قابل اثبات نيست؟ و صد البته چيزي كه با اشتباه و سوء تفاهم شروع شود (امامت منصوص حضرت علي در غدير) با دروغ و امور واهي و خيالي به پايان مي رسد (امام حسن عسگري اصولا فرزندي نداشته اند كه تازه بخواهد غيبت كند و آن هم غيبتي با عمري در حدود 14 قرن!) و ايكاش به پايان مي رسيد! نظريه غيبت مهدي فقهاء و متكلمين و علماي شيعه را مجبور به پذيرش و باز كردن باب اجتهاد كرد (چيزي كه تا سالها پس از غيبت كبري به آن عقيده نداشته و به سني ها از همين باب، ايراد مي گرفتند) البته طبق ضرب المثل: 

خشت اول چون نهد معمار كج                  تا ثريا مي رود ديوار كج

كار به همين جا ختم نشد و اين بناي شوم اختلاف و غلو و كينه توزي كه توسط شيعيان غالي و رافضي كوفي و عراقي و ابن سباء ها و ابوالخطابها و... در قرن اول هجري گذاشته شد، همچنان به انحراف و كج روي خود ادامه داد و كار از اجتهاد به وجوب تقليد كشيد. بعد از آن خمسي كه بايد به امامان پرداخت مي شد و در قرون اول و دوم پس از غيبت كبري در چگونگي و حتي وجوب يا عدم وجوب آن ميان فقهاي شيعه اختلاف بود ناگهان پس از چند قرن، جنبه وجوب به خود گرفت و در اين باب ميان فقها شيعه اجماع حاصل شد. اجماع بعدي كه در اوايل قرن چهارم هجري (و پس از پيدا شدن سرو كله كتاب سليم ابن قيس هلالي) ميان فقهاء شيعه حاصل شد تبري و لعن و نفرين خلفاي اول و دوم و سوم بود! پس از اين خشتهاي كج يعني باز شدن باب اجتهاد و وجوب تقليد و به تبع آن دو لزوم پرداخت خمس به علماء، ركودي نسبي در انديشه هاي به خصوص سياسي شيعه حاكم بود تا نوبت به عصر صفويه رسيد و قلع و قمع كامل اهل سنت و اعلام دشمني و جنگ آشكار شيعه و سني و آشتي دين و دولت و شكل گيري پديده اي به نام روحانيت به تقليد از كشيشهاي مسيحي با آن وعظهاي به خصوص و لباسها و عقايد و... و آشتي بين روحانيت و دربار. (كه البته نبايد عنصر بازار را در اين ميان فراموش كنيم) نتيجه اين تركيب شوم زر و زور و تزوير، مسخ معاني والاي دين اسلام و تشيع اصيل علوي شد. و اشك و عزا و تكيه و قرآن و شهيد و حج و... همه و همه در پالايشگاه نقش جهان به لجن كشيده شد و تبديل به عناصري بي دردسر و بي خاصيت براي حكومتها شد. مفاتيح در جايگاه قرآن نشست و هزاران امام زاده به جاي كعبه! القاب مشهدي و كربلايي به جاي حاجي! تكيه به جاي مسجد! و در يك كلمه حماقت و افيون به جاي تعقل و جسارت. اين خشت كج كه اكنون تبديل به ديواري عظيم و سترگ بين شيعه و ساير ملل اسلامي شده بود همچنان مسير خود را ادامه داد تا به سال 1357 رسيد و نظريه ولايت فقيه. چيزي كه فقها و علماي شيعه در طول اين 1400 سال نه اجماعي نسبت به آن داشتند و نه نظر مثبت و مساعدي. البته اين نظريه در تضاد كامل با اصل آزادي اجتهاد توسط ساير مجتهدين و آزادي تقليد از هر مجتهد به دلخواه بود. نظريه ولايت فقيه پس از 25 سال و با رهبري آقاي خامنه‌اي به عقيده ذوب در ولايت توسط پيروان ايشان و نظريه ولايت مطلقه فقيه تبديل شد لازم است كه بدانيد اين كلمه چيزي جز حكومت ديكتاتوري نيست و مانند ساير شاهكارهاي پالايشگاه نقش جهان به صورت ظريفي كلمات را به بازي گرفته اند مانند ربا كه پس از انقلاب شد: سود تضمين شده! هر چند رهبري در ايران به خصوص در زمان آقاي خامنه اي سوء استفاده اي از قدرت نداشته و آن استبدادي كه در ساير دول مستبد جهان وجود داشته است را در ايران شاهد نيستيم ولي چه كسي مي تواند تضمين كند كه نفر بعدي نيز مانند آقاي خامنه اي فكر كند؟ 
