ت تا به چنین سرنوشت دردناکی مبتلا شدند. آنان از عرش عزّت به ارض ذلّت افتادند و خود را خوار و ذلیل نمودند. اینان با اصرار بر باطل و امتناع از پذیرفتن دین حقّ این سرنوشت را برای خود رقم زدند و حال آن‌که اگر اندکی تأمل می‌کردند و آینه دل خویش را از غبار دروغ‌ها و عقاید باطل می‌زدودند، به یقین ملک و عزّت خویش را حفظ می‌نمودند و از حمایت دولت اسلامی نیز برخوردار می‌شدند، این بینش عمیق ابو الدرداء، نمایانگر رحمت و شفقتی است که از نفسی پاک و تربیت یافته مکتب اسلام نشأت گرفته بود و این احساس عمیق در اشک‌های آن مرد بزرگ تجلّی یافت. او با گریستن بر احوال و مصائب آن مردمان، رأفت و تأسف خود بر سرنوشت آنان را ابراز می‌نمود و بر حال آنانی که باید بقیه عمر خویش را در ذلّت می‌گذراندند افسوس می‌خورد. او به همان قدر از فتح و ظفر مسلمانان شاد بود نسبت به حال و روز کفّاری که با نپذیرفتن اسلام باید در انتظار عذابی دردناک و جاودان در آخرت باشند، اندوهگین و ناراحت بود؛ حال اگر عذاب آخرت توأم با درد اسارت و مرگ ذلیلانه باشد غم آن دو چندان خواهد بود.(3)  
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) التاریخ الإسلامی (12/396). 
2) البدایة و النهایة (7/159). 
3) التاریخ الإسلامی (12/397). هنگام تقسیم غنایم، عباده بن صامت خطاب به معاویه بن ابوسفیان گفت: در غزوه‌ي احد همراه پیامبر خدا(ص) بودم و چون هنگام تقسیم غنایم فرا رسید، مردم در مورد تقسیم آن‌ها حرف و حدیث‌های زیادی بر زبان راندند. رسول خدا(ص) موی شتری برداشتند و به مردم فرمودند: 
«ما لي مما أفاء الله عليكم من هذه الغنائم إلا الخمس، والخمس مردود عليكم».
« ای مردم بدانید تنها یک پنجم این غنایمی را که خداوند(عزوجل) به شما عطا فرموده است، متعلق به من است و خوب می‌دانید که آن یک پنجم هم به خود شما بر می‌گردد». 
پس تو ای معاویه! از خداوند بترس و غنایم را براساس دستور شریعت تقسیم کرده و سهم هیچ کسی بیشتر از دیگری مکن. معاویه رو به عباده نمود و بدو گفت: من تو را مأمور تقسیم غنایم می‌کنم، زیرا کسی را در شام بهتر و داناتر از تو سراغ ندارم. غنایم را میان مستحقان آن تقسیم کن و در حین تقسیم خداوند(عزوجل) را به یاد داشته باش. سپس عباده به این امر پرداخت و در این کار ابو الدرداء و ابوامامه نیز به او کمک نمودند.(1) 
---------------------------------------------------------------------------------------------
1) الریاض النضرة، 516. <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:293.txt">نخست: سرکوب شورشیان در اسکندریّه</a><a class="text" href="w:text:294.txt">دوم: تصرف سرزمین «نوبه»</a><a class="text" href="w:text:295.txt">سوم: فتح آفریقا</a><a class="text" href="w:text:296.txt">چهارم: رشادت‌های عبدالله بن زبیر(رض) در فتح آفریقا</a><a class="folder" href="w:html:297.xml">پنجم: نبرد «ذات الصواری»</a><a class="folder" href="w:html:302.xml">ششم: مهمترین درس‌ها و عبرت‌های فتوحات در عهد عثمان بن عفان(رض)</a></body></html>شکست رومیان در اسکندریه، چنان بر آنان سخت آمد که نمی‌توانستند آن را باور کنند، به همین دلیل در پی فرصتی بودند که این شکست را جبران نموده و اسکندریه را باز پس گیرند. بر همین اساس، شروع به تحریک و تشویق رومیان ساکنان اسکندریه کردند تا آنان را بر ضد حاکم مسلمانان اسکندریه بشورانند. در حقیقت رومیان دریافته بودند که اگر نتوانند اسکندریه را باز پس