 جرم اگر زاغ، زشت روست      اين رمزها به دفتر مستوفي قضاست 

•	تصويري كه روحاني و مداح شيعه از حضرت عمر در مغز شيعيان ساخته است تصوير مردي عصباني و خودراي و خودكامه است كه پس از رسول اكرم هر كاري دلش خواسته كرده و احدي هم جرات مخالفت نداشته است: جلوي وصيت پيامبر صلی الله علیه و سلم  را مي گيرد. دختر او را مي كشد. قرآن را تحريف مي‌كند. خلافت را غصب مي‌كند. به زور با دختر علي ازدواج مي‌كند. احاديث پيامبر صلی الله علیه و سلم  را مي سوزاند و... ولي وقتي در متون تاريخي عميق مي شوي به تواتر به اين مساله برخورد مي كني كه او حتي نمي‌توانسته يك واو از قرآن كم يا زياد كند! و حتي يك وجب پارچه از سهم غنايم جنگي از پسرش بگيرد! 
•	من عقيده ندارم يك نفر بتواند مسير تاريخ را عوض كند ولي مطمئنم اگر ابوبكر و حضرت عمر نبودند اكنون  نه قرآني داشتيم و نه اسلامي و اگر هم بود با تحريف و غلط به دست ما رسيده بود. 
•	 يكصد آيه از قرآن در تعريف و ستايش اصحاب (انصار و مهاجرين) نازل شده است، بدون هيچگونه ابهام و تاويلي به صورتي بسيار واضح و روشن. بسيار بعيد است اين افراد به محض وفات پيامبر اكرم صلی الله علیه و سلم ، آنقدر بي هميت و بي غيرت شده باشند كه كسي بيايد و در گوش دختر پيامبر صلی الله علیه و سلم  سيلي بزند و جنين او سقط شود و در نهايت مسبب مرگ او باشد و هيچكس حتي اعتراضي هم نكرده باشد. ممكن است بگوييد از اين اتفاق كسي خبر نداشته! پس چگونه در قرن چهارم و پس از گذشت 350 سال با پيدا شدن كتاب سليم ابن قيس در آنجا چنين افسانه‌هايي را مي بينيم؟ حتي در زمان خلافت حضرت علي (ع) نه ايشان و نه هيچ شخص ديگري به چنين اتفاق مهمي حتي اشاره هم نكرده است. زيرا موضوع بسيار مهم است: قتل نوه پيامبر (محسن) و دختر او! و بعيد است فكر كنيم مردم مدينه در همان زمان از اين مسائل بي اطلاع بوده اند و اكنون شيعه در سرزمين ايران پس از 1400 سال از اين وقايع مطلع شده است! جالب است كه اصحاب بزرگواري مانند ابن عباس يا زيد يا عبد الله ابن مسعود و سلمان فارسي و عمار ياسر و... به جاي اعتراض با حضرت عمر همكاري مي كرده اند! و حتي ابن مسعود مدتها پس از شهادت حضرت عمر با شنيدن نام او به گريه مي افتد (با شنيدن نام قاتل دختر پيامبر!) پس همكاري همه جانبه اصحاب و حتي حضرت علي با عمر و ابوبكر باعث مي‌شود چنين نتيجه قاطعي بگيريم كه كسي دختر پيامبر صلی الله علیه و سلم  را نكشته است و با بدترين تحليلها مي‌توانيم بگوييم فقط به خاطر طبع بشري كدورتي بين حضرت فاطمه و عمر و ابوبكر پيش آمده است كه به خاطر رحلت زودهنگام حضرت فاطمه، شايد فرصتي نشد تا اين كدورت به آشتي بدل شود و اين بهانه اي شد تا افسانه سرايان در تاريخ، بكنند آنچه كردند. 
