ه نقد آن مي‌پردازيم:

مجلسي در بحار الانوار, در باب سي و سوم, جلد سيزدهم از مفضل بن عمر روايتي طولاني در اينمورد آورده كه ما تمام روايت را مطابق ترجمة كتاب مهدي موعود مي‌آوريم, تا وقتي آنرا نقد كرديم و براي خوانندة عزيز معلوم شد دروغ است, معلوم شود كه دروغگويان چگونه مطالب را طولاني كرده و دروغ به هم مي‌بافتند تا خواننده خيال كند راست مي‌گويند.

در يكي از تأليفات شيعه بسلسلة سند از مفضل بن عمر روايت شده‌است كه گفت: از آقايم حضرت صادق پرسيدم: آيا مأموريت مهدي منتظر وقت معيني دارد كه مردم بدانند كي خواهد بود؟ فرمود: حاشا كه خداوند شيعيان ما را آگاه نكند, و خداوند ميفرمايد: ﴿يَسْئَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْساها لاَ يُجَلِّيهَا لِوَقْتِهَا إِلاَّ هُوَ﴾ (الأعراف/187) اي پيغمبر از تو سؤال مي‌كنند آن ساعت كي خواهد بود؟ بگو: علم آن نزد خداست, آگاه نمي‌كند براي هيچكس مگر خودش (خدا)...

توضيح: لازم ديديم پيش از اينكه بقية داستان را بگوئيم اين قسمت را توضيح دهيم: در همين قسمت دروغ و تناقض راوي را ديديم:

اولاً, آيه در مورد قيامت كبرى است, زيرا خداوند در مورد قيامت در قرآن صحبت فرموده كه مردم سؤال مي‌كنند كه چه موقع قيامتي كه مي‌گوئي برپا مي‌شود. ثانيا, در اين آيه خدا ميفرمايد وقت آنرا خدا به هيچكس آگاه نمي‌كند, ولي ديديم روايت مي‌گويد شيعيان را آگاه مي‌كند.

أما بقية داستان: و نيز اين همان ساعتي است كه خداوند فرمود: ﴿يَسْئَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْساها﴾ (الأعراف/187) سؤال مي‌كنند از تو اي پيغمبر كي آن ساعت واقع مي‌شود (قيامت), «و هم فرمود كه: ﴿عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ﴾ [لقمان/34] علم آن ساعت نزد خداوند است (قيامت)». و در آية ديگر فرموده: ﴿فَهَلْ يَنْظُرُونَ إِلا السَّاعَةَ أَنْ تَأْتِيَهُمْ بَغْتَةً فَقَدْ جاءَ أَشْراطُها... الآيَةَ ﴾ [محمد/18] و نيز فرموده: ﴿اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانْشَقَّ القَمَرُ﴾ [القمر/1] و هم فرموده: ﴿ما يُدْرِيكَ لَعَلَّ السَّاعَةَ تَكُونُ قَرِيباً يَسْتَعْجِلُ بِهَا الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِها وَالَّذِينَ آمَنُوا مُشْفِقُونَ مِنْها وَيَعْلَمُونَ أَنَّهَا الحَقُّ أَلا إِنَّ الَّذِينَ يُمارُونَ فِي السَّاعَةِ لَفِي ضَلالٍ بَعِيدٍ﴾ [الشورى/17-18]

توضيح: چنانكه عرض شد تمام كلمه‌هاي ساعت در مورد قيامت است و با رجوع به آيات قرآن در اينمورد, مطلب بخوبي روشن‌تر مي‌شود.

بقية داستان: عرض كردم: معنى «يمارون» چيست؟ فرمود: يعني مردم ميگويند: قائم كي متولد شده و كي او را ديده, و حالا كجاست و چه وقت آشكار مي‌شود؟ اينها همه عجله در امر خدا و شك در قضاي الهي و دخالت در قدرت اوست. اينان كساني هستند كه در دنيا زيان مي‌برند و پايان بد براي كافران است.

توضيح: معنى «يمارون» كه در آية 16 سورة شورى است اولاً, مي‌دانيم كه صحبت از قيامت است و معناي «يمارون» اينست كه مردم مي‌گويند قيامت كي خواهد بود.

عرضكردم: آيا وقتي براي آن تعيين نشده؟ فرمود: اي مفضل, نه من وقتي براي آن معين مي‌كنم و نه هم وقتي براي آن تعيين شده است, هركس براي ظهور مهدي ما وقت تعيين كند خود را در علم خداوند شريك دانسته و ادعا كرده كه توانسته‌است بر اسرار خدا آگاهي يابد.