بگیرند، دیگر جایی در مصر و شمال آفریقا نخواهند داشت. برحسب اتفاق خود مردم اسکندریه نیز به دلایلی قصد شورش علیه مسلمانان را داشتند. و چون رومیان از آنان خواستند که همراه آنان علیه مسلمانان قیام نمایند. آنان نیز این درخواست را پذیرفتند. سپس طی نامه به کنستانتین پسر هراکلیوس، او را از اوضاع و احوال مسلمانان در اسکندریّه با خبر ساختند و از ذلّت و خواری رومیان در اسکندریّه شکوه‌ها نمودند(1) . از دیگر سو نیز عثمان، عمرو بن عاص را عزل و عبدالله بن سعد بن ابی سرح را به جای او منصوب کرده بود. در این میان، منویل، فرمانده سپاه رومیان به اسکندریه رسید و خود را مهیّای حمله به اسکندریه می‌نمود. او با خود سپاهی عظیم فراهم آورده که سیصد کشتی پر از سلاح و ادوات جنگی آنان را به سواحل اسکندریه حمل می‌نمود.(2)  
چون مصریان از حضور رومیان در اطراف اسکندریه آگاه شدند نامه‌ای به عثمان نوشته و از او خواسته تا عمرو بن عاص را بار دیگر به امارت مصر منصوب نماید، زیرا عمرو از هیبت و ابهت خاصی نزد رومیان برخوردار بود و آنان از او هراس داشتند و همچنین روش جنگ با رومیان را خوب می‌دانستند. خلیفه نیز این خواست مصریان را پذیرفت و عمرو را به امارت مصر گماشت(3) . از طرف دیگر، منویل و سپاهیان او به غارت اسکندریه پرداختند و آن را همراه روستاهای اطرافش به خاک یکسان نمودند و در حق مردمانش جنایت‌ها و ستم‌های بسیاری روا داشتند. عمرو به آنان مهلت داد تا آن‌جا که می‌توانند به قتل و غارت و تجاوز بپردازند و حقیقت خود را به مردم مصر نشان دهند، عمرو می‌خواست مردم مصر بفهمند که رومیان تا چه میزان با مسلمانان و حاکمان ایشان تفاوت دارند؛ به واقع عمرو می‌دانست که رومیان با این جنایت‌ها و غارت‌های خود، نفرت مردم مصر را برای خود می‌خرند و آنان را از خود خواهند راند. منویل پس از غارت و چپاول اسکندریه، عزم مصر سفلی نمود اما عمرو به پیشواز او نرفت، او می‌خواست رومیان در مسیر خود، به جنایت‌ها و تجاوزها و قتل و غارت‌های خود ادامه دهند و با این کارهای احمقانه‌ي خویش مردم مصر را به خشم خواهند آورند و آن‌گاه که مسلمانان به مقابله رومیان روند، آنان را کمک و مساعدت خواهند داد تا از شرّ رومیان رهایی یابند. او این سیاست زیرکانه خود را چنین بیان می‌نمود: بگذارید رومیان به جانب من آیند، آنان در مسیر خود هر که را یابند مورد ستم و غارت خویش قرار می‌دهند و به این ترتیب دشمنان ما یکدیگر را تضعیف و خوار می‌کنند.(4)  
عمرو درست می‌اندیشید، رومیان به هر جایی که قدم می‌گذاشتند دست به قتل و غارت و تجاوز می‌زدند. طبیعتاً مصریان از این نوع اقدامات خشونت‌آمیز آنان به تنگ آمده و خواهان آن بودند که نیروی خود را از چنگال رومیان جنایت‌کار و فاسد نجات دهند(5) . چون منویل به منطقه نقیوس رسید، عمرو خود را برای نبرد با آن آماده نمود و سربازانش را به آن ناحیه گسیل داشت. دو لشکر در کنار قلعه نقیوس و در ساحل رود نیل به مصاف رفتند. سربازان هر دو سپاه، شجاعت‌های بسیاری از خود نشان دادند، جنگ میان دو سپاه به اوج خود رسید، عمرو تنها راه را در این دید که خود به صفوف سواران رومی حمله برد و نظم این صف را از میان ببرد؛ او شمشیرش را بر کشید و بر آنان تاخت، تعداد زیادی از سواران را به هلاکت رسانید تا اين‌كه اسبش از پای درآمد، سپس به سپاه پیاده خود ملحق شد و در کنار آنان به جنگ با رومیان پرداخت، مسلمانان چون دیدند که فرمانده‌ي آنان این چنین شجاعانه با دشمن پیکار می‌کند، چونان شیر بر صفوف د