ّاب و عمرو بن العاص!!»<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:33.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:34.txt">قسمت دوم</a></body></html>شاید این دلیل جدلی مهمترین برگه برنده شیعه در تمامی مناظرات و نوشته ها باشد كه برای روشن شدن ذهن شما توصیه می كنم مطالب زیر را به دقت مورد مطالعه قرار دهید: 
1-	اولین نوشته ها به 2 قرن پس از رحلت پیامبرصلی الله عليه وسلم  باز می گردد. یعنی حدود 5 نسل بعد. آیا مكتوب كردن نقل قولهای  شفاهی احادیث و روایاتی که در کوچه و بازار بر سر زبان غالیان و صدیقان و کذابان و یهودیان و مومنان و... بوده آنهم پس از 250 سال، صد در صد صحیح است و هیچ جای ایراد و خطایی در آن نیست؟  اگر چه نویسنده اش، سنی هم باشد طبق اصول علمی و پژوهشی نمی‌توان برای هر حدیث یا روایت (به خصوص واحد یا بدون قرینه) بدون در نظر گرفتن سایر موارد و شرایط، اعتبار كامل و صد در صد قائل شد(1).  
2-	ما در كتب شیعه نیز به موارد ضد و نقیض بسیار زیادی بر خورد می كنیم (مثلا در جامع الاحادیث بروجردی 5 حدیث مختلف و متضاد از زراره داریم – یا بحارالانوار كه سرشار از احادیث متضاد و متناقض است) این نشان دهنده این موضوع است كه نویسندگان كتب تاریخی و یا حدیثی و حتی مسندها و سایر كتب در نوشتن مطالب اهمیتی به تضاد و تناقضهای موجود نمی داده و فقط از باب جمع‌آوری دست به این كار می‌زده‌اند.
3-	محققین و اسلام شناسان غربی از بین انبوه كتب و منابع مسلمانان (كه اكثراً متعلق به برادران اهل سنت است) مطالبی را بر علیه اسلام و حتی شخص نبی‌اكرم پیدا كرده و عنوان می كنند كه آقا اینها را شما در كتب خودتان نوشته‌اید. جالب است كه تنها نقطه اتكاء شیعه در مناظرات و استدلال علیه سنی ها همین نكته است: آقا این مطالب در كتب اهل سنت هم نوشته شده است!  گرچه اشتراك این آبشخور‌، برای خودش جای تحقیق و سئوال فراوان دارد! 
4-	محققان ما فکر می کنند نویسندگان سنی مانند نویسندگان شیعه باید واقعیات ناخوشانید را کتمان می‌کردند و فکر می کنند مچ آنها را گرفته اند در صورتیکه برادران سنی من مانند محققان شیعه، آرمانگرا نبوده بلکه واقعگرا و رئالیست هستند و واقعیت را می نویسند البته شیعه فقط آن واقعیاتی را از کتب سنت، قبول دارد که به نفع او و خوشایند او باشد و موضوعات دیگر را با دیده تمسخر و دروغ نگاه می کند.
5-	شاید 90 % احادیثی كه از طریق شیعه نقل قول شده یا مورد استناد قرار می‌گیرد مربوط به اهل سنت است پس بیان یك مطلب به نفع شیعه از لابه لای این متون، جایی برای فخر فروشی ندارد زیرا راهی جز این وجود ندارد و بیشتر مطالب از طریق برادران اهل سنت، نقل قول شده، دست شیعه در این زمینه (یعنی اولین منابع روایی یا مكتوب) تا حدود زیادی خالی است.
6-	برادران اهل سنت مانند شیعیان، شخصیت عظیمی برای پیامبرصلی الله عليه وسلم  قائل بوده و مانند ما ایشان را خاتم انبیاء و بهترین پیامبر و... می دانند ولی اگر سری به كتب تاریخی و روایی آنها بیندازی مشاهده می كنی كه برخی داستانها و روایات دروغین و تا حدی ناپسند علیه پیامبر اكرم نیز در كتب آنها وجود دارد كه به احتمال فراوان، بدون غرض و فقط به خاطر جمع آوری یا سهل انگاری، ثبت شده است. خوب، وقتی در مورد پیامبر اكرم چنین اتفاق افتاده چرا ما فكر می كنیم هر چه در كتب اهل سنت بر علیه عمر و ابوبكر آمده راست است؟ با توجه به این نكته كه بر خلاف پیامبراكرم،  حضرت عمر و حضرت ابوبكر، هیچگونه قداستی (از نقطه نظر عصمت و یا خلافت منصوص الهی) نزد ایشان ندارد.  نتیجه اینكه: آنها پیامبرصلی الله عليه وسلم  و حضرت عمر و حضرت ابوبكر را قبول دارند و روایات و داستانهای دروغین بر علیه این اشخاص (و حتی علیه حضرت علی) در كتب آنها وجود دارد ولی شیعه معتقد است  روایاتی از این دست، كه مربوط به پیامبرصلی الله عليه وسلم  و حضرت علی است دروغ و روایاتی كه علیه حضرت عمر و حضرت ابوبكر است راست است! كه بچه‌گانه و مضحك بودن چنین استدلالی از ظاهر آن به خوبی روشن است.
