ن در میان طایفه شوهرش غریب است و تنها(11) . نقل است که مردی نزد احنف آمد و از او خواست که حلم را به او یاد دهد، احنف بدو گفت: حلم آن است که تحمل ذلت بنمایی؛ آن مرد گفت: هر چند من نمی‌توانم آن را تحمل کنم اما تمام تلاش خود را خواهم نمود تا حداقل چنین رفتاری از خود نشان بدهم(12) . نیز نقل کنند که مردی چند بار نزد احنف آمد و او را دشنام داد، اما احنف هیچ جوابی بدو نداد، آن مرد گفت: احنف تنها به این دلیل به دشنام‌های من پاسخی نمی‌دهد که مرا خوار و بی‌ارزش‌تر از آن می‌داند که جواب مرا بدهد(13) . احنف در مقام نصیحت، به اطرافیان چنین می‌گفت: هر کس در برابر یک سخن زشت صبر پیشه نکند سخنان بیشتری خواهد شنید، بسیار پیش آمده است. که خشم خود را فرو خورده‌ام تا از عواقب بسیار بدتر آن پیشگیری نمایم(14) . اما باید دانست که حلم و آرامش او از روی ضعف وعجز نبود که او در عین قدرت و مکانت به چنین خصلتی مزین بود. او بارها در میادین کارزار به جنگ‌های سختی پرداخت که کمتر کسی توان انجام آن‌ها را در خود می‌دید، چون از او پرسیدند که در کجا باید آرام و با گذشت بود، او پاسخ داد: در میان اطرافیان و آشنایان باید با آرامش و وقار رفتار نمود.(15)  
ب: خرد و عقل او
احنف مردی بود خردمند و عاقل. او همیشه به اطرافیان می‌گفت: هر که را چهار خصلت باشد در میان قوم خویش، به سروری خواهد رسید: دینی که او را از گناهان باز دارد، نسبی که او را از ذلّت حفظ کند، عقل و خردی که او را هدايت دهد و شرم و حیایی که او را از انجام کارهای ناشایست منع کند.(16)  
او به اطرافیان می‌گفت: که عقل و خرد بهترین همنشین، ادب و تربیت صحیح، بهترین ارث و موفقیّت در کارها، بهترین دوست انسان می‌باشند(17) . نیز می‌گفت: هیچ‌گاه پشت سر کسی که همنشین من ‌بوده است، سخن بدی نگفته‌ام. نقل است که چون نزد او از مردی بد می‌گفتند، از اطرافیان خواست که از این کار دست بردارند(18) . همچنین نقل می‌کنند که چون برادرزاده‌اش از درد دندان ناله و فغان سر می‌داد به او گفت: ای پسرم! بدان من که سی سال است که چشمم را از دست داده‌ام اما هیچ‌گاه از این وضعیت ناله و شکایت نکرده‌ام(19) . نیز می‌گفت: هرگاه فردی قوی‌تر و با فضیلت‌تر از من، مرا به مبارزه می‌طلبید به قدر و منزلت او احترام می‌گذاشتم اما هرگاه فردی ضعیف‌تر از خودم، مرا به کار زار می‌طلبید خود و منزلت خویش را برتر از آن می‌دیدم که با او درگیر شوم و هرگاه با هم‌طراز و همشأن خود به نبرد می‌پرداختم، بر او غلبه می‌کردم.(20) 

ج: علم و دانش او
هر چند احنف بن قیس را احادیث اندکی است اما محدثان، او را ثقه و قابل اطمینان دانسته‌اند. او از عمر بن خطّاب، عثمان بن عفّان، علی بن أبی طالب و أبوذّر حدیث روایت نموده است(21) . و بزرگانی چون حسن بصری و عروه بن زبیر از او حدیث نقل کرده‌اند(22) . همچنین او در دوران خلافت معاویه بن ابی سفیان، از فقهای بنام و برجسته آن روزگاران محسوب می‌شد. 
د: خرد و حکمت او
احنف مردی بود خردمند و فرزانه که تنها براساس حکمت و روش نيکو با مردم رفتار می‌نمود. گویند چون از او در مورد مروّت سؤال شد پاسخ داد: مروّت آن است که از کارهای زشت پرهیز نمود و در برابر آن‌ها و خطاهای دیگران از خود صبر و گذشت نشان داد. سپس ابیات زیر را سرود: 
 و اذا جمیل الوجه لم
ما خیر اخلاق الفتی		یوت الجمیل فما جماله؟!
