبكر در میان نبود ولی اینبار، مردم چیزهایی در توهین به آنها می گفتند! (4) 
آیا كار كار یهود بوده یا ایرانی های زخم خورده از تیغ عمر؟ والله اعلم
و هنگامیكه این خبر به عایشه می رسد می‌گوید: ایرادی ندارد، خدا می خواهد به آن دو نفر پس از مرگشان نیز همچنان صواب برسد. 
100 سال از هجرت می گذرد و در این مدت، هیچگاه هیچ شیعه ای در اثبات خلافت حضرت علی به واقعة غدیرخم، اشاره ای نمی‌كند بلكه بعضاً اشاره آنها به حدیث ائمه اثنی عشریه و لوح جابر بوده است (5) . 
ولی همچنان اوضاع چندان حاد نبوده و هر چند شهادت امام حسین و آزارهای عمال برخی خلفاء بر شدت كینه‌توزی شیعیان و رواج احادیث جعلی می افزاید ولی آنها همچنان نام عمر و ابوبكر را بر فرزندان خود گذاشته و فقط تعدادی از غالی ها بوده‌اند كه با جعل و ترویج زیارتنامه هایی مانند زیارت عاشورا به لعن خلفاء دامن می زده اند. 
زمان به همین منوال می گذرد و شیعیان به دهها فرقه تقسیم می شوند (بر خلاف اهل سنت) كه قویترین آنها اسماعیلیه و زیدیه بوده (و بقیه: كیسانیه، واقفیه، سبائیه و...) به نحوی كه پس از فوت هر امامی شیعیان به یك شاخة جدید، انشعاب پیدا می‌كرده‌اند. به هر حال، شیعة اثنی عشریه در اقلیت كامل و پراكنده در برخی نقاط ایران  (به خصوص: سبزوار، كاشان، طالقان و قزوین و قم) سكونت داشته اند تا اینكه شاه اسماعیل صفوی در 400 سال قبل قدرت را در ایران به دست گرفته و با ضرب شمشیر و تهدید و آزار و اذیت اهل تسنن و رواج لعن و نفرین بر خلفاء و...  باعث ترویج مذهب شیعه اثنی عشریه در ایران می گردد. دقیقاً در این نقطه بود كه اندیشه غالیان و برخی از آداب و رسوم مسیحی و هندی و حتی افسانه های خرافی یهودی كه از سالها قبل چون آتش زیر خاكستر در بطن تودة مردم ایران پنهان بود سرباز كرد و اینگونه شیعه كه در ابتدا چیزی نبود جز: طرفداری عده ای از مردم مدینه و كوفه از حضرت علی در برابر طالبین خون حضرت عثمان و همچنین عقیده بر اولویت خاندان پیامبر در تصدی خلافت، با هزار و یك خرافه و خرده فرهنگ دیگر در هم آمیخت.
تمامی مورخین، متفق القولند كه هدف صفویه از اینكار: ایجاد اتحاد و تمركز در بین طوایف و اقوام مختلف ایرانی و یكپارچگی آنها در مقابله با حكومت سنی عثمانی بوده است. از نظر دور ندارید كه دولت اسلامی عثمانی در این زمان می‌رفته كه بساط مسیحی گری را در اروپا بر اندازد كه با رایزنی های پنهانی بین پاپها و پادشاهان اروپایی با دربار ایران و متعاقب آن حملة ایران به مرزهای عثمانی این نقشه نقش بر آب می‌شود.(6) 
و هم اینك با كمال تاسف باید بگویم با رو كار آمدن حكومتی كاملا دینی در ایران و پاگذاشتن به قرن جدید یعنی عصر علم و ارتباطات، نه تنها خرافات و تعصبات در ایران كم نشده بلكه هر روز شاهد بدعت و خرافه ای جدید و تازه هستیم تا جایی كه یكی از مداحان در عاشورای سال 82 در ضمن اشعار خود گفت: لا اله الا الزهرا. هر چند او به سزای اعمال خود رسید و به مرض سرطان به دوزخ واصل شد ولی متاسفانه دامنة حماقتهایی از این دست، همچنان در بین بسیاری از جوانان ساده دل و جاهل ایرانی در حال جریان است و تنها نیت نویسنده از نگارش این سطور، اتمام حجت است بر جاهلان. كه ما علی الرسول الا البلاغ المبین.
----------------------------------------------------------------------------------------
1) ( به قول معروف شاه بخشيده وزير نمي بخشد ! ) براي نمونه به نامة امام ح