یگر جنگ‌های ابن سعد، نبرد با مردمان سرزمین نوبه بود. مؤرخان این جنگ را جنگ سپاهان و جنگ حبشه نامیده‌اند. در این جنگ كه در سال (31 ه‍) روی داد به دلیل مهارت شگفت‌انگیز سربازان نوبه در تیراندازی، نبرد سنگینی میان دو سپاه به وقوع پیوست، سرانجام دو سپاه قبول کردند که در صورت پرداخت جزیه از جانب سرزمین نوبه، مصالحه میان طرفین جنگ صورت گیرد(6) . به یقین عبدالله بن سعد، نخستین فرمانده مسلمانی بود که به سرزمین نوبه حمله کرد و آنان را مجبور به پرداخت جزیه نمود. در طول حکومت ابن سعد بر مصر و آفریقا، روابط فی¬مابین مسلمانان و سپاهیان، از ثبات خوبی برخوردار بود و این خود بیانگر مدیریت و قدرت ابن سعد در آن مناطق است. همچنین در دوران حکومت ابن سعد، جنگ بزرگ و سرنوشت‌ساز «ذات الصواری» میان مسلمانان و رومیان رخ داد که در آن، مسلمانان توانستند پس از تدابیر زیرکانه و رشادت‌های کم‌نظیر، رومیان را به شدت شکست دهند. در واقع عبدالله بن سعد در دوران حکومت خود مردی بود محبوب مردم که هرگز کارناشایستی را از او ندیدند. مقریزی در این رابطه چنین گفته است: او در طول خلافت عثمان، منصب ولایت مصر را بر عهده داشت و در میان مردم، شخصیتی محبوب و مورد احترام بود(7) . ذهبی نیز در مورد ابن سعد گفته است که: ابن سعد هرگز از راه حق و عدالت منحرف نشد و هیچ وقت مرتکب کاری نشد که خشم مردم را علیه خود برانگیزد. او از مردان خردمند و سخاوتمند روزگار خود محسوب می‌شد(8) .
دوران حکومت او، دورانی با ثبات بود تا اين‌كه فتنه‌انگیزانی چون عبدالله بن سبأ به مصر آمدند و مردم را علیه حکومت تحریک نمودند. مردمان این سرزمین نیز اسیر وسوسه‌های زیرکانه و دروغ‌های هوشمندانه سبئیون شدند و در کنار آنان، دستان خود را به خون عثمان بن عفان(رض) آغشته ساختند. این وضعیت، پس از شورش علیه ابن سعد و اخراج او از مصر، از شدت بیشتری برخوردار شد و غوغا سالاران توانستند در طول مدّت حکومت نامشروع خود بر مصر، با جعل اکاذیب و اباطیل مختلف، مردمان را علیه خلافت بر حق عثمان بن عفان(رض) تحریک کنند و آنان را در راستای نقشه‌های شوم خود به کار برند.(9) 
پس از شهادت عثمان(رض)، عبدالله بن سعد، خود را از جاروجنجال‌های پس از آن واقعه، دور نگه داشت و در منطقه عسقلان یا رمله فلسطین ساکن شد. بغوی از طریق سندی درست و از قول یزید بن ابی حبیب روایت می‌کند که: پس از مهاجرت ابن ابی به رمله در فلسطین، روزی پیش از نماز صبح از خداوند درخواصت نمود که مرگ او را در صبح قرار دهد. نقل است که چون وضو گرفت و نماز گزارد، پس از سلام دوم، جان به جان آفرین تسلیم نمود.(10) 
-------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) به زید بگویید که با خود لوح و دوات و کتف (یا کتف و دوات) بیاورد و نزد من آید. 
2) صحیح بخاری، کتاب تفسیر القرآن (حدیث4593). 
3) الولایة علی البلدان (1/180). 
4) فتوح مصر و اخبارها، 183 و الولایة علی البلدان (1/180). 
5) النجوم الزاهرة (1/80). 
6) الولایة علی البلدان (1/181) و فتوح مصرو اخبارها، 188. 
7) الخطط (1/299). 
8) سیر أعلام النبلاء (3/34). 
9) الولایة علی البلدان (1/186). 