الا تقـاه و احتمـاله
		
(آنگاه که فردی زیبارو، به کارهای نیک نپردازد، او از زیبایی بهره‌ای نبرده است. بهترین کارهایی که جوانمرد می‌تواند انجام دهد آن است که از کارهای زشت و ناپسند پرهیز و در برابر آن‌ها صبر پیشه نماید). 
نیز گویند چون راجع به مروّت از او سؤال کردند، او گفت: مروّت، عفّت و پاکی در دین و صبر در برابر مشکلات، احساس و نیکی به پدر و مادر، آرام بودن هنگام خشم و گذشت و عفو هنگام داشتن قدرت است(23) . همچنین از اوست که: سر سلسله ادب و تربیت، زبان است. نیز او راست گفته که: در چند چیز، هیچ خیری را نتوان یافت: سخنی بی‌عمل، مال بدون بذل و بخشش، دوست بی‌وفا، فقیه و عالم بی‌ورع و تقوا و صدقه و احسانی که بدون قصد و نیّتی [خالصانه] انجام گیرد(24) . باز او راست گفته که: با صحبت کردن از فضایل و نیکی‌ها آن‌ها را در میان مردم إحیا کنید(25) . همچنین است که گفت: خنده و شوخی‌های زیاد، وقار و شخصیت فرد را نزد مردم از میان می‌برد. هر کس به امری عادت کند و پیوسته بدان روی آورد، نزد دیگران، بدان شهرت یابد(26) . او همیشه به اطرافیان توصیه می‌کرد که مجلس او را از غذا و زن دور نگه دارند چرا که این دو مردان را به شهوت‌پرستی و شکم پروری ره نمایند که بزرگی وقتی حاصل آید که مرد چون اشتهای چیزی نمود بتواند نفس خویش را از آن باز دارد(27) . همچنین از او نقل است که می‌گفت: سیادت و سروری با شهرت در میان مردم به دست می‌آید، چرا که هیچ کس به شهرت دست پیدا نمی‌کند جز از طریق مشهور شدن در میان مردم، حال آن‌که هستند بزرگانی که در میان خواصّ از شهرت برخوردارند اما نتوانسته‌اند در میان مردمان، آوازه‌ای به دست آورند.(28)  
ه‍: بلاغت و فصاحت او
احنف، مردی بود فصیح و سخنور(29) . نقل می‌کنند که او در مجلسي که بزرگان قبایل ازد و ربیعه حضور داشتند، بعد از حمد و ثنای پروردگار، خطاب به آنان چنین گفت: بدانید ما به خاطر این دین است که چونان برادر هستیم، خویشاوند هم و شرکای یکدیگر شده‌ایم، در کنار هم به آرامش و امنیت و به سر می‌بریم و در برابر دشمنان، یار و پشتیبان همدیگر می‌باشیم، بدانید که ازدیان بصره نزد ما از تمیمیان کوفه (قبیله احنف) مهربان‌تر هستند و ازدیان کوفه را از تمیمیان شام (قبیله احنف) بیشتر دوست داریم، بدانید اگر روزی فرا رسید که مال و مملکت ما شما (ازدیان) را به دام حسادت و نفرت گرفتار نمود، ما مال و ثروت خویش را با شما تقسیم خواهیم کرد (شاید این وحدت و اخوّت میانمان حفظ شود).(30)  
احنف بن قیس، فردی اهل منطق و دلیل و برهان بود. گویند که چون نزد اولیای دم مقتولی رفت، آنان به او گفتند: که خواهان دریافت دو برابر مبلغ دیه هستند، او درخواست آنان را پذیرفت اما در مقام اندرز به آنان چنین گفت: می‌دانید که خداوند(عزوجل) دستور داده است که در برابر هر مقتولی، تنها یک دیه دریافت شود و رسول امین(ص) او نیز همین کار را انجام می‌داد حال شما بدانید که اگر امروز خواهان دریافت دو برابر مبلغ دیه هستید فردا نیز دیگران همین درخواست را از شما خواهند نمود مردم از شما کاری را انتظار دارند که خود نسبت به دیگران انجام داده‌اید. گویند آن افراد نیز با شنیدن این کلمات معقول، از تصمیم خود برگشته و به همان یک دیه اکتفا کردند.(31)  
همچنین نقل است که مردی نزد احنف آمد و بدو گفت: که او نه به ستایش مردم نسبت به خود اهمیت می‌دهد و نه به ملامت و مذمّت ایشان اعتنایی می‌کند. احنف نیز به او گفت: که او از رنجی بزرگ که مردان برجسته و بنام از آن در عذابند رها شده است.(32)  
و: ایثار و از خود 