•	خداوند در آيه اي از قرآن فرموده: ما شما را به آنچه در دل داريد مواخذه مي كنيم و نه به آنچه از روي لغو بر زبان مي آوريد. شيطان ظاهر بين از آدم فقط خاك را ديد (و به نوعي درست هم ديد) و گفت من به او سجده نمي كنم. شياطين انسان نما نيز از حضرت عمر، فقط تند و تيزي زبان او را ديده اند در حاليكه در اطرافيان پيامبر اكرم صلی الله علیه و سلم ، بي غل و غش تر و صاف و صادق تر از حضرت عمر وجود نداشته است  
•	در تاريخ در ارتباط با شخصيتهاي مطرح همواره دو جريان وجود داشته است. افرادي مانند چنگيز و هيتلر و نرون و... كه گذشت زمان و وجدان عمومي جامعه جهاني پس از گذشت اندك زماني چهره آنها را نشان داده و نام آنها به بدي در تاريخ بشري ثبت شده است. ولي جريان دومي هم بوده كه سعي در تخطئه و ترور شخصيت افرادي داشته كه نيت آنها خوب بوده و بسياري از عملكردهاي آنان نيز خوب بوده ولي به خاطر سرشت و ماهيت بشري مرتكب برخي خطاها و اشتباهات شده اند به همين دليل، پاره اي از انسانهاي شيطان صفت براي رسيدن به پاره اي اهداف و اغراض سياسي سعي در ترور شخصيت آنها داشته اند نمونة بارز آن در زمان نزديك به ما افرادي مانند دكتر مصدق يا دكتر فاطمي بوده اند كه حتي جان بر سر عقايد خود گذاشته و به دست عوامل شاه محكوم و اعدام شده (دكتر فاطمي) يا در دادگاه محكوم و تبعيد شدند (دكتر مصدق) شايد آنها خطاها و اشتباهات زيادي هم داشته بودند ولي به جز انسانهاي احمق و نادان كسي در نيت آنها شك نمي‌كند (حتي شاه به ثريا مي‌گويد من كه مي دانم نيت مصدق خوب است و او وطن پرست است!‌)  دقيقاً همين اتفاق در ارتباط با حضرت عمر و حضرت ابوبكر نيز افتاده است هرچند تاريخ، خود بهترين قاضي است و اكنون جز نامي نيك از اين افراد بر جاي نگذاشته است. 
•	قرار و شيوة ما در اين تحقيق بر آن است كه براي تحليل درست هر واقعه اي خود را به همان محيط و همان زمان ببريم اكنون به دور از هر گونه جنجال تعصبي بايد علت سفارش پيامبر صلی الله علیه و سلم  به اهل بيت را بررسي كنيم: 
 در فرهنگ اعراب آن روزگار، نزديكترين افراد به يك نفر به ترتيب و اهميت زير بوده اند (2) : 
1- پدر و جد پدري 2- عمو  3- پسر 4- برادر و پسر عمو 5- همسر و دختر كه در حاشيه بوده و به صورت نيم بند آنها را از نزديكان فرد به شمار مي‌آورده‌اند. شايد هيچ نيازي به توضيح نباشد (اظهر من الشمس) كه در آن زمان، زن هيچ جايگاه سياسي و اجتماعي نداشته است. اكنون پيامبر صلی الله علیه و سلم  مي داند كه دشمنان زيادي دارد و تقريباً همه قبايل را داغدار كرده است و انتقام گيري شيوة هميشگي اعراب بوده آيا ايشان نبايد سفارش خانواده خود را به ديگران بكنند؟ همان عقده اي كه در كربلا دهن باز كرد و باعث شد يزيد بگويد: امروز تلافي احد شد؟ و براي اينكه نقش دختر در جايگاه اهل بيت يك نفر، بسيار كمرنگ و بي اهميت بوده (آن هم دختري با سني بسيار كم زيرا سن كم نيز در بي‌اهميت شدن يك شخص، مهم بوده است) پيامبر اكرم صلی الله علیه و سلم  مجبور بوده اند سفارش تنها دخترشان را مشخصاً بيشتر بكنند تا مردم او را نيز جزو اهل بيت بدانند (جدا از اخبار واحد و عجيب و غريب و جعلي مانند حديث كساء كه بوي پارتي بازي و عدم عدالت و افسانه سرايي و بيهودگي از سر و روي آن مي بارد) اكنون علاوه بر اين مورد بسيار مهم، علت سفارش فاطمه به ديگران از قرار زير است: 
1-	آخرين فرزند هميشه عزيزترين است. (البته پيامبر پس از فاطمه صاحب ابراهيم مي شوند كه نسبت به او نيز بسيار عشق و علاقه نشان مي دادند كه او در كودكي مي ميرد و چه بسا اين مصلحت خدا بوده و گرنه مسلماً شيعه يا به او مقام خدايي مي داد يا مقام نبوت يا مقام امامت) 
2-	فوت ساير فرزندان و باقي ماندن فقط فاطمه 
3-	زنده به گور كردن دختران و بي اهميت بودن فرزند دختر و خوار و بي مقدار كردن زنان باعث مي شده پيامبر صلی الله علیه و سلم  به عنوان الگويي عملي اين اصول را در ابراز محبت به  عايشه(3)  و فاطمه نقض كنند.
4-	نسل پيامبر صلی الله علیه و سلم  از جانب فاطمه باقي ماند. 
5-	فقر و آسيبهاي سه ساله در محاصره اقتصادي و ساير صدمات هجرت به مدينه و از دست دادن مادر (خديجه) 
6-	علاقه شديد اعراب به عمو و پسر عمو