7-	ما می دانیم كه مجلسی  در بحارالانوار همة احادیث و روایات ضد و نقیض را صرف نظر از صحت و سقم آنها فقط جمع آوری كرده و در برخی موارد، نظر شخصی خود را نیز پیرامون آن حدیث آورده است. نویسندگان سنی نیز (به جز در مورد كتبی كه به نام صحاح معروفند) در كتبشان، شان نزولهای مختلف پیرامون یك آیه و روایات مختلف و بعضا ضد و نقیضی را آورده و بعضاً نظر خود را درباره صحت و سقم و چگونگی آن حدیث بیان كرده‌اند ولی تنها هنر نویسنده یا محقق شیعه آن است كه در این میان، فقط روایات و شان نزولهایی كه به نفع خودش است را از بین كتب اهل سنت جمع آوری كرده و نه به روایات ضد آن اشاره می‌كنند و نه نظر نویسنده سنی را درباره صحت و سقم آن حدیث می آورند و صرفاً مانند بچه‌ها با هیاهو مدعی می شوند كه در كتب خود آنها هم نوشته شده! 
8-	نویسندگان سنی از باب جمع آوری و جلوگیری از نابودی، احادیث موجود را نوشته اند. مانند كاری كه مجلسی با نوشتن بحارالانوار انجام داد. اگر كسی پیرامون بحارالانوار تحقیق جامعی انجام دهد می‌تواند مطالب وحشتناك زیادی را بر علیه شیعه جمع آوری نماید. ولی آیا این روش علمی است؟ مطالب فراوانی (حتی در حد تواتر) مبنی بر تحریف قرآن (‌در حالیكه می دانیم معتقد به این موضوع، كافر است) یا همكاری و اظهار تواضع امامان با خلفای بنی‌عباس و بنی امیه. یا اینكه عدد امامان كه 13  می باشد و از این دست، مطالبی كه حتی اظهار آن از سوی یك شیعه، حكم تكفیر او را در پی دارد. به همین دلیل، احادیث را چه در كتب شیعه باشد چه در كتب سنی باید با معیار: قرآن، فرهنگ همان زمان و همان مردم، سنت نبوی و عقل محض  مورد سنجش و بررسی علمی همه جانبه قرار داد. 
9-	به احتمال فراوان، نویسندگان سنی 300 سال پس از هجرت، تحصیلات آکادمیک برای تعیین و تشخیص علمی و کارشناسانه احادیث و روایات و تعیین صحت و سقم آنها نداشته اند بلکه صرفاً و فقط برای جلوگیری از نابودی احادیثی که بر سر زبان مردم کوچه و بازار بوده است آنها را جمع آوری می‌کرده اند. به همین دلیل بهترین روش برای تشخیص صحت و سقم یک حدیث یا قصه، بررسی و سنجش آن در کنار روایات و سخنان و اتفاقات قطعی دیگر است. مثلا روایات توهین آمیز و بسیار زشتی که به حضرت عمر نسبت می‌دهند مبنی بر درهم آمیختن آب با شراب و نوشیدن آن توسط او در زمان خلافتش! ولی مگر ممکن است علی دخترش را به یک شرابخوار بدهد؟ آن هم دختر فاطمه را؟ یعنی نوه پیامبر را؟ مگر می‌شود عربی که به حضرت عمر، گیر می دهد که چرا پارچة عبای تو یک وجب بلند تر است آنگاه بنشیند تا حضرت عمر شراب بخورد؟ تا او برود در جنگ با ایران یا روم کشته شود؟ مگر می‌شود حاکمی عملی را انجام دهد و بعد جلوی مردم را از انجام همان عمل بگیرد و تازه با کمک همین مردم فاسد و بی‌حال، سه امپراطوری را به زمین بزند؟ پس اگر کمی سلولهای خاکستری مغز خودمان (که ابوجهل‌ها فاقد آنند) را بکار بیندازیم 