يكي از دانشمندان غربي مي گويد: ملتي كه نتواند براي خودش تصميم بگيرد ساير دولتها با ضرب توپ و تانك مي آيند و براي او تصميم گيري مي كنند و ايكاش كشور ما چنين روزي را به خود نبيند.محققين شيعه در مورد امامان معتقدند كه آنها: معصومند يعني حتي مرتكب خطا و اشتباه نيز نمي شوند (البته بنا به عقيدة شيعه بدون ارتباط با وحي كه اين خود جاي تعجب دارد زيرا پيامبر اكرم هرگاه مرتكب خطا يا اشتباهي مي شدند از طريق وحي مطلع مي شدند) داراي علم غيب هستند (باز هم بدون ارتباط با وحي!) و به نوعي تحت ارشاد و هدايت و راهنمايي الهي هستند (كه شباهت زيادي به وحي دارد. البته طبق آيات قرآن هر انسان متقي مي تواند تحت ارشاد الهي قرار گيرد) مرتباً دست به معجزات مختلفي زده اند  و... اكنون با توجه به اينكه همه اين موارد در پيامبران نيز وجود داشته است و با توجه به اينكه شيعه مقام امامت را بالاتر از نبوت مي داند و با توجه به اعتقاد شيعه مبني بر خلافت منصوص حضرت علي و غيبت و ظهور منجي، آري، با جمع بندي تمامي اين موارد، شيعه اصل خاتميت را به طور كامل، مخدوش كرده و از بين برده است. براستي آيا پيامبر به كسي نمي‌گويند كه: به او وحي مي شود، معجزه دارد، معصوم است، علم غيب مي‌داند و... پس تغيير در اسم نمي‌تواند تغييري در مسمي بدهد و امامي كه شما تعريف مي كنيد در حقيقت همان پيامبر حتي بالاتر از پيامبر است. دقت كنيد كه در قرآن در رابطه با پيامبر اكرم صلی الله علیه وسلم آمده كه: خاتم الرسل: آخرين فرستاده. و رسول يعني كسي كه حامل پيامي براي بشريت بوده و وظيفه اي نو و تازه به عهده دارد. شيعه دقيقاً اين شرايط را براي حضرت علي و حضرت مهدي قائل است  آن هم تحت فرمان مستقيم الهي. به همين دليل نص در امامت و نص در غيبت با نص صريح خاتميت در تناقضي شديد و آشكار است. -[وَلَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالبَصَرَ وَالفُؤَادَ كُلُّ أُولَئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا] {الإسراء:36}   نكته بسیار زیبایی در این آیه وجود دارد مبنی بر اینكه عمل و سخن بر مبنای علم و اطلاعاتی كه مبتنی بر شنیده ها (سمع) دیده ها (بصر) تفكرات درونی (فواد: احساسات، ذهنیات، پیش زمینه های فرهنگی، خیالات، تلقینات، تقلید، ظن و گمان و هواهای نفسانی، و تمام چیزهایی كه جای در دلها دارد) باشد در پیشگاه خداوند پذیرفته نیست و برای انسان مسئولیت دارد زیرا به قول معروف: تمام آنچه می شنوی و نیمی از آنچه می بینی دروغ است. تنها رفتار و روش و عملی در پیشگاه خداوند مقبول است و انسان، مجاز است كه مطابق آن عمل كند بشنود و ببیند و حتی احساس كند (دوست بدارد و یا دشمن باشد) كه بر مبنای تحقیق منهای تعصب و پیش داوری و هواهای نفسانی و مستند به روح كلی قرآن و عقل محض باشد. 
-	برای هر مسافری در ابتدای مسیر دو راه وجود دارد. و بر سر هر راهی دو تابلو نهاده‌اند. 1-  تابلویی است كه مزین است به حب اهل بیت كه صد البته آسان است و رفتن به بهشت بر اساس این حب و شفاعت آنها كه باز هم آسان است. و افسانه هایی بی اساس كه دلچسب است و شیرین‌. و كینه توزی و تفرقه كه باب طبع جانوری بشر است. و دروغ كه برای نوع انسان جذاب تر است. و باطل كه شیرین است و شفاعت كه نیازی به عمل ندارد. پس عده فراوانی در همین ابتدا پا در این راه می گذارند به این امید واهی كه به راحتی در انتهای راه، وارد بهشت شوند. ولی صد افسوس كه در انتهای راه، دوزخ دهان گشوده است. 2- تابلوی دوم بر 