10) الإصابه (زندگی‌نامه4711 و سیر اعلام النبلاء (3/35). مروان بن حکم از خویشاوندان بسیار نزدیک عثمان و از جمله افرادی بود که با مرکز خلافت، ارتباطی تنگاتنگ داشت و شاهد و ناظرحوادثی بود که وحدت امت اسلام را در هم نوردید. او در عهد عثمان، چونان راز نگه‌داری مطمئن امانتدار مهر حکومت بود(1)  اما باید دانست که مروان تنها مشاور خلیفه نبود بلکه خلیفه، همیشه با مهاجرین و انصار مشورت می‌کرد و از آرا و دیدگاه‌های آنان با خبر می‌شد. نیز نباید این تصور را نمود که مروان، در دستگاه خلافت عثمان، وزیری بود قدرتمند که همه اختیارات و قدرت حکومت را در دست داشته است. مروان تنها یکی از کاتبان خلیفه محسوب می‌شد که طبیعتاً به خاطر این مسئولیت به خلیفه و دستگاه¬ خلافت او بسیار نزدیک بود، همین قضیه باعث شده است که در مورد او روایات مجعول بسیاری ساخته و پرداخته شود. از جمله این‌که او با انجام اقداماتی نادرست و انتساب آن‌ها به عثمان، درصدد آن بود تا مردم را علیه او بشوراند و از این طریق بتواند خلافت را کاملاً به بنی‌امیه منتقل نماید. اما این یک توهم بیش نیست، زیرا همانطور که می‌دانیم پس از شهادت عثمان، تنها پس از حوادث و رویدادهای بزرگی خلافت به بنی‌امیه منتقل که در هیچ یک از آن‌ها مروان نقش چندانی نداشت. از طرف دیگر برخلاف دیدگاه راویان این روایات دروغین، عثمان شخصیتی ضعیف نبود که کاتبش بتواند بر او تسلط یابد و از او در جهت مقاصد خود استفاده نماید(2) . باید این نکته را دانست که با اتفاق نظر مؤرّخان، مروان در دوران حیات حضرت رسول(ص) حدود ده سال سن داشته و هنوز به سن بلوغ نرسیده بود و پس از اسلام آوردن، به قرائت قرآن و فرا گرفتن اصول و احکام دین اقدام نمود. همچنین تا قبل از اين‌كه عثمان او را کاتب خود نماید، مردم هیچ مورد ناشایستی را از او مشاهده نکرده بودند تا این، باعث انتقاد از عثمان شود که او را به عنوان کاتب خود برگزیده بود. اساساً عثمان می‌توانست هر فرد امین و مطمئنی را کاتب خود نماید و او را محرم اسرار خلافت سازد(3) . در عین حال، سند و متن و محتوای روایتی که خبر از اخراج پدر مروان به دست رسول خدا(ص) می‌دهد، ضعیف و متزلزل است. شیخ الإسلام ابن تیمیه، پس از تحقیق در این مسأله، ضعف و بی‌اعتباری بودن آن را اعلام نموده است(4) . مروان مردی عالم و دانای به شریعت و دادگر بود و در دوران خلافت عثمان از جوانان سرشناس قریش به حساب می‌آمد. امام مالک، با اذعان به علم او، در چند جای «الموطأ»، به قضاوت‌ها و فتاوای مروان استناد کرده است. فتاوا و اجتهادات مروان در کتاب‌هایی غیر از «الموطأ» که امامان مذاهب و بزرگان دین در اختیار داشته‌اند موجود بوده است.(5) 
همچنین امام احمد، مروان را صاحب نظر در امر قضا می‌دانست که در این زمینه از تصمیمات و آرای عمر بن خطاب بسیار بهره می‌برده است(6) . مروان بسیار قرآن تلاوت می‌نمود و مدام به قرائت آن مشغول بود. همچنین او را حدیثی است که آن را از چند نفر صحابه روایت کرده است و تنی چند از صحابه و تابعین نیز، آن را از او نقل کرده‌اند(7) . مروان، نسبت به شناخت سنت‌های رسول خدا(ص) و عمل بدان‌ها بسیار مصر و کوشا بود. لیث بن سعد، فقیه مصر، نقل می‌کند که روزی مروان در مراسم تشییع جنازه‌ای حضور یافت و پس از خواندن نماز میّت از آن‌جا رفت. ابو هریره(رض) در مورد این رفتار او به حدیث رسول خدا(ص) اشاره نمود و گفت: او در عین اين‌كه به قیراطی (ثواب) دست یافت از قیراطی (ثواب) دیگر محروم شد(8) . چون این گفته به گوش مروان رسید، چنان با عجله به آن مجلس بازگشت که زانوانش به خاطر سرعت او و کنار رفتن عبايش از زیر لباسش پدیدار می‌شد. آن‌گاه آن‌قدر در آن محفل نشست تا مراسم به طور کامل به پایان رسید(9) .
در مقدمه «فتح البا