به اين نكته اشاره كرده اند هيچ اميدي به پيروزي اسلام و ايمان آوردن تمام قبايل نبوده (كه كسي بخواهد براي همه آنها خليفه تعيين كند) و براي همين نيز افراد حاضر، منظور پيامبر را مي فهميده اند يعني مي‌فهميده اند منظور پيامبر از معرفي جانشين، معرفي شخصي به عنوان رياست قبيله بني هاشم است، نه رييس تمام قبايل. البته شايد اين نكات براي ما كه در قرن بيستم و در جوامع صنعتي شهري زندگي مي كنيم كمي عجيب يا حتي مضحك باشد. ولي براي كساني كه همه چيزشان، قبيله و تفاخرات قبيله اي بوده و همه گوش به فرمان رييس قبيله‌ بوده و رياست، نوعي افتخار محسوب مي شده و عصبيتها و همبستگي هاي قبيله اي و هزاران نكته ديگر، آري براي اعراب  1400 سال پيش اين چيزها مسخره يا عجيب نبوده است.  در ادامه ذكر اين نكته جالب توجه است كه طبق آية قرآن، پيامبرصلی الله عليه وسلم در آن روز بايد دعوت را از خويشاوندان نزديك خود شروع مي كرده (وانذر عشيرتك الاقربين) و در جمعي كه پيامبر اكرم صلی الله عليه وسلم حضرت علي (ع) را به عنوان جانشين خود معرفي نمود به غير از بني هاشم  كسي حضور نداشته و منظور پيامبرصلی الله عليه وسلم از جانشين سرپرستي و رياست بني هاشم بوده (يعني همان افراد حاضر) حاضران نيز همين برداشت را از سخنان ايشان مي كنند و كسي ايراد نمي گيرد كه تمام قبايل عربستان فرمانده و رييس واحدي ندارند و اگر هم داشته باشند كسي شما را حتي در قبيله خودتان قبول ندارد كه شما تازه مي خواهيد جانشين هم برايشان معرفي كنيد.(2)   مجدداً بايد متذكر شوم كه ما نبايد اوضاع و احوال را طبق شرايط بعدي يا شرايط زمان خودمان، تجزيه و تحليل كنيم بلكه فقط بايد شرايط همان زمان را در نظر بگيريم‌. بله پيامبر تمام قبايل را مسلمان كرد ولي 23 سال بعد... پس از پايان مهماني نيز ابولهب و سايرين ابوطالب را مسخره مي كنند كه از اين پس بايد از فرزندت پيروي كني!
44.	در انتها: شما ابن سباء را شخصيتي موهوم و افسانه اي مي دانيد (3) . چطور   مي‌شود يك نفر را كه نامش در بيشتر كتب تاريخي (وحتي کتب شيعه) آمده و حتي فرقه اي به اين نام وجود داشته (‌سباييه‌) جعلي و موهوم و دروغ دانست ولي نمي‌توان در نحوه برداشت (‌آن هم برداشت فعلي) از يك واقعة تاريخي(يعني غدير) شك كرد و آن برداشت را تحريف شده دانست؟(4) 
45.	اگر ملاک انتخاب رهبر را شوري ندانيم و بگوييم بايد لايقترين فرد انتخاب شود به تناقض بر مي خوريم زيرا ملاک تشخيص فرد لايق، نسبي و بسته به نظر مردم است.   
46.	چنانچه موضوع آيه تبليغ، انتخاب حضرت علي (ع) به خلافت نبوده باشد آيا اينهمه هياهو و تفرقه افكني با استناد به اين آيه، بستن دروغ و افتراء به ذات مقدس خداوند نيست و آيا دروغ بستن به خداوند، گناه كبيره و غيرقابل بخشش نيست؟ به اين دليل كه:
1-	در اين رابطه اجماعي بين عموم مسلمين وجود ندارد. و اكثريت مسلمين، نظري خلاف اين دارند.
2-	مي دانيم كه در عربستان شمالي انتخاب رييس يا حاكم بنا به نظر اكثريت و به صورت شوري بوده(5)  (حتي شخص پيامبر نيز بنا به نظر اكثريت مردم مدينه به رياست انتخاب مي شوند) و مي دانيم كه اسلام هر قانوني كه مربوط به دوران جاهلي بوده و پسنديده و مثبت بوده را تاييد مي كرده (مانند لزوم غسل جنابت، حرام بوده 4 ماه، حج و...) 