مفضل گفت: آقا ابتداي ظهور مهدي چگونه‌است و چطور بايد تسليم او شد؟ فرمود: اي مفضل, او در وضع و شكل شبهه ناكي آشكار مي‌شود, تا آنكه وضعش بالاخره روشن مي‌شود و نامش بالا گيرد و كارش آشكار گردد, و نام و كنيه و نسبش برده شود و آوازة او در زبان پيروان حق و باطل و موافقين و مخالفين زياد برده شود تا اينكه بواسطة شناختن او حجت بر مردم تمام شود. بعلاوه ما داستان ظهور او را براي مردم نقل كرده‌ايم و نشان داده‌ايم و نام و نسب و كنية او را برده‌ايم و گفته‌ايم كه: او همنام جدش پيغمبر خدا و هم‌كنية اوست تا مبادا مردم بگويند اسم و كنية او را نشناختيم. به خدا سوگند كه كار او بواسطة روشن شدن نام و نسب و كنيه‌اش بر زبانهاي مردم بالا گرفته و محقق مي‌شود, بطوريكه آنرا براي يكديگر بازگو مي‌كنند, همة اينها براي اتمام حجت بر آنهاست. آنگاه همانطور كه جدش وعده داده, خداوند او را ظاهر مي‌گرداند قوله تعالى: ﴿هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالهُدَى وَدِينِ الحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ المُشْـرِكُونَ﴾ (التوبة/33). او خدائي استكه فرستاد رسول خود را با هدايت و دين حق تا اينكه آنرا بر تمام اديان غالب گرداند و اگر چه مشركين نخواهند.

مفضل گفت آقا تأويل: ﴿لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ المُشْـرِكُونَ﴾ چيست؟ فرمود: يعني چندان از مشركان بكشيد كه ديگر فتنه‌اي در عالم نباشد و همة دين براي خدا باشد.

اي مفضل به خدا قسم, اختلاف را از ميان ملل و اديان بر مي‌دارد و همة دين‌ها يكي شود چنانكه خدا فرموده: ﴿إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللهِ الإِسْلامُ﴾ (آل عمران/19) همانا دين نزد خدا اسلام است, و هم فرموده: ﴿وَمَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الإِسْلامِ دِينًا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الآَخِرَةِ مِنَ الخَاسِرِينَ﴾ (آل عمران/85) هركس ديني جز اسلام بپذيرد هرگز از وي پذيرفته نمي‌شود و او در عالم آخرت از زيانكاران خواهد بود.

توضيح: ما در مورد آية: ﴿هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالهُدَى وَدِينِ الحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ..﴾ (التوبة/33) در مبحث آيات قرآن كه به آن استشهاد مي‌كنند صحبت مي‌كنيم ولي در مورد آية اخير يعني آية ﴿وَمَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الإِسْلامِ دِينًا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ﴾ هركس غير از اسلام ديني قبول كند از او قبول نمي‌شود و در آخرت از زيانكاران خواهد بود.

مي‌گوئيم: منظور اين نيست كه فقط از اسلام, دين محمد است, و منظور اين نيست كه دين‌ها يكي مي‌شود بلكه منظور از اسلام, تسليم در مورد حكم خداست, و پيروان عيسى كه تسليم خدا و قانون خدا بودند, مسلمان ناميده مي‌شوند, پيروان موسى همينطور, اتفاقاً روايت نيز بعداً خودش اين مطلب ما را تأييد مي‌كند. توجه فرمائيد: مفضل گفت: آقا, آيا دين كه پدران او ابراهيم و نوح و موسى و عيسى و محمد داشتند, همان دين اسلام بود؟ فرمود: آري, همين دين اسلام بود, نه غير آن, عرض كردم: دليلي از قرآن داريد؟ فرمود: آري از اول تا آخر قرآن پر از دليل است, از جمله آية: ﴿إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللهِ الإِسْلامُ﴾ (آل عمران/19) مي‌باشد و ديگر اين آيه دليل‌است كه فرموده: ﴿مِلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ هُوَ سَمَّاكُمُ المُسْلِمِينَ﴾ (الحج/78). دين پدر شما ابراهيم است, اوست كه شما را مسلمان ناميد (تسليم حكم خدا) و ديگر آيه ايستكه خداوند در داستان ابراهيم و اسماعيل از زبان آنها نقل مي‌كند كه گفتند: ﴿وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِنَا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ﴾ (البقرة/128) خدايا ما دو نفر را