3-	در مفاد آيه نيز، تصريحي به نام شخص يا حتي اينكه موضوع ابلاغ چيست نشده است 
4-	قرآن در موارد شك برانگيز و شبهه ناك (6) مي فرمايد:[وَلَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالبَصَرَ وَالفُؤَادَ كُلُّ أُولَئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا] {الإسراء:36}. آنچه را به آن علم و اطمينان نداري پيروي نكن همانا گوش و چشم و دلها همگي در پيشگاه خداوند مسئولند.
5-	در آيات قرآن آمده كه: اين قرآن به زبان فصيح عربي و به صورت روشن و واضح و بدون هيچ شك و شبهه اي فرو فرستاده شده و جدا كننده حق از باطل و فرقان و... است. آيا همه اين آيات، دال بر اين نيست كه سخنان خداوند، خالي از ايهام و دوپهلويي و شك برانگيزي است؟ و مردم براي فهم آن نياز به قيم و عقل ديگران ندارند. و آيا نعوذ بالله خداوند كه علام‌الغيوب است نمي‌دانسته كه اگر در اين آيه ذكري از خلافت نشود يا نامي از خليفه برده نشود ممكن است امت دچار تفرقه و گمراهي شده و به قول شما مسير انحراف را طي كند؟ اگر واقعاً به اين راحتي مي‌شده جلوي انحراف را گرفت چرا خداوند چنين نكرد؟ پس آيا منحرف واقعي خود ما نيستيم؟ 
6-	موارد اختلافي بايد با معيار قرآن حل و فصل شود.
7-	طبق احاديث معتبر، آيات قرآن بايد با آيات قرآن تفسير شود و هرگاه روايت و حديثي خلاف آيات قرآن باشد بايد آنرا به ديوار بزنيم. تفسير اين آيه در كجاست؟ 
8-	به طور كلي برادران شيعه با شنيدن اين موضوع، غضبناك مي شوند و فكر مي كنند مقام حضرت علي (ع‌)(7)  خدشه دار مي شود ولي فراموش مي‌كنند از طرف ديگر اگر اين سخن، دروغ باشد به ساحت مقدس خداوند، دروغ بسته اند و گناه آن به مراتب سنگين تر است. آن هم دروغي كه چنين عواقب تفرقه افكني دارد. و مسلماً حتي حضرت علي (ع) نيز راضي به اين امر نيستند.
9-	 در انتها يک سئوال ساده مطرح مي شود: پيامبر اکرم صلی الله عليه وسلم چون وظيفه دريافت و ابلاغ وحي را داشتند بايد از جانب خداوند تعيين شوند ولي خليفه چه ارتباطي با خدا دارد که بايد از سوي خدا و نه مردم انتخاب شود؟ و اين اعلام جانشين از سوي خداوند تا کي  بايد ادامه داشته باشد؟  
•	علاوه بر سئوالات بيشمار و شک برانگيزي که در مورد عقيده شيعه مبني بر انتخاب جانشين توسط پيامبر و بر مبناي اشاره خداوند وجود دارد در ميان کتب تاريخي و روايات مورد تاييد شيعه و سني به مواردي بر مي خوريم که ظن ما را عدم وجود چنين چيزي تقويت مي‌کند زيرا اگر ابوبكر و عمر غاصب خلافت بوده و فرمان خدا و رسولش را زير پا گذاشته باشند بايد تمامي اين موارد را يا دروغ بدانيم يا حمل بر تقيه کنيم. البته بعيد است اين موارد دروغ باشد چون هم علماي شيعه و هم سني و هم محققين غربي آنها را تاييد کرده اند در بسياري از موارد نيز با حيله تقيه نيز نمي توان سئوال کننده را دست به سر کرد زيرا هيچ قرينه اي مبني بر خطر جاني براي امامي که بنا به عقيده شيعه از زمان و مکان مرگ و شخص قاتل خود و... با خبر است، وجود نداشته است: 
-------------------------------------------------------------------------------------
1) در اينجا دوشبهه بچه گانه وارد مي كنند : 1- ((چرا پيامبر براي تامين جاني خودشان بيعت نگرفتند ؟! )) اول پيامبري ايشان به تاييد همه رسيده و در آن سن و موقعيت ايشان نيازي به اينكار نداشتند ضمن اينكه مرتبا اعلام مي كردند به زودي به ديدار خدا خواهند رفت پس از مرگ واهمه اي نداشتند 2- ((حضرت علي به فرمان خدا و پيامبراكرم ،  كفار را مي كشته !))  جالب است ولي اين نكته ساده را اقوام مقتولين درك نمي كرده اند . زيرا اگر اينرا قبول داشتند ديگر نيازي به جنگ و كشت و كشتار نبود .
2) طبق ضربا المثل ايراني : اول پدريش را ثابت كنيد بعد . . . 
3) در 